چند مقاله در باره رابطه تفکر انتقادی و استدلال بالینی و  شایستگی بالینی و غیره:

http://up.shamsipour-ac.ir/uploads/files/1391/mehr/Clinical-Reasoning-in-Medicine-Practice-and-Education-
http://up.shamsipour-ac.ir/uploads/files/1391/mehr/Clinical-competence-general-or-specific.pdfhttp://up.shamsipour-ac.ir/uploads/files/1391/mehr/Thinking-Like-a-Nurse-A-Research-Basedthinkinglikeanurse-p1-8-.pdf

درباره ابزارهای سنجش تفکر انتقادی:

http://up.shamsipour-ac.ir/uploads/files/1391/mehr/inventory-of-instruments-of-critical-thinking-2383-4422-1-PB.pdf

http://up.shamsipour-ac.ir/uploads/files/1391/mehr/CRITICAL-THINKING-ASSESSMENTS.zip

http://up.shamsipour-ac.ir/uploads/files/1391/mehr/Disposition-to-CT-1995-JGE.pdf

http://up.shamsipour-ac.ir/uploads/files/1391/mehr/1237266257-Approaches-to-evaluate-critical-thinking-dispositions.pdf

http://up.shamsipour-ac.ir/uploads/files/1391/mehr/Relationship-between-Critical-Thinking-Dispositions-adwiye-malasya993-3100-1-PB.pdf

 

تفکر:

هيچ مبحثي در آموزش بنيادي تر از تفكر
نيست. اين موضوع باعث شده است كه بسياري از مباحث مهم در زمينه آموزش تحت تاثير
برداشت نظريه پردازان، برنامه ريزان و نهايتا مجريان در مقوله تفكر قرار بگيرد.(9)

فلسفه ، فلسفه تعليم و تربيت، روانشناسي
آموزشي، پداكوژي، برنامه درسي ، آموزش عالي، رهبري آموزشي و تاريخ آموزش، فرهنگ و
سياست و هنر از جمله مباحثي هستند كه همواره با مقوله تفكر ارتباط تنگاتنگ داشته
اند.

کانت فیلسوف شهیر قرن هجدهم یعنی کسی که
پیش از دانشمندان پیشین خود به تجزیه و تحلیل عقلانیت انسان و جایگاه آن پرداخته
است، تا جایی پیش می رود که در آراء تربیتی خود چنین اظهار می دارد که تعلیم
و تربیت به جای آموزش اندیشه ها، می بایست بر آموزش اندیشیدن به عنوان
یک هدف تربیتی تمرکز یابد.(10)

کانت معتقد بود که ‌اساس معرفت عبارت‌
است‌ از نظم بخشيدن به ‌اطلاعاتی که‌ از طريق حواس گردآوری می‌شوند. منظور از
تدريس ارائة اطلاعات نيست، بلکه ياری به ‌شاگرد است تا اطلاعات را کليت بخشيده ‌و
آن ‌را با معنا سازد؛ درواقع فرد بايد به مهارت تفکر که همانا تعريف مسأله،جمع
آوری اطلاعات، ارتباط دادن تصورات، سازماندهی‌ اطلاعات، استنتاج و تلخيص است دست
يابد‌. ثمرة ‌واقعی تعليم و تربيت بايد يک فرآيند فکری باشد که از مطالعة يک رشتة
علمی به‌وجود می‌آيد نه از طريق اطلاعات جمع‌آوری شده.(11)

 

طبيعتاً نمي توان آموزش پزشكي را به
عنوان يك حوزه بين رشته اي جدا از تاثير و تاثيرات مقوله تفكر و مباحث مرتبط با آن
فرض كرد، بلكه طبيعت تجربي و باليني حاكم بر اين حوزه تلاشهاي مضاعفي را براي كشف
شيوه هاي عملي ارتقاء تفكر در آن مي طلبد.

اين موضوع زماني اهميت بيشتري مي يابد كه
اكثر صاحب نظران اين حوزه بازساخت و تغيير در برنامه درسي موجود را ضروري مي
دانند.(3, 10)

چیستی تفکر:

-        
واژه
شناسی

 تفكر
در فرهنگ فارسي معين، انديشه كردن و رسيدن به درك و فهم معنا شده است(معين،1381) و
در فرهنگ آكسفورد براي تعريف تفكر(Think) اين چنين آمده است: «به كار گرفتن فعالانه ذهن براي شكل
دادن به ايده هاي مرتبط.»  (10)

فرهنگ لغت آمريكايي دانشگاه هريتيژ*
،تفكر را يك فعاليت ذهني عنوان كرده كه توسط آن، فرد ايده ها و عقايد را در ذهن
خود تشكيل مي دهد، مقاصد خود را مشخص مي كند و با بازانديشي*(Reflection) تصميم گيري مي كند يا به ايده هاي جديد نايل مي شود.(12)

هایدگر از فلاسفه ای است که درباره تفکر
نظرات ویژه ای دارد. عنوان آلمانی کتاب او «Was
heist denken» است که برخی معادل انگلیسی آن را
(What
is called think) می دانند. تأمل بیشتر در مورد
تفکر از دیدگاه هایدگر به ملاحضات مربوط به زبان منجر می شود در اینجا ملاحضاتی در
باب واژه شناسی واژه تفکر و کلمات نزدیک یا وابسته به آن ارائه خواهد شد.

(
think) Denken        به معنای اندیشیدن یا فکر کردن

Gedanke (thought)            به معنای اندیشه

Gedanchtnis (memory)     به معنای حافظه

کلمه ای که به این واژه ها نزدیک است danken
آلمانی و معادل انگلیسی آن  thank
است(به معنای تشکر کردن و سپاسگزاری کردن).
تشکر کردن از کسی مستلزم آن است که شخص آن فرد را به یاد یا به حافظه داشته باشد و
با احترام و به بزرگی از او یاد کند. هایدگر می پرسد: «آیا فکر کردن  به معنای تشکر و سپاسگزاری کردن است؟ سپاسگزاری
کردن در اینجا به چه معنی است؟ فکر کردن یا تفکر به چه معناست؟ حافظه صرفا در
بردارنده افکار نیست و افکار نیز در تصورات و گمان ها خلاصه نمی شود. رابطه و نسبت
با سپاسگزاری، نشاندهنده یک معنای اصیل از تفکر است که هایدگر صریحا آن را با
عقیده مشهور پاسکال که  دلایل خاص خودش را
دارد مقایسه می کند چیزی که پاسکال می کوشید در برابر تفکر ریاضیاتی که سرانجام
سیطره پیدا کرد، آن را رونق بخشد.(13)

مک کواری در این باره می گوید: «به عقیده
هایدگر تفکر حقیقی  امری فراتر از عملکرد
صرفاً عقلی است، چیزی است که عجین با سپاسگزاری است. مک کواری پس از نقل سخنی از
هایدگر چنین نتیجه می گیرد که تفکر در نزد هایدگر با پرستش قرین است و تعبیر «پارسائی
تفکر» که در فلسفه او به کار می رود ناظر به همین معنا است.»(13)

-        
تعاريف:

تفكر از جمله مسائلي است كه از دير باز
ذهن انديشمندان را به خود مشغول داشته است چرا كه آنها واقف بودند انسان، فرهنگ و
تمدن خويش را مديون تفكر است.

اين عقيده كه نيروي تفكر انسان است كه او
را از ساير موجودات متمايز مي كند همواره مطرح بوده است. بنابراين از زمان سقراط و
ارسطو تا زمان حال درباره تفكر و ماهيت و مراحل آن بحث هاي زيادي به عمل آمده است.(14)

دکارت در اصل 9 رساله انفعالات نفس در پاسخ
به پرسش، «تفکر چیست؟» می گوید: « منظور من از فکر تمام آن
چیزی است که درما می گذرد وما وجود آن را بی واسطه در خودمان ادراک می کنیم...»(نقل قول از: کتاب«فلسفه دکارت»، ترجمه منوچهر
صانعی)(15)

شیخ محمود شبستری در کتاب گلشن راز چنین
بیان داشته :

«تفکر رفتن از باطل سوی حق                            به جزو اندر بدیدن کل
مطلق»(16)

خواجه عبدالله انصاری در کتاب منازل
السائرین، می گوید : «تفکر جستجو نمودن بصیرت است برای رسیدن به مقصود و نتیجه.»(16)

منظور 
از تفكر (انديشيدن) فرايندي است كه توسط آن يادگيري هاي گذشته دستكاري و
سازماندهي مي شوند. از آنجا كه يادگيري هاي گذشته در حافظه ذخيره مي شوند پس مي
توان تفكر را به عنوان دخل و تصرف و ايجاد تغيير در اطلاعات ذخيره شده در حافظه
تعريف كرد(نقل قول از: سانتروك،2004). (17)

از ديوئي گرفته تا پياژه همگي معتقدند كه
فكر زماني ايجاد مي شود كه انسان در مقابل مشكل يا به قول پياژه در برابر «وضع
تازه اي» قرار بگيرد و يا به قول ديوئي بخواهد مسئله اي را حل كند.

جان ديوئي (1993) از جمله پيشرواني است
كه توجه زيادي به تفكر و ماهيت آن نموده است. وي در كتاب معروف «چگونه فكر كنيم؟»
جريان تفكر را شامل مراحلي مي داند كه دو مرحله ابتدايي و انتهايي و پنج مرحله
مياني را در بر مي گيرد. مرحله اول يا ابتدايي، مرحله شك و ابهام است و آن زماني
است كه انسان با يك موقعيت پيچيده رو به رو شده و در صدد يافتن پاسخي براي مسئله و
مشكل ايجاد شده است. مرحله انتهايي ، زماني است كه فرد از شك و ابهام در آمده و به
نتيجه و جواب دست يافته است.(16)

از ديدگاه ديوئي تفكر اساسي واقعي تنها
با طي اين مراحل ممكن است:(14)

  1.         
    1.        
    پيشنهاد                         Suggestion  
  2.         
    2.        
    تعقل                Intellectualization
  3.         
    3.        
    فرضيه سازي                 Hypothesis
  4.         
    4.        
    استدلال                        Reasoning
  5.         
    5.        
    كاربرد                        Application

همچنين مورگان، كينك، ويس، اسكوپر (1987)
تعريف زير را از تفكر به دست داده اند:

تفكر عبارت است از بازآرائي يا تغيير
شناختي اطلاعات بدست آمده از محيط و نمادهاي ذخيره شده در حافظه دراز مدت. اين
تعريف كلي انواع مختلف تفكر را در بر مي گيرد.

بعضي محققان تفكر را فرايندي مي دانند كه
تجربيات گذشته فرد را سازمان مي دهد.

ویناك (vinake) از جمله همين افراد است كه در كتاب «روان شناسي تفكر»، تفكر
را چنين تعريف مي كند:

تفكر سازمان دادن و تجديد سازمان در
يادگيري گذشته جهت استفاده در موقعيت فعلي است.( نقل قول از: ویناك، 1974)

ايسون(Eson) تفكر را فرايندي رمزي دروني مي داند كه منجر به يك حوزه
شناختي مي گردد، كه نظام شناختي فرد متفكر را تغيير مي دهد.

از مطالعه آنچه گفته شد، مشخص مي شود اين
تعريف ها در مفاهيم اصلي اشتراك دارند و آن اينكه فرايند تفكر در هر دو تعريف بر
تركيب يادگيري گذشته با اطلاعات فعلي مبتني است.

سولسو(1990) اين تعريف ها را تكميل كرده
و معتقد است كه تفكر فرايندي است كه از طريق آن يك بازنمايي ذهني جديد به وسيله
تبديل اطلاعات و تعامل بين خصوصيات ذهني، قضاوت، انتزاع، استدلال و حل مساله ايجاد
مي گردد.(14)

سولسو(solso)
در
كتاب روانشناسي شناختي، فرايند تفكر (Thought process) را شامل فکر کردن و تشکیل مفهوم، منطق و تصمیم گیری معرفی
می کند و آن را در حد نهایی زنجیره پردازش اطلاعات و نشاندهنده شناخت عالی تر می
داند.(18)

او در ادامه با اینکه فکر کردن را از
خصوصیات شناخت «عالی تر»   می شمارد (چرا که منوط به اجزاء بنیادی پردازش
اطلاعات است) به  دیدگاه بدیلی که ادراک،
تحلیل الگو و حافظه را گونه های شناخت سطح «پایین تر» می داند، اشاره می کند. به
عقیده او پایین بودن سطح ادراک و حافظه  تنها
در این معنا درست است که بگوییم این پدیده ها در توالی پردازش اطلاعات، زودتر رخ
می دهند.(18)

استرنبرگ از جمله محققانی است كه مطالعات
وسیعی دربارة تفكر و هوش و تفكر خلاق داشته است. او تفكر را یك جریان تعاملی می‌داند
و معتقد است امكان ندارد ما بتوانیم به توانایی‌های فكری بشر بدون توجه به زمینه و
شرایطی كه در آن عمل می‌كند و در حال تعامل است(زمینه‌هایی مانند شناخت، شخصیت،
انگیزه و غیره) بپردازیم. استرنبرگ ارتباط تفكر و هوش را با دنیای درونی، تجربه و
با دنیای بیرونی مورد بحث قرار میدهد.

محمد رضا مظفر در کتاب منطق درباره نظر
یا فکر چنین می نویسد:

نظر یا فکر عبارت است از «تامل در
معلومات موجود برای رسیدن به مطلوب» و مطلوب همان علم به مجهول است. به تعبیر
دقیقتر فکر عبارت است از حرکت عقل بین معلوم و مجهول

توضیح اینکه وقتی انسان با مشکلی( یا
مجهولی) مواجه می شود و تشخیص می دهد که این مشکل از کدام نوع مجهولات است ، عقل
با توجه به نوع مشکل به معلومات متناسب با آن مجهول متوسل می شود و در این معلومات
به جستجو می پردازد و آنها را یکایک می سنجد و تنظیم می کند و بدین طریق معلومات
لازم برای حل مشکل را ترکیب می کند.

اگر انسان توانایی این کار را  داشته باشد و معلومات لازم برای کشف مجهول را
بیابد عقل او در این هنگام به جانب مطلوب (یعنی شناخت مجهول) حرکت می کند.

عقل انسان در این سعی و کوشش پنج عمل
انجام می دهد:

1-    مواجه شدن با مشکل(مجهول)

2-   
تشخیص نوع مشکل
پس از مواجه شدن با آن

3-   
حرکت عقل از
مجهول به سوی معلومات موجود نزد خود

4-   
جستجو در میان
معلومات (حرکت دوم) و ترکیب معلومات مناسب برای حل مشکل

5-    حرکت (سوم) عقل از معلوماتی که توانسته است برای حل مشکل
آنها را تالیف کند به سوی مجهول

 وی حرکات سه گانه آخر را که از آن به حرکت عقل
بین معلوم و مجهول تعبیر می کند، فکر یا نظر می نامد و چنین بیان می کند:

 تمام این حرکات پنجگانه هنگام تفکر و تعقل در
ذهن انسان خطور می کنند اما انسان متوجه آن نیست، زیرا فکر تمام این حرکات پنجگانه
را در یک چشم به هم زدن انجام می دهد، علاوه بر این انسان هیچ وقت فارغ از تفکر
نیست، بدین لحاظ می گوییم تفکر فطری انسان است.

قریب همین مضمون را ملا هادی سبزواری در
کتاب منظومه آورده است:

«الفکر حرکه الی المبادی                                         و من
مبادی الی المراد.»

مقصود از «مبادی» معلومات و مقصود از «مراد»
مطلوب یا مجهول است. (19)

دکتر کمال الدین
بخت آور  تعریف اخیر را مشهورترین تعریف و
توجیهی می داند که تاکنون از تفکر بعمل آمده است و این تعریف را همان تعریفی می
داند که علمای قدیم یونان و بعد از آنان فلاسفه اسلامی نموده اند. (20)

اندیشه در واقع یک نوع فعالیت ذهنی  است که ذهن از طریق ترتیب
و تنظیم معلومات پیشین به معلوم جدید دست می یابد. به همین دلیل منطق دانان در
تعریف فکر گفته اند: «الفکر ترتیب  امور
معلومه للتادی الی امر مجهول» یعنی:

«فکر عبارت از سامان بخشیدن به معلومات
پیشین است به گونه ای که مجهول را کشف کند.» ذهن هر وقت با مجهولی مواجه می شود، به
معلومات قبلی توجه می کند و از میان آنها اطلاعات مناسب را بر می گزیند و آنگاه، آنها
را چنان تنظیم می کند تا به مطلوب برسد. (21)

برخی ابراز می دارند که چون فرایند تفکر
اساساً مقوله ای پیچیده است، مطالعه آن فراتر از سطح مفهومی و تکنیکی ماست، چنین
ادعایی تا حدی درست و تا حدی غلط است. می دانیم که بسیاری از ویژگی های فرایند
تفکر همچنان پوشیده مانده است، اما این حقیقت دارد که پیشرفت در روان شناسی به
ویژه در بیست سال گذشته، به گنجینه ای قوی از تکنیک های پژوهشی و مدلهای نظری منجر
شده است که قادر به کشف برخی واقعیات در باب تفکر و قالب بندی  آن در چارچوب یک نظریه روان شناختی قابل قبول
است. (18)

شمشیری در مقاله ای تحت عنوان عناصر
بنیادی تفکر پس از ارائه تعریف «مورگان، کینگ، ویس و اسکوپر 1986
و دروتار، پالمو و باری 2004» به بیان دو
دیدگاه درباره ی تفکر می پردازد و سپس اقسام آن را توضیح می دهد. او می نویسد:

«در این باره دو دیدگاه وجود دارد: یک دیدگاه
تفکر را فرایندی مشخص می داند که در تمامی فعالیت های فکری مشترک است و ماهیت
واحدی دارد. اما دیدگاه دوم که به افرادی از جمله: گیلفورد 1988،
لیپمن 2003، مایر 1988، مارزانو 1988،
انیس 1987، ارنشتاین 1984، تامپسون 1984،
استرنبرگ1988، اسمیت1922، بیر 1995
، تعلق دارد، انواع تفکر را مطرح می کند. در این گروه تفکر به انواع منطقی، شهودی،
خلاق و انتقادی تقسیم می شود.» (نقل قول از: فیلیپس، چسنوت و رسپوند 2004).(10)

تفكر منطقي، پژوهش
فعال، مستمر و پي در پي و دقيق نسبت به هر عقيده يا دانش ادعائي در پرتو دلايل و
شواهدي كه آن را حمايت مي كنند و نتايج بيش تري كه اين تفكر به آنها منجر مي شود،
تفكر منطقي نام گرفته است.(22)

تفكر شهودي، تفكري
است كه به دقت و گذر از مراحل معين پيش نمي رود، بلكه ما دركي غيرمستقيم و صريح در
كل مسئله فرد به پاسخ مي رسد.

«ربر» در واژه نامه روانشناسي خود، آن را
«فهم يا دانشي مي داند كه مشخصه آن مستقيم و ناگهاني بودن است، و بدون آگاهي يا
داوري اتفاق مي افتد.»(22)

تفکر خلاق به حل
مسایل سخت و حل نشده می پردازد یا برای مسایل حل نشده گذشته راه حل های جدید کشف
می کند. اما تفکر انتقادی به تحلیل، ارزشیابی و قضاوت درباره راه حل ها و تولیدات
جدید می پردازد.

(نقل قول از: فاکون، گرانکارلو، فاکون و
گینن 1995، فگن و وریس 2000) . (10)

تفکر خلاق، تفكري است ابتكاري كه موقعيت
هاي نو را كشف مي كند يا براي مسائل قديمي راه حل نو مي‌يابد. ورنون (Vernon) معتقد است، در تعريف خلاقيت به معني استعداد
فرد در بوجود آوردن ايده‌هاي نو يا بديع، بصيرت‌ها، بازساختارسازي، ابتكارها يا
موضوعات هنري كه بوسيله متخصصان به عنوان ارزش علمي، هنري، اجتماعي يا فناوري
پذيرفته شده، اجماع وجود دارد.(22)

وایزبرگ (1993) معتقد است علی رغم آن كه
دیدگاه نبوغ برای هزاران سال وجود داشته است، اما افسانه‌ای بیش نیست. تفكر خلاق
ریشة محكمی در تجربه‌های گذشته دارد و افكاری كه هر روز از آن استفاده می‌كنیم،
منبع آن است. بنابراین نظریات جدید مبتنی بر اندیشه‌های قدیم است. تفكر فراسوی
گذشته سیر می‌نماید و چیزی ورای آنچه تجربه كرده‌ایم وجود ندارد. خلاقیت همانند
انجام دادن امور عادی است.

وایزبرگ مفاهیم تفكر واگرا و جانبی را
فرزند نبوغ می‌داند. در دیدگاه نبوغ، كارهای بزرگ خلاق نتیجة به كارگیری تفكر
غیرمعمولِ افراد غیرمعمول است.(23)

اما گتزل (Getzel)
مي گويد توافقي جهاني در تعريف خلاقيت وجود ندارد.(22)

مارزانو و همكاران (1989) ضمن بحث از
ابعاد تفكر، تفكر انتقادی و خلاق را به عنوان یك بعد مطرح می‌كنند. اما معتقدند
این دو بعد در عین ارتباط، دو طریق متفاوت از هم هستند.(23)

گیلفورد و دوبونو از جمله پیش گامانی هستند كه به بحث
دربارة تفاوت انواع تفكر می‌پردازند. گیلفورد تحت عنوان تفكر واگرا و همگرا به
تفكر منطقی و خلاق می‌پردازد. از نظر وی تفكر همگرا همان استدلال یا تفكر منطقی
است كه به دنبال یك جواب صحیح می‌گردد. در حالی كه تفكر واگرا یا تفكر خلاق به راه‌حل‌های
مختلفی برای یك مسئله توجه می‌نماید.(23)

دوبونو (1986) نیز تحت عنوان تفكر جانبی و تفكر عمودی به این مقوله پرداخته است.
او در كتاب تفكر جانبی به طور مفصل به بررسی تفاوت‌های این دو نوع تفكر می‌پردازد.
او معتقد است كه تفكر عمودی موجب ایجاد قالب‌های ذهنی و توسعه آن می‌شود، در حالی
كه تفكر جانبی یا خلاق ساختار این قالب‌ها را تغییر داده و قالب‌های جدیدی ایجاد
می کند.(23)

ویناکه انواع تفکر را در دودسته کلی
استدلال(Reasoning) و تخیل(Imagination) قرار داده است. او معتقد است که استدلال و تخیل هر دو
مستلزم باز سازی، و عمل کردن و ترکیب و در هم آمیزی تجربیات گذشته است اما استدلال
به یک تکلیف یا هدف ارائه شده در بیرون وابسته است در حالیکه تخیل فارغ از خواسته
های محیط بیرونی است. بنا بر گفته های ویناکه(1974) استدلال هدایت شده(Directed)، اما تخیل خود بیانگر(Expressive) است. ویناکه معتقد است که دو دسته نیروی تأثیر گذار بر
تفکر وجود دارند: درونی و بیرونی

او چنین
ادامه می دهد:«وقتی که نیروهای بیرونی مسلط اند، تفکر واقع گرا(Realistic) است؛ زمانی که نیروهای درونی قوی ترند، تفکر خود گرا(Autistic) است.» او تحلیل منطقی، تصمیم گیری، حل مسئله، و مفهوم
سازی را در زیر عنوان تفکر واقع گرا، و خیال پردازی، تصویر سازی، رؤیا پردازی و
تداعی آزاد قرار می دهد.(17)

جانسون لیرد(1988) مبنای طبقه بندی را
هدف تفکر قرار می دهد و چنین می نگارد: تفکر بی هدف از خانواده تفکر وابسته به
تداعی(Associative) است. از آنجا به این نوع تفکر صفت بی هدف داده شده که در
آن اندیشه ها بی آنکه هدف شناخته شده ای را دنبال کنند یا در پی راه حل برای مسئله
خاصی باشند، به دنبال هم رخ می دهند. در این نوع تفکر، جریان اندیشه خارج از کنترل
انسان است و حلقه های تداعی اندیشه ها به طور خود به خودی به دنبال یکدیگر ظاهر می
شوند. نمونه های تفکر بی هدف رؤیا، رؤیای روز و خیال پردازی اند.(17)

در مقابل تفکر بی هدف تفکر هدف مند قرار
دارد. تفکر هدفمند از خانواده حل مسئله است. این نوع تفکر به خلاف تفکر بی هدف،
ارادی و عمدی است و در آن فرد به طور آگاهانه می کوشد تا به نتیجه ای دست یابد یا
به هدفی برسد. جانسون لیرد(1988) تفکر هدفمند را به دو دسته جبری(Deterministic) و غیر جبری(Nondeterministic) تقسیم کرده است. در تفکر جبری الزاماً یک راه و روش مشخص
و از پیش تعیین شده وجود دارد و جریان اندیشه مسیر مشخصی را می پیماید. مانند حل
مسائل محاسباتی ریاضی. ویژگی دیگر تفکر جبری این است که در این نوع تفکر، «اندیشیدن
دارای یک نقطه آغاز واحد و دقیق است و مانند فنر یک ساعت کوکی به تدریج باز می
شود.» (نقل قول از: جانسون لیرد، 1988، ص 431).(17)

به خلاف تفکر جبری در تفکر غیر جبری خط
سیر معین و از پیش تعیین شده ای وجود ندارد، یعنی افراد مختلف ممکن است مسیرهای
فکری متفاوتی را طی کنند و راه حل های مختلفی را بر گزینند. حتی فردی که یک بار
مسئله ای را حل کرده ممکنست، در برخورد دوباره با آن، راه حل متفاوتی را به کار
بندد. تفکر غیر جبری از دو نوع تشکیل می یابد: (1) تفکر دارای نقطه آغاز مشخص(تفکر
خلاق یا اندیشه آفریننده) و (2) تفکر بدون نقطه آغاز مشخص(استدلال) وی استدلال را
به دو گونه معرفی می کند: قیاس و استقراء. او معتقد است که اگر استدلال بر اطلاعات
معنایی می افزاید پس از نوع استقراء است و در غیر این صورت از گونه قیاس است.» (17)