کتابی که در پیش رو برای دانلود قرار داده ام کتاب مصور با فرمت پی دی اف برای همه دوست داران یادگیری مطالب جدید است. در صورتی که موفق به ترجمه قسمتهایی از آن شدید، برای ما هم بفرستید تا استفاده منیم.

موفق و پیروز باشید.

http://naserfaal.20upload.net/files/1389/aban2/ACLS.pdf

منتظر نظرات شما هستم

باز هم راهنمای احیا پیشرفته از انجمن قلب آمریکا:

مانیتورینگ و دارو درمانی در احیأ

https://naserfaal.opendrive.com/files?34925446_Y5Web

سم شناسی در احیا

https://naserfaal.opendrive.com/files?34925566_6Gqxg

احیا نوزادان

https://naserfaal.opendrive.com/files?34925700_aPYus

 

راهنمای احیای 2010 انجمن احیای بریتانیا:

http://www.resus.org.uk/pages/GL2010.pdf

 

باز هم از احیأ  2010:

http://www.merah.ir/articles/medicine89_2/Aha_guidelines_CPR.htm

 

نکات تغییر یافته در مبانی CPR (بر اساس دستورالعمل 2010 انجمن قلب امریکا)

یکشبه مهر ۱۳۹۰

 

نکات تغییر یافته در مبانی CPR  

(بر اساس دستورالعمل 2010 انجمن قلب امریکا)

ترجمه و ویرایش : رضوان قندیان

 

کلیات :

موضوعات کلیدی و تغییرات 2010  انجمن قلب امریکا (AHA) در خصوص راهنمای احیاء قلبی و ریوی (CPR) و مراقبت قلبی عروقی اورژانس (ECC):

این دستورالعمل که نتیجه بازنگری دستورالعمل 2005 احیاء قلبی ریوی است، بر ارتقاء کیفی CPR تاکید دارد و شامل :

1-      تعداد ماساژ قلبی حداقل 100 بار در دقیقه ( در ویرایش 2005 تقریبا 100 بار در دقیقه بود )

2-   عمق ماساژ در بالغین حداقل 2 اینچ (5 سانتی متر) و در اطفال ونوزادان، حداقل یک سوم قطر قدامی خلفی قفسه سینه  (تقریبا 5/1 اینچ یا 4 سانتی متر، در نوزادان و 2 اینچ یا 5 سانتی متر در اطفال). توجه داشته باشید که در دستورالعمل قبلی عمق ماساژ ، طیفی از 5/1 تا 2 اینچ در بالغین بوده و دیگر نباید استفاده شود و عمق ماساژ قفسه سینه در اطفال و نوزادان عمیق تر از دستورالعمل قبلی است .

3-      بعد از هر ماساژ اجازه برگشت قفسه سینه داده شود .

4-      حین ماساژ قفسه سینه حداقل وقفه در ماساژ ایجاد شود .

5-      از تهویه تنفسی زیاد پرهیز گردد .

 

 

کلیات :

موضوعات کلیدی و تغییرات 2010  انجمن قلب امریکا (AHA) در خصوص راهنمای احیاء قلبی و ریوی (CPR) و مراقبت قلبی عروقی اورژانس (ECC):

این دستورالعمل که نتیجه بازنگری دستورالعمل 2005 احیاء قلبی ریوی است، بر ارتقاء کیفی CPR تاکید دارد و شامل :

1-      تعداد ماساژ قلبی حداقل 100 بار در دقیقه ( در ویرایش 2005 تقریبا 100 بار در دقیقه بود )

2-   عمق ماساژ در بالغین حداقل 2 اینچ (5 سانتی متر) و در اطفال ونوزادان، حداقل یک سوم قطر قدامی خلفی قفسه سینه  (تقریبا 5/1 اینچ یا 4 سانتی متر، در نوزادان و 2 اینچ یا 5 سانتی متر در اطفال). توجه داشته باشید که در دستورالعمل قبلی عمق ماساژ ، طیفی از 5/1 تا 2 اینچ در بالغین بوده و دیگر نباید استفاده شود و عمق ماساژ قفسه سینه در اطفال و نوزادان عمیق تر از دستورالعمل قبلی است .

3-      بعد از هر ماساژ اجازه برگشت قفسه سینه داده شود .

4-      حین ماساژ قفسه سینه حداقل وقفه در ماساژ ایجاد شود .

5-      از تهویه تنفسی زیاد پرهیز گردد .

در این ویرایش جدید نسبت ماساژ قفسه سینه به تهویه که برای احیاءگر یک نفره 30 به 2 در بالغین، اطفال و نوزادان (بغیر از نوزادان تازه متولد) بود ، تغییر داده نشده است . در ویرایش جدید تنفس در طی یک ثانیه داده می شود .

همینکه راه هوائی برقرار شد (اینتوباسیون) ماساژ قفسه سینه با تعداد حداقل 100 بار در دقیقه انجام شود. تهویه تنفسی با تعداد 8 تا 10 بار دقیقه انجام شود. از تهویه زیاد نیز پرهیز شود .

تغییر از A-B-C به C-A-B

=A Airway  

=B Breathing

=B Circulation

در دستورالعمل 2010 احیاء قلبی ریوی گامهای BLS از A-B-C به C-A-B در بالغین ، کودکان و نوزادان (بغیر از نوزادان تازه متولد) تغییر یافته که این تغییرات اساسی بایستی به احیاء گران آموزش داده شود .

علت :

اکثریت ارست قلبی در بالغین اتفاق می افتد و بیشترین میزان بقا (برگشت موفق) در ارست قلبی با شاهد یا ارست قلبی که با ریتم VF یا VT بدون نبض ایجاد شود ، گزارش شده است . در این بیماران جزء اصلی BLS ، ماساژ قلبی و دفیبریلاسیون زود هنگام می باشد . در پروتکل A-B-C اغلب بدلیل اولویت در باز کردن راه هوائی و تنفس دهان به دهان یا تنفس با ماسک ، ماساژ قلبی به تاخیر می افتد . در C-A-B ماساژ قلبی بلافاصله شروع شده و تاخیر در تهویه با حداقل زمان انجام گردد ( در احیاء دو نفر اطفال و نوزادان تا حدامکان تاخیر در تهویه کوتاه شده و تنها در انتهای سیکل اول CPR یا 30 ماساژ قلبی که معادل 18 ثانیه است تهویه انجام شود).

اکثر مصدومین ارست قلبی در خارج از بیمارستانها توسط اطرافیان CPR نمی شوند . دلائل متعددی وجود دارد اما یکی از موانع احتمالاً A-B-C بودن احیاء قلبی تنفسی است که در شروع این پروسیجر احیاء گر برای بازکردن راه هوائی و تهویه مشکل دارد . اما در پروتکل جدید که شروع با ماساژ قفسه سینه می باشد احیاء گر برای شروع CPR سریع دست به کار می شود . در CPR، انجام کار تیمی است و مسئولیتهای اعضاء تیم در BLS مشخص شده است . برای مثال یکنفر مسئول ماساژ قلبی ، یکنفر مسئول وصلAED و کمک طلبیدن و نفر سوم مسئول بازکردن راه هوائی و تهویه مکانیکی است .

احیاء گر در برخورد با مصدوم باید تصمیم گیری کند. برای مثال اگر احیاء گر تک نفر بود و شاهدکلاپس ناگهانی در مصدوم باشد، فرض را بر این بگذارد که مصدوم ارست قلبی اولیه با ریتم قابل شوک دادن میباشد  ، لذا بلافاصله باید سیستم اورژانس را فراخواندن کند ،AED آورده شده را نصب کند . اما اگر مصدوم آسیفیکی ناشی از غرق شدگی باشد، قبل از فراخوان کردن سیستم اورژانس، اولویت ماساژ قلبی با احیاء تنفس در حدود 5 سیکل (تقریباً 2 دقیقه) می باشد .

دو قسمت جدید که در دستورالعمل 2010 احیاء قلبی ریوی آمده است، مراقبت بعد ارست قلبی و آموزش، مداخلات و تیم ها می باشد. پنج حلقه زنجیره که بعد از ارست قلبی تنفسی توصیه شده است در تصویر شماره 1 آمده است .

زنجیره بقاء ECC انجمن قلب امریکا

1-      شناخت سریع ارست قلبی و فعال نمودن سیستم اورژانس

2-      شروع سریع CPR با تاکید بر ماساژ قلبی

3-      دفیبریلاسیون سریع

4-      ACLS موثر

5-      مراقبت بعد از ارست قلبی

CPR بالغین

موضوعات کلیدی و تغییرات اصلی برای راهنمای CPR سال 2010 عبارتند از :

تاکید بر ماساژ قلبی

2010(جدید): اگر اطرافیان مصدوم، شاهد کلاپس ناگهانی بودند (ارست قلبی) و آموزش CPR را نگذارنیده اند ،کافی است تنها از دستها (با شروع ماساژ قفسه سینه) برای شروع CPR استفاده نمایند . با عنایت به اینکه دستها در وسط قفسه سینه قرار گرفته ، سریع و محکم فشار آورد و سپس سیستم اورژانس را فراخوان کند . احیاءگر باید CPR با دست (ماساژ قفسه سینه) را تا وارد شدن دستگاه AED و استفاده از آن توسط پرسنل متبحر ، ادامه دهد . احیاء گران در حداقل زمان بعد از تشخیص ارست قلبی ، ماساژ قفسه سینه را شروع نمایند . اگر احیاء گر آموزش دیده باشد و قادر به احیاء تنفسی باشد، بایستی ماساژ قلبی و تنفس را با نسبت 30 به2 انجام دهد و این اقدام را تا وارد شدن دیگر اعضا تیم و استفاده از AED ادامه دهد .

2005 (قدیم) :در دستورالعمل 2005 تفاوتی در توصیه برای احیاءگر آموزش دیده و آموزش ندیده قائل نشده است و تنها بر ماساژ قلبی تاکید دارد . در اینحال در این دستورالعمل برای احیاءگرانی که راضی به انجام CPR نیستند و یا قادر به انجام اینکار نیستند توصیه ای ندارد .

علت : انجامCPR تنها با دست (ماساژ قفسه سینه)، برای احیاء گر آموزش ندیده ساده است و براحتی می تواند با راهنمائی توسط تلفن و از راه دور نیز انجام گردد . از طرفی تحقیقات نشان داده میزان بقا و موفقیت در CPR (تنها با دست) در مقایسه باCPR توام با ماساژ قلبی و احیاء تنفسی مشابه بود . لذا توصیه می شود که ماساژ قلبی بلافاصله انجام گیرد .

C-A-B ارجح به A-B-C

2010 (جدید): شروع ماساژ قفسه سینه قبل از تهویه انجام شود .

2005 (قدیم) : شروع CPR با بازکردن راه هوائی ، چک کردن تنفس بیمار ، دادن دو تنفس به بیمار و بعد شروع 30 ماساژ قلبی و 2 تنفس.

علت : شواهد نشان می دهد که شروع CPRبا ماساژ قلبی در مقایسه با زمانی که ابتدا احیاء تنفس انجام می گیرد، موفقیت بیشتری در  CPR بدنبال دارد.

ماساژ قلبی سبب جریان خون به سمت قلب و مغز شده و نتایج تحقیقات نشان می دهد که موفقیت در CPR و پیامدهای آن در ارست قلبی خارج بیمارستانی زمانی که اطرافیان مصدوم مبادرت به ماساژ قلبی می کنند در مقایسه با زمانی که مداخله ای انجام نمی گیرد، بیشتر است . بهمین دلیل تاخیر در شروع ماساژ قلبی و یا وقفه در انجام آن باید به حداقل برسد. پوزیش دادن به سروگردن و تنفس دهان به دهان یا با ماسک و بگ، سبب تاخیر در انجام ماساژ قلبی می شود .در صورتیکه که دونفر احیاءگر وجود داشت ،نفر اول شروع به ماساژ قلبی نموده و نفر دوم بعد از انجام 30 ماساژ قلبی مبادرت به باز کردن راه هوائی و تهویه مصنوعی می کند . در صورتیکه چند نفر احیاء گر وجود دارد شروع CPR با ماساژ قلبی است و بایستی تاخیر در احیاء تنفس با حداقل زمان انجام گیرد باشد .

حذف مشاهده ،گوش کردن و احساس کردن در ارزیابی تنفس

2010 (جدید) : مشاهده ،گوش کردن و احساس کردن که در ارزیابی تنفس بکار می رود حذف شده است و بعد از انجام 30ماساژ قلبی راه هوائی باز شده و دو تنفس داده می شود .

2005 (قدیم) : بعد ازبازکردن راه هوائی ، مشاهده ،گوش کردن و احساس برای ارزیابی تنفس بکار می رود .

علت : در روش جدید قدم اول بعد ازتشخیص ارست قلبی تنفسی، ماساژ قلبی است . و ارزیابی تنفس بطور مختصر در مصدوم انجام شده و بعد از 30 ماساژ قلبی، مبادرت به باز کردن راه هوائی و تهویه تنفسی می شود .

تعداد ماساژ قفسه سینه : حداقل 100 بار در دقیقه

2010(جدید) : احیاء گر باید حداقل 100 ماساژ قلبی در دقیقه انجام دهد .

2005 (قدیم) : تعداد ماساژ قلبی در حدود 100 بار در دقیقه

علت : تعداد ماساژ قلبی در هر دقیقه در برگشت خودبخود جریان خون (ROSC) بسیار مهم است و سبب پیامدهای مطلوب در وضعیت نرولوژی مصدوم بعد از CPR می شود . تعداد واقعی ماساژ قلبی در دقیقه بستگی به تعداد ماساژ قلبی در دقیقه و مدت قطع ماساژ (بدلیل بازکردن راه هوائی ، دادن تنفس ، وقفه برای ارزیابی ریتم قلب و تنفس و آنالیز (AED دارد . تحقیقات نشان داده که بین موفقیت CPR و تعداد ماساژ قلبی ارتباط معنی داری وجود دارد . اثر بخشی ماساژ قلبی هم به تعداد ماساژ قلبی و هم به حذف عواملی که سبب وقفه آن می شود ، بستگی دارد . تعداد ناکافی ماساژ قلبی در دقیقه و یا قطع مکرر آن و یا هر دو ، سبب کاهش اثربخشی ماساژ قلبی می شود . در ویرایش 2010 تاکید شده است که زمان کوتاهی بین آخرین ماساژ قلبی و دفیبریلاسیون باشد. بنحوی که زمان قطع ماساژ کوتاه باشد و بعد از دفیبریلاسیون بلافاصله ماساژ قفسه سینه شروع شود .

عمق ماساژ قفسه سینه

2010 (جدید) : در بالغین حداقل عمق ماساژ قلبی 2اینچ (5 سانتی متر) است .

2005(قدیم) :در بالغین عمق ماساژ قلبی تقریباً 5/1 تا 2اینچ (تقریباً 4 تا5 سانتی متر) است .

علت : بدنبال ماساژ قلبی و افزایش فشار داخل آئورت و فشار مستقیم بر قلب، خون در سیستم عروقی جریان می یابد . جریان خون، اکسیژن و انرژی را به قلب و مغز تحویل می دهد .وقتی طیفی از اعداد برای عمق ماساژ وجود داشته باشد بخاطر سپاری آن مشکل است. از طرفی دیگر از آنجائیکه اغلب ماساژ کافی داده نمی شود حداقل ماساژ 2اینچ بسیار موثرتر است . لذا در ویرایش 2010 لفظ حداقل 2اینچ استفاده می شود .

شناسائی Agonal  Gasps

ارست قلبی تنفسی ممکن است با فعالیت مشابه تشنج یا Agonal  Gasps همراه باشد که احیاگر را در تشخیص وضعیت ارست قلبی دچار اشتباه کند. بنابراین احیاگران برای شناخت این وضعیت در ارست قلبی باید آموزش دیده باشند .

2010 (جدید): احیاء گر نیاز به شروع CPR را، با ارزیابی مصدوم و بررسی پاسخ وی به محرکات بررسی می کند. احیاگر باید قادر به تفکیک وضعیتی باشد که مصدوم تنفس طبیعی داشته و نیاز به CPR ندارد، از وضعیتی که مصدوم تنفس ندارد و یاتنفس وی طبیعی نیست و انجام CPR ضروری است .

در مصدومی که تنفس ندارد یا فقط تنفس gasping دارداحیاءگر بلافاصله CPR را شروع می کند. بنابراین بعد از ارزیابی مصدوم و پاسخ وی به محرکات ، وضعیت تنفس وی بطور مختصر کنترل شده و سپس سیستم اورژانس فراخواند می شود و تا وارد شدن دستگاه AED توسط نفردوم، سریعاً نبض کنترل شده CPR, شروع می شود .

2005(قدیم): احیاءگر مصدومی که دارای تنفس gasping می باشد از نظر احتمال نیازبه شروع CPR بررسی می کند .

فشارکریکوئید

2010 (جدید): استفاده از فشار کریکوئید بطور معمول در هنگام ارست قلبی توصیه نمی شود .

2005 (قدیم): فشارکریکوئید معمولاً در مصدومی که هوشیاری ندارد بکار می رود و نیاز به این هست که نفر سومی که در گیر احیاء تنفسی یا ماساژ قلبی نیست ، اینکار را انجام دهد .

علت : فشار بر غضروف کریکوئید تکنیکی است که فشار بر دیواره تراشه خلفی و مری وارد کرده و با بسته شدن مری، از رگورژیتاسیون و آسپیراسیون در طی تهویه با ماسک جلوگیری می کند. مطالعات نشان داده که فشار کریکوئید سبب تاخیر یا جلوگیری از اینتوباسیون شده و علیرغم فشار روی کریکوئید، آسپیراسیون اتفاق میافتد. همچنین آموزش آن به احیاءگر ساده نیست. بنابراین استفاده معمول ازفشار کریکوئید در ارست قلبی توصیه نمی شود .

فعال کردن سیستم اورژانس

2010 (جدید) : احیاءگر باید پاسخ بیمار به محرکات را بررسی کرده و تنفس وی را از نظر غیر طبیعی بودن یا نداشتن تنفس کنترل نماید.در صورتیکه بیمار تنفس ندارد یا فقط Gasping دارد باید به ارست قلبی شک کرد.

2005(قدیم) : احیاء گر مصدوم را ارزیابی کرده درصورت نیاز به CPR سیستم اورژانس را فعال می نماید مصدوم را بر می گرداند و راه هوائی وی را باز می کند وی را از نظر تنفس داشتن یا غیر طبیعی بودن تنفس کنترل می نماید .

علت : احیاءگر نباید زمان را برای انجام CPR با فراخوان نمودن سیستم اورژانس تلف کند در این خصوص می بایست دو اطلاعات را کسب نماید . مصدوم را از نظر پاسخ دهی به محرکات و داشتن تنفس و یا غیر طبیعی بودن کنترل نماید . اگر مصدوم پاسخ نداد و تنفس نداشت یا تنفس وی غیر طبیعی بود باید سیستم اورژانس را فعال نموده و AED را استفاده نماید . اگر احیاءگر در بررسی متوجه شد که مصدوم نبض نداشت (بیش از 10ثانیه برای ارزیابی نبض نباید وقت تلف شود) باید CPR شروع شده و AED استفاده شود .

احیاء بصورت تیمی

2010(جدید) : در ویرایش جدید تمرکز انجام CPR بصورت تیمی و با تقسیم وظائف بین اعضاء تیم می باشد . بعنوان مثال نفر اول تیم اورژانس را فعال می نماید . نفر دوم ماساژ قلبی را شروع می کند ، نفر سوم تهویه مکانیکی با ماسک و نفر چهارم دفیبریلاتور را می آورد .

2005( قدیم) : قدمهای BLS شامل یکسری اقدامات و ارزیابی هاست و گامهای مندرج در این الگوریتم براحتی برای احیاءگران آموزش  داده شده و اجرا می گردد .

علت : در برخی شرائط احیاء تنها با طلب کمک و شروع عملیات احیاء توسط یکنفر صورت می گیرد. در صورتی که در برخی وضعیت ها احیاء با چندین داوطلب شروع می شود . انجام احیاء باید بصورت تیمی باشد . مسئول CPR، مسئولیت تقسیم کارها و وظائف CPR را بعهده دارد . بهمین دلیل در آموزش احیاء علاوه بر تاکید و تمرکز بر آموزش مهارتهای انفرادی بر آموزش کار تیمی نیز تاکید می گردد.

درمانهای الکتریکی

در ویرایش 2010 تغییرات عمده ای در بحث های دفیبریلاسیون ، کاردیوورژن اختلالات ریتم های قلبی و استفاده از پیس میکر در برادی کاردی ایجاد نشده است ،لیکن بر دفیبریلاسیون هر چه سریعتر برای افزایش کیفیت CPR تاکید شده است .

AED (دفیبرلاسیون خارجی اتوماتیک)

2010 (تغییرات مختصر) : در این ویرایش، بر نصب و استفاده از AED در مکانهای عمومی (فرودگاهها، فروشگاهها ، ورزشگاهها) که احتمال بروز ارست قلبی وجود دارد ، تاکید شده است .

2005 (قدیم) : 4 جزء برای موفقیت استفاده از AED وجود دارد .

1-برنامه ریزی و اجرای بکارگیری دستگاه

2- آموزش احیاءگران جهت استفاده از AED در CPR

3- اتصال AED به سیستم اورژانس محلی

4- برنامه ارتقاء کیفی

استفاده ازAED در بیمارستان

2010 (تاکید بر توصیه های 2005) : AED در بخشهای بیمارستانی نیز استفاده می شود . خصوصاً در شرائطی که نیاز به دفیبرلاسیون آسان (هدف تخلیه شوک با زمان کمتریا مساوی 3دقیقه بعد از ارست قلبی) باشد و یا در شرائطی که پرسنل قدرت تشخیص ریتم ندارند یا بصورت مکرر نیاز به دفیبرلاسیون باشد از AED استفاده می شود .

اولین شوک در مقابل اولین CPR 

2010 (تاکید بر توصیه های 2005) : در شرائطی که ارست قلبی با شاهد در داخل یا خارج از بیمارستان باشد و AED در دسترس باشد ، بلافاصله CPR با ماساژ قفسه سینه شروع و AED هر چه سریعتر استفاده شود . در شرائطی که ارست قلبی خارج از بیمارستان و بدون شاهد باشد پرسنل اورژانس (EMS) بلافاصله CPR را شروع می کنند و تا زمانی که ریتم قلبی بوسیله AED با مانیتورینگ قابل کنترل باشد ماساژ قلبی ادامه یابد . بعبارت دیگر قبل از دفیبریلاسیون 5/1 تا 3 دقیقه CPR انجام شود .

علت :هنگامی که VF اتفاق می افتد و بیش از چند دقیقه بطول انجامید ، میوکارد از اکسیژن و انرژی تخلیه می شود. مدت کوتاهی ماساژ قلبی می تواند اکسیژن و انرژی را به قلب تحویل نماید و احتمال برگشت ریتم VF به ریتم سینوسی بعد ازشوک را افزایش می دهد .

طبق نتایج تحقیقات انجام شده وضعیت نرولوژیک 30 روز و یکسال بعد ازCPR در کسانیکه بلافاصله CPR شروع شده بودند و عملیات ماساژ قلبی برای آنان شروع شده بود با کسانیکه بلافاصله دفیبرلاسیون شده بودند مقایسه شد و در گروه اول پیامدهای بهتری برای بیمار مشاهده شد .

پروتکل یک شوک در مقابل پروتکل 3 شوک

2010 (تفاوتی با 2005 ندارد) : نتایج تحقیقات نشان داده است که گروهی که با تک شوک احیاء شده ا ند در مقایسه با کسانیکه 3 شوک دریافت نموده اند، میزان بقا بیشتر بوده است.در صورتی که شوک نتواند ریتم VF را به سینوسی تبدیل کند ،احتمال موفقیت شوکهای بعدی نیز کم است و از سرگیری CPR (ماساژ قلبی) ارزش بیشتری نسبت به شوک دارد. بهمین دلیل توصیه می شود تک شوک استفاده شده و بلافاصله ماساژ قلبی شروع شود .

دفیبریلاسیون و سطوح انرژی

2010 (تفاوتی با 2005 ندارد )  : مطالعات نشان می دهد که شوک بای فازیک در مقایسه با 200ژول شوک مونوفازیک در ختم VF موفقیت بیشتری دارد .در صورتی که دفیبریلاتور بای فازیک در دسترس نبود از دفیبریلاتور مونوفازیک استفاده شود و پیشنهاد می گردد از دستورالعمل کارخانه سازنده (120 تا 200ژول) استفاده شود . اگر دوز خاصی توسط کارخانه پیشنهاد نشده بود دفیبریلاسیون با ماکزیمم دوز انجام گردد .

2010 (تفاوتی با 2005 ندارد) : سطوح انرژی بای فازیک برای شوک اول یا بعدی تعیین نشده است اگر شوک اول بای فازیک ناموفق بوده برای ختم VF سطح انرژی بعدی باید حداقل برابر و یا بالاتر باشد .

جایگذاری الکترودهای دستگاه دفیبریلاتور

جایگذاری الکترودها در 4 وضعیت پیشنهاد شده است .

چهار وضعیت عبارت است  از : وضعیت قدامی جانبی – قدامی خلفی – قدامی  بالای کتف چپ – قدامی  بالای کتف راست . برای سهولت آموزش در ویرایش جدید محل جایگذاری الکترودها تغییرداده نشده است .

دفیبریلاسیون با کارگذاری ICD

2010(جدید) : محل مورد قبول در جایگذاری پدالهای پیس میکر و دفیبریلاتور ، وضعیت قدامی خلفی و قدامی جانبی می باشد . در بیمارانیکه ICD یا پیس میکر دارند ، جایگذاری پد یا پدال نباید تاخیری در دفیبرلاسیون ایجاد کند. از گذاشتن پد یا پدال دفیبرلاتوری روی وسیله کارگذاری شده ICD اجتناب شود.

2005(قدیم): وقتی وسیله ای کارگذاری شده در زیرپوست (مانند ICD یا پیس میکر) وجود دارد ،جایگذاری پددفیبریلاتور در محل اصلی آن بایستی بنحوی باشدکه حداقل 1اینچ (5/2 سانتی متر) از وسیله کارگذاری فاصله داشته باشد .

علت : در ویرایش 2010 توصیه کمی ملایم از 2005 است. اگر پددفیبریلاتور روی وسیله کارگذاری شده باشد احتمال اختلال در کارکرد آن وجود دارد . نتایج مطالعات نشان می دهد که قرار گیری پد دفیبریلاتور به فاصله حداقل 8 سانتی متر از وسیله ،آسیبی به پیس میکر وارد نمی کند . در پیس میکرهای تک قطبی، اسپایک پیس میکر ممکن است AED را برای حس VF گمراه کند و شوک نابجا تخلیه شود . نکته مهم این است که جایگذاری پد یا پدال دفیبریلاتور نباید در بیماران دارای  ICD و یا پیس میکر ،سبب تاخیر در دفیبریلاسیون شود .

کاردیوورژن سینکرونایز

2010(جدید) : در کاردیوورژن ریتم فیبریلاسیون دهلیزی، دوزاولیه انرژی در دستگاه بای فازیک 100 تا 200 ژول می باشد . در دستگاه مونوفازیک دوز اول برای فیبریلاسیون دهلیزی باید 200 ژول باشد . کاردیوورژن فلوتر دهلیزی بالغین و سایر آریتمی های فوق بطنی معمولاً نیاز به ژول کمتری دارند و انرژی اولیه 50 تا 100 ژول با مونوفازیک یا بای فازیک اغلب کافی است. اگر شوک کاردیوورژن اولیه موفق نبود ، افزایش دوز انرژی معمول است.

2005 (قدیم) : دوز اولیه انرژی مونوفازیک در کاردیوورژن فیبریلاسیون دهلیزی 100تا200 ژول می باشد. نتایج تحقیقات نشان داده که این دوز اولیه 80 تا 85% در ختم فیبریلاسیون دهلیزی موثر است .

علت: تغییرات اندکی در دوز کاردیوورژن در ویرایش 2010 داده شده است .

تاکی کاردی بطنی

2010(جدید) : در VT مونوفورمیک بالغین در دستگاه بای فازیک یا مونوفازیک دوز اولیه انرژی 100 ژول می باشد. در صورتی که بعد از شوک اول پاسخ مطلوب  حاصل نشد ، افزایش دوز، قدم بعدی است. کاردیوورژن سینکرونایز نباید برای درمان VF بکار رود زیرا دستگاه قادر به حس موج QRS نبوده و شوک تخلیه نمی شود. همچنین برای ریتم VT بدون نبض یا VT پلی مورفیک( VT نامنظم) نباید از کاردیوورژن سینکرونایز استفاده نمود . این ریتم ها نیاز به ژول انرژی بیشتری دارد که بصورت غیر سینکرونایز باید داده شود .

2005(قدیم) : شواهد کمی از توصیه برای شوک کاردیوورژن با دستگاههای بای فازیک در VT مونوفورمیک وجود دارد . در بیماران VT پلی مورفیک با اختلال همودینامیک شوک غیر سنکرونایز توصیه می شود .

علت : برای درمان VT مونوفورمیک ،کاردیوورژن بای فازیک کمک کننده است .لیکن در ویرایش 2010 روی درمان VT پلی مورفیک بعنوان ریتم عامل ارست قلبی تاکید شده است .

پیس میکر

2010 (تفاوتی با 2005 ندارد) : پیس میکر نباید بصورت معمول برای ارست قلبی تنفسی وآسیستول استفاده شود . در بیماران برادیکاردی علامتدار و نبض دار که به دارودرمانی پاسخ نداده اند ،پیس میکر پوستی توصیه شده است .اگر پیس میکر پوستی موثر نبود پیس میکر داخل قلبی از طریق ورید مرکزی توصیه می گردد .

تکنیک ضربه مشتی به قفسه سینه (Pericardial  thump)

2010 (جدید) : ضربه مشت به قفسه سینه نباید برای ارست قلبی خارج از بیمارستان و بدون شاهد بکار رود. این تکنیک در زمانیکه دسترسی سریع به دفیبریلاتور امکان پذیر نباشد در بیماران تحت مانیتورینگ (با شاهد) ،و جهت  VT ناپایدار  (بدون نبض) بکارمیرود. در هر صورت شروعCPR    نباید به تاخیر بیافتد .

2005 (قدیم): توصیه خاصی در این خصوص وجود نداشت .

علت: ضربه مشت به قفسه سینه در تبدیل ریتم VT به ریتم سینوسی موثر است . عوارض گزارش شده ناشی از این تکنیک عبارتست از: شکستگی استرنوم ، استئومیلیت ، سکته مغزی ، تحریک برای شروع آریتمی های بدخیم در اطفال و بالغین . در هر صورت این تکنیک نباید سبب وقفه در شروع CPRیا دفیبریلاسیون گردد .

ACLS

خلاصه موضوعات کلیدی و تغییرات اصلی در ویرایش 2010 :

1-      برای کنترل وتائید جایگذاری صحیح لوله تراشه و بررسی وضعیت CPR  ، کاپنوگرافی انجام گردد.

2-      الگوریتم درمانی ارست قلبی ساده تر شده و یکسری تغییرات در مفاهیم ایجاد شده و تاکید بر کیفیت CPR می باشد.

3-      برای بررسی وضعیت کیفی CPR و تعیین ROSC بر مانیتورینگ فیزیولوژیکی در حین CPR تاکید شده است .

4-      بصورت معمول نباید از آتروپین در درمان PEA  آسیستول استفاده نمود .

5-      انفوزیون داروهای کرنوتروپ در برادیکاردی های علامتدارو ناپایدار توصیه شده است .

6-      آدنوزین در درمان و تشخیص افتراقی تاکی کاردی های کمپلکس پهن مونوفورمیک (منظم)، توصیه شده است .

7-      مراقبت بعد از ارست قلبی تنفسی در بخش مراقبت ویژه با ارزیابی وضعیت نرولوژیک و ارزیابی وضعیت فیزیولوژیک و استفاده از هیپوترمی توصیه می شود .

کاپنوگرافی

2010(جدید): کاپنوگرافی برای بیماران اینتوبه در دوره ارست قلبی از طریق بررسی سطح دی اکسیدکربن انتهای بازدمی (PETCO2) به منظور اطمینان از جایگذاری صحیح لوله تراشه و بررسی کیفیت CPR توصیه شده است .

2005 (قدیم) : حسگر CO2 بازدمی یا یک حسگر ازوفاژیال برای تائید جایگذاری صحیح لوله تراشه می باشد. در 2005 تاکید شده که مانیتورینگ (PETCO2) شاخص غیر تهاجم برای برون ده قلبی در طی CPR است .

علت : اگر چه روشهای دیگری برای تائید و کنترل محل قرار گیری لوله تراشه وجود دارد، اما این روش مطمئن است. بیماران در طی جابجائی و انتقال در معرض خطر جابجائی لوله تراشه هستند. لذا ضروری است برای تائید ونتیلاسیون و کنترل مکان قرارگیری لوله تراشه از این روش بهره گرفت . در صورت وجود برقراری جریان خون در بدن خصوصاً ریه ها ، CO2 بازدمی تولید می شود. در حقیقت کاپنوگرافی بیمار تعیین کننده کفایت جریان خون حاصل از ماساژ قلبی است . افت برون  ده قلب یا ارست قلبی یا بی کفایتی ماساژ قلبی سبب افت PETCO2 می شود .

پروتکل جدید داروئی

2010 (جدید) : در این ویرایش استفاده روتین از آتروپین در درمان PEA و آسیستول توصیه نمی شود و این دارو از الگوریتم درمانی ارست قلبی حذف شده است . الگوریتم درمان تاکی کاردی های با نبض ، ساده شده است . آدنوزین جهت تشخیص و درمان تاکی کاردهای پهن کمپلکس منظم بکار می رود . این دارو نباید در تاکی کاردی های پهن کمپلکس نامنظم بکار رود .زیرا ممکن است سبب تغییر ریتم به VF شود. برای درمان برادیکاردی ناپایدار علامتدار ، انفوزیون داروهای کرنوتروپ بعنوان جایگزینی برای پیس میکر توصیه می شود .

2005 (قدیم) : آتروپین در الگوریتم ACLS ارست قلبی بدون نبض بکار می رود در درمان آسیستول یا PEA کاربرد دارد .در الگوریتم درمان تاکی کاردی ، آدنوزین فقط برای تاکی کاردی فوق بطنی باکمپلکس باریک و منظم بکار می رود .

در الگوریتم درمان برادیکاردی، در صورتی که منتظر ورود دستگاه پیس میکر هستید یا پیس میکر ناکار آمد است، می توانید از انفوزیون داروهای کرونوتروپ بعد ازتزریق آتروپین استفاده نمائید .

علت : شواهد نشان می دهد استفاده معمول از آتروپین در طی PEA و آسیستول اثر درمانی معکوس دارد . بهمین دلیل آتروپین از الگوریتم درمانی ارست قلبی برداشته شده است . در صورتی که آتروپین در برادیکاردی ناپایدار علامتدارد موثر نباشد، استفاده از انفوزیون کرونوتروپ، معادل استفاده از پیس میکر خارجی می باشد .

مراقبت بعداز احیاء قلبی ریوی

2010(جدید): بعداز احیاء قلبی ریوی درمان باید شامل حمایت نرولوژی و حمایت قلبی ریوی است .هیپوترمی درمانی و مداخلات PCI در صورت اندیکاسیون ، استفاده شود . از آنجائیکه تشنج بعد از ارست قلبی شایع است، لازم است برای تشخیص تشنج، تفسیر علت، بررسی احتمال تکرار و تداوم آن EEG انجام گیرد .

2005 (قدیم ): بخش مراقبت بعد از ارست قلبی تنفسی جزئی از ACLS می باشد . هیپوترمی درمانی برای ارست های قلبی ناشی از VF خارج از بیمارستانی توصیه شده است . بعلاوه حمایت همودینامیکی تنفسی و نرولوژیکی برای تعیین و درمان علت ارست قلبی توصیه شده است .

علت : هیپوترمی درمانی بعداز ارست قلبی (داخل بیمارستان یا خارج از بیمارستان) ناشی از PEA و آسیستول توصیه شده است . سازماندهی مراقبت بعد از ارست قلبی تاکید بر مراقبت های چندگانه برای حفظ مطلوب همودینامیک ، وضعیت نرولوژیک و عملکرد متابولیکی دارد.

تنظیم اکسیژن دمی براساس مانیتورینگ اشباع اکسی هموگلوبین

2010(جدید) : به محضی که سیرکولاسیون درCPR برقرار گردید ، کنترل اشباع اکسی هموگلوبین ضروری است . در صورت در دسترس بودن وسائل و تجهیزات ، کنترل و تنظیم اکسیژن دریافتی بیمار برای حفظ اشباع اکسی هموگلوبین 94% و بیشتر ، بایستی انجام گیرد . اینکار با هدف پیشگیری از هیپراکسی انجام می گیرد .

2005(قدیم) : در این خصوص توصیه های خاصی وجود نداشت .

علت : اشباع اکسی هموگلوبین باید بین 94 تا 99 درصد حفظ شود..هنگامیکه اشباع اکسیژن 100 درصد ، باشد  Pao2 بین 80 تا 500 میلی متر جیوه است.باید میزان اکسیژن دمی بیمار را طوری تنظیم نمود که اشباع اکسی هموگلوبین بالاتر مساوی 94 درصد و زیر 100 درصد باشد

سندروم کرونر حاد (ACS)

خلاصه موضوعات کلیدی و تغییرات اصلی

در ویرایش 2010 تاکیدات خاصی برای بررسی و درمان ACS شده است .

1-      کاهش میزان نکروز ایجاد شده در انفارکتوس میوکارد ، حفظ عملکرد بطن چپ ،پیشگیری از نارسائی قلبی و محدود نمودن عوارض قلبی عروقی

2-      پیشگیری از عوارض جانبی در حوادث قلبی عروقی،  مرگ ، انفارکتوس میوکارد و نیاز به بازسازی عروق کرونر اورژانسی

3-      درمان عوارض تهدید کننده حیات ماننده VF  ،VT  بدون نبض ،تاکی کاردی ناپایدار و برادیکاردی علامت دار

 

مروری
برتاريخچه
ي احياء و مرگ

در
زمانهاي گذشته در بين مردم جهان جهت برقراري مجدد تنفس در مصدومين و بخصوص غرق
شدگان داخل آب  ،  روشهايي متداول بوده كه  تاحدودي جان افراد را از خطر
مرگ حتمي نجات ميداده ، ودر زمان خودنيز بهترين روش بوده . باگذشت زمان وبالارفتن  تجربه ي افراد وپيشرفت علم و
مددگرفتن از ابزار آلات ، بشر توانسته تعداد زيادي از افراد دچار ايست تنفي شده را
احيا كند ، كه اين روشها به اختصار بيان ميشود .                             




 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 






 اين مطالب از منابع مختلفي ازجمله كتاب تنفس مصنوعي ونجات

 غريق به قلم
استاد ارجمند جناب آقاي ابراهيم نعمتي گرفته شده است.

روش شلاق زدن

 




   در اين روش ، فرد را به فلك بسته و شلاق
ميزدند، گاهي اين روش را با استفاده از چوب يا برگهاي گزنه كه داراي تيغ هاي ريز
است    استفاده مي نمودند  ويا با پارچه اي مرطوب  اوراميزدند تا  بيمار  بحالت  اوليه باز گردد .

 

روش داغ كردن

   گاهي با ريختن مقداري خاكستر داغ وآتش ، يا ريختن آب جوش  و يا سوزاندن فضولات خشك حيوانات بر روي شكم افراد  ،  براي نجات او اقدام ميكردند .




 

روش دميدن (1530
ميلادي)

 

    « پاراسلوس» اولين كسي بود كه با وسيله مخصوصي كه شبيه  دَمٍ آهنگري   بود هوارا به داخل ريه ي شخص مي دميد . اين روش حدود  سيصد سال در سراسر اروپا مورد استفاده قرار گرفت.




 

روش ضدعفوني كردن با
دود (1711.م)




هنديهاي ساكن آمريكاي شمالي  براي احيا وبه  هوش آوردن افرادي كه به ظاهر مرده اند  مبادرت به  دميدن دود به داخل مثانه حيوانات ميكردند
وپس از پر شدن مثانه از دود آنرا به مقعد بيمار ويا غريق مي دميدند . اين روش
تاسال 1767 در انگلستان شناخته شده و بطور موقت در مستعمرات آمريكا بكار گرفته مي
شد .

به حالت ماً كوس قرار
دادن ( سال 1770.م)

 




در اين روش به مچ پاي فرد مصدوم  طنابي بسته وبا استفاده از شاخه ي درخت ويا هر
وسيله ديگر   فرد را به حالت ماً كوس قرار ميدادند   ودر نتيجه ي فشار زيادي كه به سينه ي او وارد ميشد
، هوا از ريه ها خارج ميگرديد ،  پس از آن طناب را آزادكرده واو را روي زمين
قرار ميدادند تا فشار روي سينه قطع شده و هوا داخل ريه ها شود  ،  اين كار را به دفعات تكرار كرده تا فرد
تنفس طبيعي خودرا شروع نمايد .

بكار بردن بشكه (سال
1773 .م)
  

 

 در اين روش فرد را بصورت  دَمَر (روي شكم) روي بشكه ي چوبي قرار داده
و نجات دهنده با دست پاهاي فرد راگرفته وسپس بشكه را بطرف جلو وعقب ميغلطاندند ،
حركت و غلطاندن بشكه ي چوبي بجلو سبب ميشد كه از فشار بروي  سينه كاسته شده ودر نتيجه هوا وارد ريه ها شود
(عمل دم انجام گيرد)  حركت وغلطاندن بشكه بطرف عقب موجب برخورد
سينه با بشكه و درنتيجه فشار به سينه شده وبازدم انجام گرفته وهوا از ريه ها خارج
ميشود .




 

روش روسي (سال1803.م
)

 

در اين روش فرد را
بطور افقي وصاف در زير خاك دفن نموده ، سر وقسمتي از سينه ويرا خارج از خاك قرار
ميدادند و بشدت بصورت او آب مي -پاشيدند .




 

روش اسبي (سال
1812.م)
 

 

  در اين روش فرد را به روي شكم روي اسب گذاشته وسپس اسب را يورتمه ميبردند
. چون در اين حالت اسب ومصدوم بالا وپائين ميرفتند  در نتيجه ريه ها باز وبسته مي شدند .




 

روش دال
ريمپل(سال1831.م)

 

  دراين روش يك تكه پارچه بلند به دور سينه ي مصدوم مي بستند و دو نفرِ كمك
كننده آن را    از دو طرف مي كشيدند و سپس آنرا رها مي
كردند  :  كشيدن پارچه ها سبب فشار به سينه وخروج هوااز ريه ها  شده وبا آزاد نمودن پارچه ها ، سينه فرد منبسط
گشته وعمل دَم انجام ميگرفت .




روش مارشال (1856.م)

 




  در اين روش كه  دكتر« مارشال هال» آنرا ابداع كرده بود ، مصدوم را از وضعيت روي شكم
(دمر)    ،  بطرف پهلو غلطانده وپس ازلحضه اي توقف    ، مجدداً  وي را به حالت اوليه  و  بروي شكم بازگشت ميدادند  و سپس با دستها به پشت او فشار وارد مي
نمودند .

 

روش سيلوستر ( سال
1857.م)




در اين روش مصدوم را به پشت  خوابانده وزير شانه هاي او    يك پتو يا بالش قرار داده ، كمك دهنده بالاي سر مصدوم
نشسته ودودست وي را گرفته ومانند صليب باز كرده تا ريه ها بازشوند ، سپس دو دست را
روي سينه ي مصدوم   مي گذاشتند تا هوا خارج شود .

 

روش فرانسيس
(سال1886.م)




  در اين روش فرد مصدوم رابه پشت  روي تكه اي چوب يا الوار خوابانده  بطوريكه پائين كمر وي روي الوار قرار گيرد وسر
اورا دوكمك دهنده گرفته و باهم تكان مي دادند .

روش پروچاونيك
(سال1894.م)

  

  در اين روش بايك دست دوپاي نوزاد را گرفته واو را وارونه كرده وبا دست
ديگر به سينه هاي نوزاد فشار مي آوردند .




 

 

روش شيفر( سال1903
.م)

  در اين روش كه يك فيزيو تراپيست انگليسي به نام       دكتر« شارپكس شيفر» آن را ابداع كرده بود  ،  مصدوم را به روي شكم خوابانيده وپشت دستهاي
او را زير صورت  او قرار داده و كمك دهنده پشت سر او زانو
مي زده وبا دستهاي كاملاً صاف خود ، ازپشت




 قفسه ي  مصدوم را فشار داده تا هواي آن خارج شود و زماني كه دستهاي خود را
برميداشته  هوا وارد ريه ها مي شد ه.  

 

روش آكلن (سال1916.م)




  دراين روش با استفاده از دستگاه مخصوصي كه
روي سينه فرد مصدوم بسته مي شد وبا كمك دسته ي بالايي آن  به شكل يك آكاردئون بالاو پائين ميبردند تا  موجب باز وبسته شدن ريه ها شود.

 

روش ايسمنگر
(سال1926.م)




 در اين روش يك پمپ الكتريكي به كيسه هاي لاستيكي وصل كرده
واين كيسه را روي سينه فرد مصدوم مي بستند اين پمپ به دفعات پر وخالي شده وريه ها
را باز وبسته مي كرده .

روش نيلسن(سال1935.م)

 

  در اين روش كه «كلنل هولگر نيلسن » دانماركي آن راابداع كرد ، مصدوم را
به روي شكم خوابانيده وصورت اورا روي دستهايش قرار ميدهند ، كمك كننده  بالاي سر مصدوم زانو زده  وآرنجهاي اورا گرفته وبه عقب مي كشد  ، در اين حالت ريه ها باز شده وهوا وارد آنها ميشود ، بعد آرنجهاي وي را رها كرده
وبراي خروج هوا بر روي شانه ها وپشت قفسه ي سينه فشار مي آورند .




روش الاكلنگی                                                                                                       



اين روش را دكتر «
او» ابداع كرد ، بدين صورت است كه مصدوم را به روي شكم وبر روي يك صفحه ي پايه
داري شبيه الاكلنگ خوابانيده ، دستها ، كمر وپاهاي وي را مي بستند ؛ كمك كننده پائين پاي
مصدوم مي ايستاده وصفحه را تا نزديك كمر خود بالا آورده وپس از چند ثانيه مكث
مجدداً تابالاي سر خود بالابرده وچند ثانيه ي ديگر مكث ميكند ، دوباره آن را تاكمر
پائين آورده وبعداز يك مكث چند ثانيه اي آن را روي زمين ميگذارند . 

 

 

مرگ فیزیکی

n   
قطع عملکرد های طبیعی بدن

n   
فقدان غیر قابل برگشت دو جزء هوشیاری :

k     تحریک پذیری

k     آگاهی

 

nاز نظر قانونی  از این حالت به عنوان
مرگ مغزی یاد میشود.

nوآن را معادل  فقدان عملکردهای  فوقانی قشر مغز میدانند.

 

مرگ بیولوژیک

n   
از نظر بیولوژیک ممکنست مرگ شامل
تمام یا قسمتهایی از بدن بوده یاهردو حالت 
اخیر باشد

n   
مثلا” ممکنست مرگ سلولها یا
ارگانهای خاصی را شامل شود و در همین حال موجود زنده بعنوان یک کل به حیات خود
ادامه دهد

n   
همانطور که میدانید بسیاری از
سلولها بطور مجزا برای مدت کوتاهی زنده میمانند و نیز سلولهای موجود زنده بطور
مداوم میمیرند و توسط سلولهای جدید جایگزین میشوند

قانون دوم ترمو داینامیک

n   
تصور غلط اینست که طبق قانون دوم
ترموداینامیک که همه چیز را رو به بی نظمی و زوال در حرکت میداند ، موجود زنده نیز همینطور
است.

n   
ولی باید دانست که قانون اخیر فقط
در مورد سیستمهای بسته صدق می کند و موجود زنده یک سیستم بسته بحساب نمی آید.

مرگ بالینی

n   
از آنجا که معمولا” تنفس پس از
ارست قلبی دوام نمی آورد، مرگ بالینی را مترادف با مرگ قلبی میدانستند.

n   
مرگ بالینی گاهی  در اثر CPR ، دفیبریلاسیون  و
دارودرمانی (اپینفرین) قابل برگشت است.احیا فرد پس از 6-4 دقیقه از وقوع مرگ بالینی  در حضور درجه حرارت طبیعی بدن مشکل بوده و میتواند
به آسیب مغزی منتهی شود.

 

هیپوترمیا

nهیپوترمیا میتواند برآیند احیاء پس از مرگ بالینی را افزایش میدهد حتی اگر این افت درجه
حرارت از افت ایجادشده پس از احیاء کمتر نباشد.

کشف احیاء

n    تا قبل از کشف برگشت پذیری ایست قلبی  ، مردم مرگ را معادل ایست قلبی میدانستند.

n  
با  ورود احیاء به عرصه تاریخ پزشکی این احساس
ناخوشایند قوت گرفت که مرگ فقط میتواند در اثر کما ،

اور دوزاژ داروئی ، و شوک ( علل غیر قلبی ) اتفاق بیافتد.

 

مرگ مغزی

n   
قطع برگشت ناپذیر حیات مغزی که
بهمعنای مرگ دوقسمت فوقانی  و ساقه مغز است.

n   
فرد دچار مرگ مغزی ظرفیت تفکر و
درک را تواما” از دست میدهد.

n   
این لفظ اولین بار در زمانی پیشنهاد
شد که پیوند کلیه (1965) جای خود راباز کرد  و بمنظور استفاده از ارگانهای بدن فرد ی که هیچ
عملکرد مغزی از وی قابل ثبت نیست ابداع گردید.

مرگ ساقه مغزی

n   
در بسیاری از کشورها مرگ ساقه مغزی
بعنوان مرگ قانونی مورد توجه است حتی اگر 
بدن فرد با وسایل مصنوعی زنده نگهداشته شود.

n   
1981 مجامع دانشگاهی قطع جریان خون ،
فقدان تنفس و فقدان عملکرد کامل مغزی را مرگ مغزی تعریف نمودند.

n   
 اختلافات به دلیل زنده ماندن بدن بوسیله بخش ابتدائی  مغز یعنی ساقه مغزی ادامه پیدا کرد.

n   
 تولد نوزادان آن انسفالیک که بدون دخالت ساختارهای مغزی
دارای  ضربان قلب و عملکرد سایر ارگانها
بودندباعث تقویت این سوال اساسی شد که :

 

nحیات از چه اجزائی تشکیل شده است ؟و

nمرگ را چگونه باید
تعریف کرد ؟

اولین تست

n   
تست کالریک بود که با ریختن آب سرد
در گوش فرد ومشاهده حرکات کره چشم آنجام میشد.

EEG

n    1963 مصادف با اختراع الکترو انسفالوگرافی بود ، که میتوانست
ولتاژهای الکتریکی کوچک را از کورکس نیمکره های مغزی دریافت ئتقویت کند.

n   
÷یشنهاد شد که با وجود فعالیت صفر در EEG به مدت 36 ساعت میتوان فرد را مرده
نامید.

وضیت نباتی

n   
در این بیماران هنوز فعالیت ساقه
مغزی و حمایت عملکرد خود کار پا بر جا است.  بیداری در عین عدم درک وآگاهی

n   
برخی اصرار داشتند که فرد مادامیکه
از فعالیت ساقه مغزی برخوردار است از نظر پزشکی 
زنده است اگر چه قشر مغزی او مرده باشد و همه توان تفکر را بطور برگشت ناپذیر
از دست داده باشد.

 

n   
در وضعیت نباتی که بعلت آسیب منتشر مغزی
است سیستم فعال کننده شبکه ای در ساقه مغز( که تعیین کننده بیداری است) سالمست . بیمار
بیدار است ولی آگاهی ندارد و به تحریکات پاسخی نمیدهد.

 

سندرم LOCKED IN

n   
این سندرم در اثر تخریب مسیرهای
حرکتی در بخش جانبی قسمت پائینی ساقه مغزی ایجاد میشود.

n   
اینسندرم حالت نباتی را تقلید و
تداعی میکند در حالی که در واقع بیمار آگاهی دارد و ولی نمیتواند به تحریکات پاسخ
دهد.

بلوک عصبی بدون سدایشن کافی

n   
این حالت نیز در ظاهر به حالت نباتی
شبیه است در حالیکه

بیمار بیدار به نظر میرسد و توانائی پاسخ حرکتی از وی سلب

شده است. این در حالیست که ساختار مغزی او آسیبی ندیده است.

مرگ قانونی

n   
در قانون غرب فرد به سه طریق میتواند
مرده تلقی شود.

n   
اولین وشایعترین روش اعلام رسمی یک
پزشک است
.

n   
دومین روش اعلام رسمی پزشک قانونی  یا معاینه کننده جسد است.

n   
سومین روش که میتواند مرگ قانونی
را رسما” اعلام نماید ، از طریق دادگاه است – پس از آنکه شخصی  برای مدتی ناپدید شده باشد با این هدف که اموال
وی را بطور مناسبی توزیع کنند -.

مرگ اجتماعی

n   
بنا بر نظریه هرتز فرد از نظر
اجتماعی مرده تلقی نمیشود تا اینکه تشریفات مذهبی در باره وی به اتمام برسد.

مرگ مذهبی

n   
از نظر کلیسای کاتولیک روم مرگ
عبارتست از انقطاع کامل و نهائی روح از بدن

n   
واتیکان نظر نهائی خود را اینگونه
ابراز کرد که تشخیص نهائی مرگ یک موضوع پزشکی است 
ودر حیطه کار کلیسا نیست.

n   
در1957 این سوال از طرف کلیسا مطرح
شد که آیا ادامه فرایند احیاء در فردیکه واقعا” روح بدن اورا ترک کرده است توسط
پزشک درست است یا نه

n   
ودر ثانی پزشکی مدرن را با این
سوال مواجه کرد که در فردی که بدلیل ترومای سنگین مغزی دچار مرگ قبلی همراه با بیهوشی
عمیق  و فلج مرکزی تنفس شده است و دستگاه
تنفس مصنوعی فرایند مردن وی را به تاخیر میاندازد چه باید کرد؟

 

سایر مذاهب

n   
بودایئسم و شینتوئیسم :

معقدند که روح وبدن یک واحد هستند و پذیرش مرگ مغزی بعنوان معیاری برای مرگ
مشکل است.

n   
یهودیان ارتودوکس و بومیان آمریکائی
و مسلمانان  و مسیحیان بنیادگرا معتقدند مادامیکه
قلب می تپد حتی به شکل مصنوعی شما هنوز زنده هستید.

نکته

n   
اگر چه علوم مختلفی سعی در بررسی
جوانب پدیده ای به نام مرگ نموده اند ولی واقعیت اینست که نکته اساسی در تعریف مرگ
خود زنده بودن است.

n   
مرگ در واقع اتمام حیات است یا
بعبارت دیگر عبور از راهی به سوی زندگی جاودانه

n   
از نظر منطقی رویکرد پیچیده تر آنست که بپرسیم :

o     وقتی مرگ اتفاق میافتد            چه
کسی میمیرد؟

o    
چگونه میتوانیم تشخیص مبهم یا روشنی
از وجود ارائه دهیم؟

حقیقت نهائی :

nمرگ از تمامی تعریفها میگریزد.

nمرگ بزرگترین اسرار است.

n    
جدول
2-43
تستهاي مرگ ساقه مغزي

 

n   
 از
ديد تاريخي مرگ با ايست تنفسي و يا قلبي مترادف
بود .پيشرفت تكنولوژي در ايجاد جايگزين براي تنفس (ونتيلاتور ها ) و ضربان قلب
(پيس ميكر ) همزمان شد با تبديل ماجراي اهداي عضو از يك تخيل علمي به يك واقعيت
علمي .و لذا بازنگري در مفهوم مرگ ضرورت پيدا كرد
.

 

n  ساقه مغز در حد فاصل قشر مغز و طناب
نخاعي قرار دارد  و شامل پل ، بصل النخاع و
مغز مياني بوده و حاوي مراكز حياتي (تنفس ،قلب و غيره ) مي باشد ، بطوريكه اگر
ساقه مغز از كار بيافتد ، كاهش هوشياري بيشتري اتفاق مي افتد و عمل كنترلي اين مركز قابل برگشت نخواهد بود .

 

n   
مرگ
ساقه مغزي  كه ابتدا در سال 1959 توصيف شد
، در بريتانيا از طريق برقراري مجموعه قوانين علمي مربوط به آن جايگاه پيدا كرد (Doh 1998 b  ) اگر چه
قانون بريتانيا در اين زمينه به دو قانون اصلي محدود مي شود ،با اين حال به
مجادلات مربوطه خاتمه مي دهد .

مرگ مغزي عمدتا به علل زير
ايجاد مي گردد
:

n  خونريزي يا انفاركتوس مغزي

n  تروماي سر

n  هيپوكسي  مغزي

n  تومور مغزي

n  مسموميت دارويي

n  عفونت داخل جمجمه اي

 

n   
تشخيص
مرگ مغزي در مورد هر نوع مرگي ضرورت ندارد.

n   
تنها
10درصد از مرگهاي اتفاق افتاده درICU نيازمند بررسي ازنظرمرگ مغزي هستند .

 

n  
اما
انجام آن براي بيماراني كه قابليت اعتراض در مورد آنها وجود دارد مي تواند حمايت
كننده باشد و همچنين از تشخيص پزشكان در جايي كه:

n  
هر
گونه شكي در مورد مرده بودن وجود دارد
.

n  
ممكن
است اعضا يا بافتهاي بيمار جهت پيوند با فرد ديگري برداشته شود ،حمايت مي كند

 

n پيش
از ارزيابي مرگ مغزي بايد عواملي را كه موجب مهار عملكرد ساقه مغز مي شوند در نظر
گرفت و وجود آنها را رد نمود و...

 

n سپس
رفلكسها و پاسخهاي همه اعصاب جمجمه اي بررسي شود.

 

 

n   
 اگر
پاسخهاي مراكز بالاتر مشاهده نشود، احتمال مرگ ساقه مغز مطرح مي شود اما وجود
هرگونه پاسخي از مراكز بالاتر ( چه غير طبيعي يا محدود شده ) تشخيص مرگ ساقه مغز
را رد مي كند، پاسخهاي رفلكسي پايين تر از ساقه مغز ( مثلا رفلكسهاي طناب نخاعي كه
در اثر تحريك الكتريكي به وجود مي آيند) اهميت چنداني ندارد اما اگر اشتباها به
عنوان نشانه هايي از حيات تفسير شوند ممكن است موجبات نگراني وابستگان يا ديگر
ناظران را فراهم آورد .

 

n به طور قانوني پس از اولين بررسي مرگ
اعلام مي شود، هر چند تا زماني كه بررسي دوم آنرا ثابت نكند نمي توان بروز مرگ را
قطعي دانست .

 

n    
جدول
2-43
تستهاي مرگ ساقه مغزي

n    
..................................................................................................

n    
تست
هاي مرگ ساقه مغزي بايد نبود موارد زير را تاييد كند .

n    
رفلكس
مردمك

n    
رفلكس
قرنيه

n    
رفلكس
دهليزي –چشمي     Vestibulo- ocular reflex

n    
پاسخ
حركتي

n    
رفلكس gag 

n    
رفلكس
سرفه

n    
كوشش
تنفسي

 

n   
 بايد دو سري از
تستهاي يكسان ( كه هر كدام كليه ملاكهاي قانوني را دنبال مي كند ) توسط دو پزشك
انجام شود ، هر دو بايد بيش از پنج سال مهارت لازم را دارا باشد و حداقل يكي از
آنها پزشك مشاور باشد ، در عمل مشاور بيمار معمولا در انجام تست شريك است .

 

n   
 پزشكي
كه تست را انجام مي دهد نبايد عضو تيم پيوند باشد .اغلب
به منظور كاستن از نگراني خانواده بيمار كه منتظر قطعي شدن تشخيص مرگ مي باشند و تسهيل 
حضور تيم آزمايش كننده، فواصل بين انجام تست ها كوتاه در نظر گرفته مي شود،
اما اين فاصله به اندازه كافي طولاني باشد تا نتيجه تست هاي مرحله دوم معني دار
باشد .

مراقبت
پرستاري
:



n   
 مراقبت
از اهدا كنندگان عضو و خانواده هاي آنها از نظر روان شناسي مي تواند استرس زا باشد .

n   
بر
خلاف ساير مراقبت هاي نهايي ، كه در آن مراقبت پس از رخ دادن مرگ آرام پايان مي
پذيرد، در پي تشخيص مرگ ساقه مغزي اقداماتي جهت حفظ عملكرد اعضا صورت مي گيرد تا
اعضاء به منظور پيوند برداشته  شوند .

n   
اگر
چه از لحاظ منطقي ، اين امر با ارزشهاي پرستاري مغايرت دارد چرا كه اقدامات
پرستاري بايد به سود بيمار مراقبت شونده باشد .

 

n   
هنگامي
كه مرگ تشخيص داده شد و اعضاء بدن برداشته شد ، معمولا بدن را به سرد خانه منتقل
مي كنند
.

n   
در
چنين موقعيتهاي ظاهرا" بي ارزش ، پرستاران بايد قبل و بعد از تشخيص مرگ، شان بيماران خود را حفظ نمايند ، مي

توان با كشيدن پرده اطراف تخت بيماران و يا انتقال آنها به اتاق خلوت حريمي مناسب
ايجاد نمود .

 

n   
خويشاوندان
بيمار كه داغديده هستند بايد اجازه ابراز غم و اندوه داشته باشند و ممكن است
دانستن اينكه عضوي از بيمار محبوبشان به زندگي ديگران كمك خواهد كرد به آنها تسلي
دهد.

n   
عكس
العمل خويشاوندان  متفاوت است ، هماهنگ
كنندهاي پيوند در تسلي دادن به خويشاوندان با تجربه هستند و ممكن است تدابير با ارزشي بكار برند ، هر چند كه برخي بستگان ترجيح مي دهند
با پرسنلي كه قبلا رابطه خوبي برقرار كردند و
افراد صادقي بوده اند صحبت كنند .

 

مروری
برتاريخچه
ي احياء و مرگ

در
زمانهاي گذشته در بين مردم جهان جهت برقراري مجدد تنفس در مصدومين و بخصوص غرق
شدگان داخل آب  ،  روشهايي متداول بوده كه  تاحدودي جان افراد را از خطر
مرگ حتمي نجات ميداده ، ودر زمان خودنيز بهترين روش بوده . باگذشت زمان وبالارفتن  تجربه ي افراد وپيشرفت علم و
مددگرفتن از ابزار آلات ، بشر توانسته تعداد زيادي از افراد دچار ايست تنفي شده را
احيا كند ، كه اين روشها به اختصار بيان ميشود .                             




 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 






 اين مطالب از منابع مختلفي ازجمله كتاب تنفس مصنوعي ونجات

 غريق به قلم
استاد ارجمند جناب آقاي ابراهيم نعمتي گرفته شده است.

روش شلاق زدن

 




   در اين روش ، فرد را به فلك بسته و شلاق
ميزدند، گاهي اين روش را با استفاده از چوب يا برگهاي گزنه كه داراي تيغ هاي ريز
است    استفاده مي نمودند  ويا با پارچه اي مرطوب  اوراميزدند تا  بيمار  بحالت  اوليه باز گردد .

 

روش داغ كردن

   گاهي با ريختن مقداري خاكستر داغ وآتش ، يا ريختن آب جوش  و يا سوزاندن فضولات خشك حيوانات بر روي شكم افراد  ،  براي نجات او اقدام ميكردند .




 

روش دميدن (1530
ميلادي)

 

    « پاراسلوس» اولين كسي بود كه با وسيله مخصوصي كه شبيه  دَمٍ آهنگري   بود هوارا به داخل ريه ي شخص مي دميد . اين روش حدود  سيصد سال در سراسر اروپا مورد استفاده قرار گرفت.




 

روش ضدعفوني كردن با
دود (1711.م)




هنديهاي ساكن آمريكاي شمالي  براي احيا وبه  هوش آوردن افرادي كه به ظاهر مرده اند  مبادرت به  دميدن دود به داخل مثانه حيوانات ميكردند
وپس از پر شدن مثانه از دود آنرا به مقعد بيمار ويا غريق مي دميدند . اين روش
تاسال 1767 در انگلستان شناخته شده و بطور موقت در مستعمرات آمريكا بكار گرفته مي
شد .

به حالت ماً كوس قرار
دادن ( سال 1770.م)

 




در اين روش به مچ پاي فرد مصدوم  طنابي بسته وبا استفاده از شاخه ي درخت ويا هر
وسيله ديگر   فرد را به حالت ماً كوس قرار ميدادند   ودر نتيجه ي فشار زيادي كه به سينه ي او وارد ميشد
، هوا از ريه ها خارج ميگرديد ،  پس از آن طناب را آزادكرده واو را روي زمين
قرار ميدادند تا فشار روي سينه قطع شده و هوا داخل ريه ها شود  ،  اين كار را به دفعات تكرار كرده تا فرد
تنفس طبيعي خودرا شروع نمايد .

بكار بردن بشكه (سال
1773 .م)
  

 

 در اين روش فرد را بصورت  دَمَر (روي شكم) روي بشكه ي چوبي قرار داده
و نجات دهنده با دست پاهاي فرد راگرفته وسپس بشكه را بطرف جلو وعقب ميغلطاندند ،
حركت و غلطاندن بشكه ي چوبي بجلو سبب ميشد كه از فشار بروي  سينه كاسته شده ودر نتيجه هوا وارد ريه ها شود
(عمل دم انجام گيرد)  حركت وغلطاندن بشكه بطرف عقب موجب برخورد
سينه با بشكه و درنتيجه فشار به سينه شده وبازدم انجام گرفته وهوا از ريه ها خارج
ميشود .




 

روش روسي (سال1803.م
)

 

در اين روش فرد را
بطور افقي وصاف در زير خاك دفن نموده ، سر وقسمتي از سينه ويرا خارج از خاك قرار
ميدادند و بشدت بصورت او آب مي -پاشيدند .




 

روش اسبي (سال
1812.م)
 

 

  در اين روش فرد را به روي شكم روي اسب گذاشته وسپس اسب را يورتمه ميبردند
. چون در اين حالت اسب ومصدوم بالا وپائين ميرفتند  در نتيجه ريه ها باز وبسته مي شدند .




 

روش دال
ريمپل(سال1831.م)

 

  دراين روش يك تكه پارچه بلند به دور سينه ي مصدوم مي بستند و دو نفرِ كمك
كننده آن را    از دو طرف مي كشيدند و سپس آنرا رها مي
كردند  :  كشيدن پارچه ها سبب فشار به سينه وخروج هوااز ريه ها  شده وبا آزاد نمودن پارچه ها ، سينه فرد منبسط
گشته وعمل دَم انجام ميگرفت .




روش مارشال (1856.م)

 




  در اين روش كه  دكتر« مارشال هال» آنرا ابداع كرده بود ، مصدوم را از وضعيت روي شكم
(دمر)    ،  بطرف پهلو غلطانده وپس ازلحضه اي توقف    ، مجدداً  وي را به حالت اوليه  و  بروي شكم بازگشت ميدادند  و سپس با دستها به پشت او فشار وارد مي
نمودند .

 

روش سيلوستر ( سال
1857.م)




در اين روش مصدوم را به پشت  خوابانده وزير شانه هاي او    يك پتو يا بالش قرار داده ، كمك دهنده بالاي سر مصدوم
نشسته ودودست وي را گرفته ومانند صليب باز كرده تا ريه ها بازشوند ، سپس دو دست را
روي سينه ي مصدوم   مي گذاشتند تا هوا خارج شود .

 

روش فرانسيس
(سال1886.م)




  در اين روش فرد مصدوم رابه پشت  روي تكه اي چوب يا الوار خوابانده  بطوريكه پائين كمر وي روي الوار قرار گيرد وسر
اورا دوكمك دهنده گرفته و باهم تكان مي دادند .

روش پروچاونيك
(سال1894.م)

  

  در اين روش بايك دست دوپاي نوزاد را گرفته واو را وارونه كرده وبا دست
ديگر به سينه هاي نوزاد فشار مي آوردند .




 

 

روش شيفر( سال1903
.م)

  در اين روش كه يك فيزيو تراپيست انگليسي به نام       دكتر« شارپكس شيفر» آن را ابداع كرده بود  ،  مصدوم را به روي شكم خوابانيده وپشت دستهاي
او را زير صورت  او قرار داده و كمك دهنده پشت سر او زانو
مي زده وبا دستهاي كاملاً صاف خود ، ازپشت




 قفسه ي  مصدوم را فشار داده تا هواي آن خارج شود و زماني كه دستهاي خود را
برميداشته  هوا وارد ريه ها مي شد ه.  

 

روش آكلن (سال1916.م)




  دراين روش با استفاده از دستگاه مخصوصي كه
روي سينه فرد مصدوم بسته مي شد وبا كمك دسته ي بالايي آن  به شكل يك آكاردئون بالاو پائين ميبردند تا  موجب باز وبسته شدن ريه ها شود.

 

روش ايسمنگر
(سال1926.م)




 در اين روش يك پمپ الكتريكي به كيسه هاي لاستيكي وصل كرده
واين كيسه را روي سينه فرد مصدوم مي بستند اين پمپ به دفعات پر وخالي شده وريه ها
را باز وبسته مي كرده .

روش نيلسن(سال1935.م)

 

  در اين روش كه «كلنل هولگر نيلسن » دانماركي آن راابداع كرد ، مصدوم را
به روي شكم خوابانيده وصورت اورا روي دستهايش قرار ميدهند ، كمك كننده  بالاي سر مصدوم زانو زده  وآرنجهاي اورا گرفته وبه عقب مي كشد  ، در اين حالت ريه ها باز شده وهوا وارد آنها ميشود ، بعد آرنجهاي وي را رها كرده
وبراي خروج هوا بر روي شانه ها وپشت قفسه ي سينه فشار مي آورند .




روش الاكلنگی                                                                                                       



اين روش را دكتر «
او» ابداع كرد ، بدين صورت است كه مصدوم را به روي شكم وبر روي يك صفحه ي پايه
داري شبيه الاكلنگ خوابانيده ، دستها ، كمر وپاهاي وي را مي بستند ؛ كمك كننده پائين پاي
مصدوم مي ايستاده وصفحه را تا نزديك كمر خود بالا آورده وپس از چند ثانيه مكث
مجدداً تابالاي سر خود بالابرده وچند ثانيه ي ديگر مكث ميكند ، دوباره آن را تاكمر
پائين آورده وبعداز يك مكث چند ثانيه اي آن را روي زمين ميگذارند . 

 

 

مرگ فیزیکی

n   
قطع عملکرد های طبیعی بدن

n   
فقدان غیر قابل برگشت دو جزء هوشیاری :

k     تحریک پذیری

k     آگاهی

 

nاز نظر قانونی  از این حالت به عنوان
مرگ مغزی یاد میشود.

nوآن را معادل  فقدان عملکردهای  فوقانی قشر مغز میدانند.

 

مرگ بیولوژیک

n   
از نظر بیولوژیک ممکنست مرگ شامل
تمام یا قسمتهایی از بدن بوده یاهردو حالت 
اخیر باشد

n   
مثلا” ممکنست مرگ سلولها یا
ارگانهای خاصی را شامل شود و در همین حال موجود زنده بعنوان یک کل به حیات خود
ادامه دهد

n   
همانطور که میدانید بسیاری از
سلولها بطور مجزا برای مدت کوتاهی زنده میمانند و نیز سلولهای موجود زنده بطور
مداوم میمیرند و توسط سلولهای جدید جایگزین میشوند

قانون دوم ترمو داینامیک

n   
تصور غلط اینست که طبق قانون دوم
ترموداینامیک که همه چیز را رو به بی نظمی و زوال در حرکت میداند ، موجود زنده نیز همینطور
است.

n   
ولی باید دانست که قانون اخیر فقط
در مورد سیستمهای بسته صدق می کند و موجود زنده یک سیستم بسته بحساب نمی آید.

مرگ بالینی

n   
از آنجا که معمولا” تنفس پس از
ارست قلبی دوام نمی آورد، مرگ بالینی را مترادف با مرگ قلبی میدانستند.

n   
مرگ بالینی گاهی  در اثر CPR ، دفیبریلاسیون  و
دارودرمانی (اپینفرین) قابل برگشت است.احیا فرد پس از 6-4 دقیقه از وقوع مرگ بالینی  در حضور درجه حرارت طبیعی بدن مشکل بوده و میتواند
به آسیب مغزی منتهی شود.

 

هیپوترمیا

nهیپوترمیا میتواند برآیند احیاء پس از مرگ بالینی را افزایش میدهد حتی اگر این افت درجه
حرارت از افت ایجادشده پس از احیاء کمتر نباشد.

کشف احیاء

n    تا قبل از کشف برگشت پذیری ایست قلبی  ، مردم مرگ را معادل ایست قلبی میدانستند.

n  
با  ورود احیاء به عرصه تاریخ پزشکی این احساس
ناخوشایند قوت گرفت که مرگ فقط میتواند در اثر کما ،

اور دوزاژ داروئی ، و شوک ( علل غیر قلبی ) اتفاق بیافتد.

 

مرگ مغزی

n   
قطع برگشت ناپذیر حیات مغزی که
بهمعنای مرگ دوقسمت فوقانی  و ساقه مغز است.

n   
فرد دچار مرگ مغزی ظرفیت تفکر و
درک را تواما” از دست میدهد.

n   
این لفظ اولین بار در زمانی پیشنهاد
شد که پیوند کلیه (1965) جای خود راباز کرد  و بمنظور استفاده از ارگانهای بدن فرد ی که هیچ
عملکرد مغزی از وی قابل ثبت نیست ابداع گردید.

مرگ ساقه مغزی

n   
در بسیاری از کشورها مرگ ساقه مغزی
بعنوان مرگ قانونی مورد توجه است حتی اگر 
بدن فرد با وسایل مصنوعی زنده نگهداشته شود.

n   
1981 مجامع دانشگاهی قطع جریان خون ،
فقدان تنفس و فقدان عملکرد کامل مغزی را مرگ مغزی تعریف نمودند.

n   
 اختلافات به دلیل زنده ماندن بدن بوسیله بخش ابتدائی  مغز یعنی ساقه مغزی ادامه پیدا کرد.

n   
 تولد نوزادان آن انسفالیک که بدون دخالت ساختارهای مغزی
دارای  ضربان قلب و عملکرد سایر ارگانها
بودندباعث تقویت این سوال اساسی شد که :

 

nحیات از چه اجزائی تشکیل شده است ؟و

nمرگ را چگونه باید
تعریف کرد ؟

اولین تست

n   
تست کالریک بود که با ریختن آب سرد
در گوش فرد ومشاهده حرکات کره چشم آنجام میشد.

EEG

n    1963 مصادف با اختراع الکترو انسفالوگرافی بود ، که میتوانست
ولتاژهای الکتریکی کوچک را از کورکس نیمکره های مغزی دریافت ئتقویت کند.

n   
÷یشنهاد شد که با وجود فعالیت صفر در EEG به مدت 36 ساعت میتوان فرد را مرده
نامید.

وضیت نباتی

n   
در این بیماران هنوز فعالیت ساقه
مغزی و حمایت عملکرد خود کار پا بر جا است.  بیداری در عین عدم درک وآگاهی

n   
برخی اصرار داشتند که فرد مادامیکه
از فعالیت ساقه مغزی برخوردار است از نظر پزشکی 
زنده است اگر چه قشر مغزی او مرده باشد و همه توان تفکر را بطور برگشت ناپذیر
از دست داده باشد.

 

n   
در وضعیت نباتی که بعلت آسیب منتشر مغزی
است سیستم فعال کننده شبکه ای در ساقه مغز( که تعیین کننده بیداری است) سالمست . بیمار
بیدار است ولی آگاهی ندارد و به تحریکات پاسخی نمیدهد.

 

سندرم LOCKED IN

n   
این سندرم در اثر تخریب مسیرهای
حرکتی در بخش جانبی قسمت پائینی ساقه مغزی ایجاد میشود.

n   
اینسندرم حالت نباتی را تقلید و
تداعی میکند در حالی که در واقع بیمار آگاهی دارد و ولی نمیتواند به تحریکات پاسخ
دهد.

بلوک عصبی بدون سدایشن کافی

n   
این حالت نیز در ظاهر به حالت نباتی
شبیه است در حالیکه

بیمار بیدار به نظر میرسد و توانائی پاسخ حرکتی از وی سلب

شده است. این در حالیست که ساختار مغزی او آسیبی ندیده است.

مرگ قانونی

n   
در قانون غرب فرد به سه طریق میتواند
مرده تلقی شود.

n   
اولین وشایعترین روش اعلام رسمی یک
پزشک است
.

n   
دومین روش اعلام رسمی پزشک قانونی  یا معاینه کننده جسد است.

n   
سومین روش که میتواند مرگ قانونی
را رسما” اعلام نماید ، از طریق دادگاه است – پس از آنکه شخصی  برای مدتی ناپدید شده باشد با این هدف که اموال
وی را بطور مناسبی توزیع کنند -.

مرگ اجتماعی

n   
بنا بر نظریه هرتز فرد از نظر
اجتماعی مرده تلقی نمیشود تا اینکه تشریفات مذهبی در باره وی به اتمام برسد.

مرگ مذهبی

n   
از نظر کلیسای کاتولیک روم مرگ
عبارتست از انقطاع کامل و نهائی روح از بدن

n   
واتیکان نظر نهائی خود را اینگونه
ابراز کرد که تشخیص نهائی مرگ یک موضوع پزشکی است 
ودر حیطه کار کلیسا نیست.

n   
در1957 این سوال از طرف کلیسا مطرح
شد که آیا ادامه فرایند احیاء در فردیکه واقعا” روح بدن اورا ترک کرده است توسط
پزشک درست است یا نه

n   
ودر ثانی پزشکی مدرن را با این
سوال مواجه کرد که در فردی که بدلیل ترومای سنگین مغزی دچار مرگ قبلی همراه با بیهوشی
عمیق  و فلج مرکزی تنفس شده است و دستگاه
تنفس مصنوعی فرایند مردن وی را به تاخیر میاندازد چه باید کرد؟

 

سایر مذاهب

n   
بودایئسم و شینتوئیسم :

معقدند که روح وبدن یک واحد هستند و پذیرش مرگ مغزی بعنوان معیاری برای مرگ
مشکل است.

n   
یهودیان ارتودوکس و بومیان آمریکائی
و مسلمانان  و مسیحیان بنیادگرا معتقدند مادامیکه
قلب می تپد حتی به شکل مصنوعی شما هنوز زنده هستید.

نکته

n   
اگر چه علوم مختلفی سعی در بررسی
جوانب پدیده ای به نام مرگ نموده اند ولی واقعیت اینست که نکته اساسی در تعریف مرگ
خود زنده بودن است.

n   
مرگ در واقع اتمام حیات است یا
بعبارت دیگر عبور از راهی به سوی زندگی جاودانه

n   
از نظر منطقی رویکرد پیچیده تر آنست که بپرسیم :

o     وقتی مرگ اتفاق میافتد            چه
کسی میمیرد؟

o    
چگونه میتوانیم تشخیص مبهم یا روشنی
از وجود ارائه دهیم؟

حقیقت نهائی :

nمرگ از تمامی تعریفها میگریزد.

nمرگ بزرگترین اسرار است.

n    
جدول
2-43
تستهاي مرگ ساقه مغزي

 

n   
 از
ديد تاريخي مرگ با ايست تنفسي و يا قلبي مترادف
بود .پيشرفت تكنولوژي در ايجاد جايگزين براي تنفس (ونتيلاتور ها ) و ضربان قلب
(پيس ميكر ) همزمان شد با تبديل ماجراي اهداي عضو از يك تخيل علمي به يك واقعيت
علمي .و لذا بازنگري در مفهوم مرگ ضرورت پيدا كرد
.

 

n  ساقه مغز در حد فاصل قشر مغز و طناب
نخاعي قرار دارد  و شامل پل ، بصل النخاع و
مغز مياني بوده و حاوي مراكز حياتي (تنفس ،قلب و غيره ) مي باشد ، بطوريكه اگر
ساقه مغز از كار بيافتد ، كاهش هوشياري بيشتري اتفاق مي افتد و عمل كنترلي اين مركز قابل برگشت نخواهد بود .

 

n   
مرگ
ساقه مغزي  كه ابتدا در سال 1959 توصيف شد
، در بريتانيا از طريق برقراري مجموعه قوانين علمي مربوط به آن جايگاه پيدا كرد (Doh 1998 b  ) اگر چه
قانون بريتانيا در اين زمينه به دو قانون اصلي محدود مي شود ،با اين حال به
مجادلات مربوطه خاتمه مي دهد .

مرگ مغزي عمدتا به علل زير
ايجاد مي گردد
:

n  خونريزي يا انفاركتوس مغزي

n  تروماي سر

n  هيپوكسي  مغزي

n  تومور مغزي

n  مسموميت دارويي

n  عفونت داخل جمجمه اي

 

n   
تشخيص
مرگ مغزي در مورد هر نوع مرگي ضرورت ندارد.

n   
تنها
10درصد از مرگهاي اتفاق افتاده درICU نيازمند بررسي ازنظرمرگ مغزي هستند .

 

n  
اما
انجام آن براي بيماراني كه قابليت اعتراض در مورد آنها وجود دارد مي تواند حمايت
كننده باشد و همچنين از تشخيص پزشكان در جايي كه:

n  
هر
گونه شكي در مورد مرده بودن وجود دارد
.

n  
ممكن
است اعضا يا بافتهاي بيمار جهت پيوند با فرد ديگري برداشته شود ،حمايت مي كند

 

n پيش
از ارزيابي مرگ مغزي بايد عواملي را كه موجب مهار عملكرد ساقه مغز مي شوند در نظر
گرفت و وجود آنها را رد نمود و...

 

n سپس
رفلكسها و پاسخهاي همه اعصاب جمجمه اي بررسي شود.

 

 

n   
 اگر
پاسخهاي مراكز بالاتر مشاهده نشود، احتمال مرگ ساقه مغز مطرح مي شود اما وجود
هرگونه پاسخي از مراكز بالاتر ( چه غير طبيعي يا محدود شده ) تشخيص مرگ ساقه مغز
را رد مي كند، پاسخهاي رفلكسي پايين تر از ساقه مغز ( مثلا رفلكسهاي طناب نخاعي كه
در اثر تحريك الكتريكي به وجود مي آيند) اهميت چنداني ندارد اما اگر اشتباها به
عنوان نشانه هايي از حيات تفسير شوند ممكن است موجبات نگراني وابستگان يا ديگر
ناظران را فراهم آورد .

 

n به طور قانوني پس از اولين بررسي مرگ
اعلام مي شود، هر چند تا زماني كه بررسي دوم آنرا ثابت نكند نمي توان بروز مرگ را
قطعي دانست .

 

n    
جدول
2-43
تستهاي مرگ ساقه مغزي

n    
..................................................................................................

n    
تست
هاي مرگ ساقه مغزي بايد نبود موارد زير را تاييد كند .

n    
رفلكس
مردمك

n    
رفلكس
قرنيه

n    
رفلكس
دهليزي –چشمي     Vestibulo- ocular reflex

n    
پاسخ
حركتي

n    
رفلكس gag 

n    
رفلكس
سرفه

n    
كوشش
تنفسي

 

n   
 بايد دو سري از
تستهاي يكسان ( كه هر كدام كليه ملاكهاي قانوني را دنبال مي كند ) توسط دو پزشك
انجام شود ، هر دو بايد بيش از پنج سال مهارت لازم را دارا باشد و حداقل يكي از
آنها پزشك مشاور باشد ، در عمل مشاور بيمار معمولا در انجام تست شريك است .

 

n   
 پزشكي
كه تست را انجام مي دهد نبايد عضو تيم پيوند باشد .اغلب
به منظور كاستن از نگراني خانواده بيمار كه منتظر قطعي شدن تشخيص مرگ مي باشند و تسهيل 
حضور تيم آزمايش كننده، فواصل بين انجام تست ها كوتاه در نظر گرفته مي شود،
اما اين فاصله به اندازه كافي طولاني باشد تا نتيجه تست هاي مرحله دوم معني دار
باشد .

مراقبت
پرستاري
:



n   
 مراقبت
از اهدا كنندگان عضو و خانواده هاي آنها از نظر روان شناسي مي تواند استرس زا باشد .

n   
بر
خلاف ساير مراقبت هاي نهايي ، كه در آن مراقبت پس از رخ دادن مرگ آرام پايان مي
پذيرد، در پي تشخيص مرگ ساقه مغزي اقداماتي جهت حفظ عملكرد اعضا صورت مي گيرد تا
اعضاء به منظور پيوند برداشته  شوند .

n   
اگر
چه از لحاظ منطقي ، اين امر با ارزشهاي پرستاري مغايرت دارد چرا كه اقدامات
پرستاري بايد به سود بيمار مراقبت شونده باشد .

 

n   
هنگامي
كه مرگ تشخيص داده شد و اعضاء بدن برداشته شد ، معمولا بدن را به سرد خانه منتقل
مي كنند
.

n   
در
چنين موقعيتهاي ظاهرا" بي ارزش ، پرستاران بايد قبل و بعد از تشخيص مرگ، شان بيماران خود را حفظ نمايند ، مي

توان با كشيدن پرده اطراف تخت بيماران و يا انتقال آنها به اتاق خلوت حريمي مناسب
ايجاد نمود .

 

n   
خويشاوندان
بيمار كه داغديده هستند بايد اجازه ابراز غم و اندوه داشته باشند و ممكن است
دانستن اينكه عضوي از بيمار محبوبشان به زندگي ديگران كمك خواهد كرد به آنها تسلي
دهد.

n   
عكس
العمل خويشاوندان  متفاوت است ، هماهنگ
كنندهاي پيوند در تسلي دادن به خويشاوندان با تجربه هستند و ممكن است تدابير با ارزشي بكار برند ، هر چند كه برخي بستگان ترجيح مي دهند
با پرسنلي كه قبلا رابطه خوبي برقرار كردند و
افراد صادقي بوده اند صحبت كنند .

 

مروری
برتاريخچه
ي احياء و مرگ

در
زمانهاي گذشته در بين مردم جهان جهت برقراري مجدد تنفس در مصدومين و بخصوص غرق
شدگان داخل آب  ،  روشهايي متداول بوده كه  تاحدودي جان افراد را از خطر
مرگ حتمي نجات ميداده ، ودر زمان خودنيز بهترين روش بوده . باگذشت زمان وبالارفتن  تجربه ي افراد وپيشرفت علم و
مددگرفتن از ابزار آلات ، بشر توانسته تعداد زيادي از افراد دچار ايست تنفي شده را
احيا كند ، كه اين روشها به اختصار بيان ميشود .                             




 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 






 اين تحقيق از منابع مختلفي ازجمله كتاب تنفس
مصنوعي ونجات

 غريق به قلم
استاد ارجمند جناب آقاي ابراهيم نعمتي گرفته شده است.

روش شلاق زدن

 




   در اين روش ، فرد را به فلك بسته و شلاق
ميزدند، گاهي اين روش را با استفاده از چوب يا برگهاي گزنه كه داراي تيغ هاي ريز
است    استفاده مي نمودند  ويا با پارچه اي مرطوب  اوراميزدند تا  بيمار  بحالت  اوليه باز گردد .

 

روش داغ كردن

   گاهي با ريختن مقداري خاكستر داغ وآتش ، يا ريختن آب جوش  و يا سوزاندن فضولات خشك حيوانات بر روي شكم افراد  ،  براي نجات او اقدام ميكردند .




 

روش دميدن (1530
ميلادي)

 

    « پاراسلوس» اولين كسي بود كه با وسيله مخصوصي كه شبيه  دَمٍ آهنگري   بود هوارا به داخل ريه ي شخص مي دميد . اين روش حدود  سيصد سال در سراسر اروپا مورد استفاده قرار گرفت.




 

روش ضدعفوني كردن با
دود (1711.م)




هنديهاي ساكن آمريكاي شمالي  براي احيا وبه  هوش آوردن افرادي كه به ظاهر مرده اند  مبادرت به  دميدن دود به داخل مثانه حيوانات ميكردند
وپس از پر شدن مثانه از دود آنرا به مقعد بيمار ويا غريق مي دميدند . اين روش
تاسال 1767 در انگلستان شناخته شده و بطور موقت در مستعمرات آمريكا بكار گرفته مي
شد .

به حالت ماً كوس قرار
دادن ( سال 1770.م)

 




در اين روش به مچ پاي فرد مصدوم  طنابي بسته وبا استفاده از شاخه ي درخت ويا هر
وسيله ديگر   فرد را به حالت ماً كوس قرار ميدادند   ودر نتيجه ي فشار زيادي كه به سينه ي او وارد ميشد
، هوا از ريه ها خارج ميگرديد ،  پس از آن طناب را آزادكرده واو را روي زمين
قرار ميدادند تا فشار روي سينه قطع شده و هوا داخل ريه ها شود  ،  اين كار را به دفعات تكرار كرده تا فرد
تنفس طبيعي خودرا شروع نمايد .

بكار بردن بشكه (سال
1773 .م)
  

 

 در اين روش فرد را بصورت  دَمَر (روي شكم) روي بشكه ي چوبي قرار داده
و نجات دهنده با دست پاهاي فرد راگرفته وسپس بشكه را بطرف جلو وعقب ميغلطاندند ،
حركت و غلطاندن بشكه ي چوبي بجلو سبب ميشد كه از فشار بروي  سينه كاسته شده ودر نتيجه هوا وارد ريه ها شود
(عمل دم انجام گيرد)  حركت وغلطاندن بشكه بطرف عقب موجب برخورد
سينه با بشكه و درنتيجه فشار به سينه شده وبازدم انجام گرفته وهوا از ريه ها خارج
ميشود .




 

روش روسي (سال1803.م
)

 

در اين روش فرد را
بطور افقي وصاف در زير خاك دفن نموده ، سر وقسمتي از سينه ويرا خارج از خاك قرار
ميدادند و بشدت بصورت او آب مي -پاشيدند .




 

روش اسبي (سال
1812.م)
 

 

  در اين روش فرد را به روي شكم روي اسب گذاشته وسپس اسب را يورتمه ميبردند
. چون در اين حالت اسب ومصدوم بالا وپائين ميرفتند  در نتيجه ريه ها باز وبسته مي شدند .




 

روش دال
ريمپل(سال1831.م)

 

  دراين روش يك تكه پارچه بلند به دور سينه ي مصدوم مي بستند و دو نفرِ كمك
كننده آن را    از دو طرف مي كشيدند و سپس آنرا رها مي
كردند  :  كشيدن پارچه ها سبب فشار به سينه وخروج هوااز ريه ها  شده وبا آزاد نمودن پارچه ها ، سينه فرد منبسط
گشته وعمل دَم انجام ميگرفت .




روش مارشال (1856.م)

 




  در اين روش كه  دكتر« مارشال هال» آنرا ابداع كرده بود ، مصدوم را از وضعيت روي شكم
(دمر)    ،  بطرف پهلو غلطانده وپس ازلحضه اي توقف    ، مجدداً  وي را به حالت اوليه  و  بروي شكم بازگشت ميدادند  و سپس با دستها به پشت او فشار وارد مي
نمودند .

 

روش سيلوستر ( سال
1857.م)




در اين روش مصدوم را به پشت  خوابانده وزير شانه هاي او    يك پتو يا بالش قرار داده ، كمك دهنده بالاي سر مصدوم
نشسته ودودست وي را گرفته ومانند صليب باز كرده تا ريه ها بازشوند ، سپس دو دست را
روي سينه ي مصدوم   مي گذاشتند تا هوا خارج شود .

 

روش فرانسيس
(سال1886.م)




  در اين روش فرد مصدوم رابه پشت  روي تكه اي چوب يا الوار خوابانده  بطوريكه پائين كمر وي روي الوار قرار گيرد وسر
اورا دوكمك دهنده گرفته و باهم تكان مي دادند .

روش پروچاونيك
(سال1894.م)

  

  در اين روش بايك دست دوپاي نوزاد را گرفته واو را وارونه كرده وبا دست
ديگر به سينه هاي نوزاد فشار مي آوردند .




 

 

روش شيفر( سال1903
.م)

  در اين روش كه يك فيزيو تراپيست انگليسي به نام       دكتر« شارپكس شيفر» آن را ابداع كرده بود  ،  مصدوم را به روي شكم خوابانيده وپشت دستهاي
او را زير صورت  او قرار داده و كمك دهنده پشت سر او زانو
مي زده وبا دستهاي كاملاً صاف خود ، ازپشت




 قفسه ي  مصدوم را فشار داده تا هواي آن خارج شود و زماني كه دستهاي خود را
برميداشته  هوا وارد ريه ها مي شد ه.  

 

روش آكلن (سال1916.م)




  دراين روش با استفاده از دستگاه مخصوصي كه
روي سينه فرد مصدوم بسته مي شد وبا كمك دسته ي بالايي آن  به شكل يك آكاردئون بالاو پائين ميبردند تا  موجب باز وبسته شدن ريه ها شود.

 

روش ايسمنگر
(سال1926.م)




 در اين روش يك پمپ الكتريكي به كيسه هاي لاستيكي وصل كرده
واين كيسه را روي سينه فرد مصدوم مي بستند اين پمپ به دفعات پر وخالي شده وريه ها
را باز وبسته مي كرده .

روش نيلسن(سال1935.م)

 

  در اين روش كه «كلنل هولگر نيلسن » دانماركي آن راابداع كرد ، مصدوم را
به روي شكم خوابانيده وصورت اورا روي دستهايش قرار ميدهند ، كمك كننده  بالاي سر مصدوم زانو زده  وآرنجهاي اورا گرفته وبه عقب مي كشد  ، در اين حالت ريه ها باز شده وهوا وارد آنها ميشود ، بعد آرنجهاي وي را رها كرده
وبراي خروج هوا بر روي شانه ها وپشت قفسه ي سينه فشار مي آورند .




روش الاكلنگی                                                                                                       



اين روش را دكتر «
او» ابداع كرد ، بدين صورت است كه مصدوم را به روي شكم وبر روي يك صفحه ي پايه
داري شبيه الاكلنگ خوابانيده ، دستها ، كمر وپاهاي وي را مي بستند ؛ كمك كننده پائين پاي
مصدوم مي ايستاده وصفحه را تا نزديك كمر خود بالا آورده وپس از چند ثانيه مكث
مجدداً تابالاي سر خود بالابرده وچند ثانيه ي ديگر مكث ميكند ، دوباره آن را تاكمر
پائين آورده وبعداز يك مكث چند ثانيه اي آن را روي زمين ميگذارند . 

 

 

مرگ فیزیکی

n   
قطع عملکرد های طبیعی بدن

n   
فقدان غیر قابل برگشت دو جزء هوشیاری :

k     تحریک پذیری

k     آگاهی

 

nاز نظر قانونی  از این حالت به عنوان
مرگ مغزی یاد میشود.

nوآن را معادل  فقدان عملکردهای  فوقانی قشر مغز میدانند.

 

مرگ بیولوژیک

n   
از نظر بیولوژیک ممکنست مرگ شامل
تمام یا قسمتهایی از بدن بوده یاهردو حالت 
اخیر باشد

n   
مثلا” ممکنست مرگ سلولها یا
ارگانهای خاصی را شامل شود و در همین حال موجود زنده بعنوان یک کل به حیات خود
ادامه دهد

n   
همانطور که میدانید بسیاری از
سلولها بطور مجزا برای مدت کوتاهی زنده میمانند و نیز سلولهای موجود زنده بطور
مداوم میمیرند و توسط سلولهای جدید جایگزین میشوند

قانون دوم ترمو داینامیک

n   
تصور غلط اینست که طبق قانون دوم
ترموداینامیک که همه چیز را رو به بی نظمی و زوال در حرکت میداند ، موجود زنده نیز همینطور
است.

n   
ولی باید دانست که قانون اخیر فقط
در مورد سیستمهای بسته صدق می کند و موجود زنده یک سیستم بسته بحساب نمی آید.

مرگ بالینی

n   
از آنجا که معمولا” تنفس پس از
ارست قلبی دوام نمی آورد، مرگ بالینی را مترادف با مرگ قلبی میدانستند.

n   
مرگ بالینی گاهی  در اثر CPR ، دفیبریلاسیون  و
دارودرمانی (اپینفرین) قابل برگشت است.احیا فرد پس از 6-4 دقیقه از وقوع مرگ بالینی  در حضور درجه حرارت طبیعی بدن مشکل بوده و میتواند
به آسیب مغزی منتهی شود.

 

هیپوترمیا

nهیپوترمیا میتواند برآیند احیاء پس از مرگ بالینی را افزایش میدهد حتی اگر این افت درجه
حرارت از افت ایجادشده پس از احیاء کمتر نباشد.

کشف احیاء

n    تا قبل از کشف برگشت پذیری ایست قلبی  ، مردم مرگ را معادل ایست قلبی میدانستند.

n  
با  ورود احیاء به عرصه تاریخ پزشکی این احساس
ناخوشایند قوت گرفت که مرگ فقط میتواند در اثر کما ،

اور دوزاژ داروئی ، و شوک ( علل غیر قلبی ) اتفاق بیافتد.

 

مرگ مغزی

n   
قطع برگشت ناپذیر حیات مغزی که
بهمعنای مرگ دوقسمت فوقانی  و ساقه مغز است.

n   
فرد دچار مرگ مغزی ظرفیت تفکر و
درک را تواما” از دست میدهد.

n   
این لفظ اولین بار در زمانی پیشنهاد
شد که پیوند کلیه (1965) جای خود راباز کرد  و بمنظور استفاده از ارگانهای بدن فرد ی که هیچ
عملکرد مغزی از وی قابل ثبت نیست ابداع گردید.

مرگ ساقه مغزی

n   
در بسیاری از کشورها مرگ ساقه مغزی
بعنوان مرگ قانونی مورد توجه است حتی اگر 
بدن فرد با وسایل مصنوعی زنده نگهداشته شود.

n   
1981 مجامع دانشگاهی قطع جریان خون ،
فقدان تنفس و فقدان عملکرد کامل مغزی را مرگ مغزی تعریف نمودند.

n   
 اختلافات به دلیل زنده ماندن بدن بوسیله بخش ابتدائی  مغز یعنی ساقه مغزی ادامه پیدا کرد.

n   
 تولد نوزادان آن انسفالیک که بدون دخالت ساختارهای مغزی
دارای  ضربان قلب و عملکرد سایر ارگانها
بودندباعث تقویت این سوال اساسی شد که :

 

nحیات از چه اجزائی تشکیل شده است ؟و

nمرگ را چگونه باید
تعریف کرد ؟

اولین تست

n   
تست کالریک بود که با ریختن آب سرد
در گوش فرد ومشاهده حرکات کره چشم آنجام میشد.

EEG

n    1963 مصادف با اختراع الکترو انسفالوگرافی بود ، که میتوانست
ولتاژهای الکتریکی کوچک را از کورکس نیمکره های مغزی دریافت ئتقویت کند.

n   
÷یشنهاد شد که با وجود فعالیت صفر در EEG به مدت 36 ساعت میتوان فرد را مرده
نامید.

وضیت نباتی

n   
در این بیماران هنوز فعالیت ساقه
مغزی و حمایت عملکرد خود کار پا بر جا است.  بیداری در عین عدم درک وآگاهی

n   
برخی اصرار داشتند که فرد مادامیکه
از فعالیت ساقه مغزی برخوردار است از نظر پزشکی 
زنده است اگر چه قشر مغزی او مرده باشد و همه توان تفکر را بطور برگشت ناپذیر
از دست داده باشد.

 

n   
در وضعیت نباتی که بعلت آسیب منتشر مغزی
است سیستم فعال کننده شبکه ای در ساقه مغز( که تعیین کننده بیداری است) سالمست . بیمار
بیدار است ولی آگاهی ندارد و به تحریکات پاسخی نمیدهد.

 

سندرم LOCKED IN

n   
این سندرم در اثر تخریب مسیرهای
حرکتی در بخش جانبی قسمت پائینی ساقه مغزی ایجاد میشود.

n   
اینسندرم حالت نباتی را تقلید و
تداعی میکند در حالی که در واقع بیمار آگاهی دارد و ولی نمیتواند به تحریکات پاسخ
دهد.

بلوک عصبی بدون سدایشن کافی

n   
این حالت نیز در ظاهر به حالت نباتی
شبیه است در حالیکه

بیمار بیدار به نظر میرسد و توانائی پاسخ حرکتی از وی سلب

شده است. این در حالیست که ساختار مغزی او آسیبی ندیده است.

مرگ قانونی

n   
در قانون غرب فرد به سه طریق میتواند
مرده تلقی شود.

n   
اولین وشایعترین روش اعلام رسمی یک
پزشک است
.

n   
دومین روش اعلام رسمی پزشک قانونی  یا معاینه کننده جسد است.

n   
سومین روش که میتواند مرگ قانونی
را رسما” اعلام نماید ، از طریق دادگاه است – پس از آنکه شخصی  برای مدتی ناپدید شده باشد با این هدف که اموال
وی را بطور مناسبی توزیع کنند -.

مرگ اجتماعی

n   
بنا بر نظریه هرتز فرد از نظر
اجتماعی مرده تلقی نمیشود تا اینکه تشریفات مذهبی در باره وی به اتمام برسد.

مرگ مذهبی

n   
از نظر کلیسای کاتولیک روم مرگ
عبارتست از انقطاع کامل و نهائی روح از بدن

n   
واتیکان نظر نهائی خود را اینگونه
ابراز کرد که تشخیص نهائی مرگ یک موضوع پزشکی است 
ودر حیطه کار کلیسا نیست.

n   
در1957 این سوال از طرف کلیسا مطرح
شد که آیا ادامه فرایند احیاء در فردیکه واقعا” روح بدن اورا ترک کرده است توسط
پزشک درست است یا نه

n   
ودر ثانی پزشکی مدرن را با این
سوال مواجه کرد که در فردی که بدلیل ترومای سنگین مغزی دچار مرگ قبلی همراه با بیهوشی
عمیق  و فلج مرکزی تنفس شده است و دستگاه
تنفس مصنوعی فرایند مردن وی را به تاخیر میاندازد چه باید کرد؟

 

سایر مذاهب

n   
بودایئسم و شینتوئیسم :

معقدند که روح وبدن یک واحد هستند و پذیرش مرگ مغزی بعنوان معیاری برای مرگ
مشکل است.

n   
یهودیان ارتودوکس و بومیان آمریکائی
و مسلمانان  و مسیحیان بنیادگرا معتقدند مادامیکه
قلب می تپد حتی به شکل مصنوعی شما هنوز زنده هستید.

نکته

n   
اگر چه علوم مختلفی سعی در بررسی
جوانب پدیده ای به نام مرگ نموده اند ولی واقعیت اینست که نکته اساسی در تعریف مرگ
خود زنده بودن است.

n   
مرگ در واقع اتمام حیات است یا
بعبارت دیگر عبور از راهی به سوی زندگی جاودانه

n   
از نظر منطقی رویکرد پیچیده تر آنست که بپرسیم :

o     وقتی مرگ اتفاق میافتد            چه
کسی میمیرد؟

o    
چگونه میتوانیم تشخیص مبهم یا روشنی
از وجود ارائه دهیم؟

حقیقت نهائی :

nمرگ از تمامی تعریفها میگریزد.

nمرگ بزرگترین اسرار است.

n    
جدول
2-43
تستهاي مرگ ساقه مغزي

 

n   
 از
ديد تاريخي مرگ با ايست تنفسي و يا قلبي مترادف
بود .پيشرفت تكنولوژي در ايجاد جايگزين براي تنفس (ونتيلاتور ها ) و ضربان قلب
(پيس ميكر ) همزمان شد با تبديل ماجراي اهداي عضو از يك تخيل علمي به يك واقعيت
علمي .و لذا بازنگري در مفهوم مرگ ضرورت پيدا كرد
.

 

n  ساقه مغز در حد فاصل قشر مغز و طناب
نخاعي قرار دارد  و شامل پل ، بصل النخاع و
مغز مياني بوده و حاوي مراكز حياتي (تنفس ،قلب و غيره ) مي باشد ، بطوريكه اگر
ساقه مغز از كار بيافتد ، كاهش هوشياري بيشتري اتفاق مي افتد و عمل كنترلي اين مركز قابل برگشت نخواهد بود .

 

n   
مرگ
ساقه مغزي  كه ابتدا در سال 1959 توصيف شد
، در بريتانيا از طريق برقراري مجموعه قوانين علمي مربوط به آن جايگاه پيدا كرد (Doh 1998 b  ) اگر چه
قانون بريتانيا در اين زمينه به دو قانون اصلي محدود مي شود ،با اين حال به
مجادلات مربوطه خاتمه مي دهد .

مرگ مغزي عمدتا به علل زير
ايجاد مي گردد
:

n  خونريزي يا انفاركتوس مغزي

n  تروماي سر

n  هيپوكسي  مغزي

n  تومور مغزي

n  مسموميت دارويي

n  عفونت داخل جمجمه اي

 

n   
تشخيص
مرگ مغزي در مورد هر نوع مرگي ضرورت ندارد.

n   
تنها
10درصد از مرگهاي اتفاق افتاده درICU نيازمند بررسي ازنظرمرگ مغزي هستند .

 

n  
اما
انجام آن براي بيماراني كه قابليت اعتراض در مورد آنها وجود دارد مي تواند حمايت
كننده باشد و همچنين از تشخيص پزشكان در جايي كه:

n  
هر
گونه شكي در مورد مرده بودن وجود دارد
.

n  
ممكن
است اعضا يا بافتهاي بيمار جهت پيوند با فرد ديگري برداشته شود ،حمايت مي كند

 

n پيش
از ارزيابي مرگ مغزي بايد عواملي را كه موجب مهار عملكرد ساقه مغز مي شوند در نظر
گرفت و وجود آنها را رد نمود و...

 

n سپس
رفلكسها و پاسخهاي همه اعصاب جمجمه اي بررسي شود.

 

 

n   
 اگر
پاسخهاي مراكز بالاتر مشاهده نشود، احتمال مرگ ساقه مغز مطرح مي شود اما وجود
هرگونه پاسخي از مراكز بالاتر ( چه غير طبيعي يا محدود شده ) تشخيص مرگ ساقه مغز
را رد مي كند، پاسخهاي رفلكسي پايين تر از ساقه مغز ( مثلا رفلكسهاي طناب نخاعي كه
در اثر تحريك الكتريكي به وجود مي آيند) اهميت چنداني ندارد اما اگر اشتباها به
عنوان نشانه هايي از حيات تفسير شوند ممكن است موجبات نگراني وابستگان يا ديگر
ناظران را فراهم آورد .

 

n به طور قانوني پس از اولين بررسي مرگ
اعلام مي شود، هر چند تا زماني كه بررسي دوم آنرا ثابت نكند نمي توان بروز مرگ را
قطعي دانست .

 

n    
جدول
2-43
تستهاي مرگ ساقه مغزي

n    
..................................................................................................

n    
تست
هاي مرگ ساقه مغزي بايد نبود موارد زير را تاييد كند .

n    
رفلكس
مردمك

n    
رفلكس
قرنيه

n    
رفلكس
دهليزي –چشمي     Vestibulo- ocular reflex

n    
پاسخ
حركتي

n    
رفلكس gag 

n    
رفلكس
سرفه

n    
كوشش
تنفسي

 

n   
 بايد دو سري از
تستهاي يكسان ( كه هر كدام كليه ملاكهاي قانوني را دنبال مي كند ) توسط دو پزشك
انجام شود ، هر دو بايد بيش از پنج سال مهارت لازم را دارا باشد و حداقل يكي از
آنها پزشك مشاور باشد ، در عمل مشاور بيمار معمولا در انجام تست شريك است .

 

n   
 پزشكي
كه تست را انجام مي دهد نبايد عضو تيم پيوند باشد .اغلب
به منظور كاستن از نگراني خانواده بيمار كه منتظر قطعي شدن تشخيص مرگ مي باشند و تسهيل 
حضور تيم آزمايش كننده، فواصل بين انجام تست ها كوتاه در نظر گرفته مي شود،
اما اين فاصله به اندازه كافي طولاني باشد تا نتيجه تست هاي مرحله دوم معني دار
باشد .

مراقبت
پرستاري
:



n   
 مراقبت
از اهدا كنندگان عضو و خانواده هاي آنها از نظر روان شناسي مي تواند استرس زا باشد .

n   
بر
خلاف ساير مراقبت هاي نهايي ، كه در آن مراقبت پس از رخ دادن مرگ آرام پايان مي
پذيرد، در پي تشخيص مرگ ساقه مغزي اقداماتي جهت حفظ عملكرد اعضا صورت مي گيرد تا
اعضاء به منظور پيوند برداشته  شوند .

n   
اگر
چه از لحاظ منطقي ، اين امر با ارزشهاي پرستاري مغايرت دارد چرا كه اقدامات
پرستاري بايد به سود بيمار مراقبت شونده باشد .

 

n   
هنگامي
كه مرگ تشخيص داده شد و اعضاء بدن برداشته شد ، معمولا بدن را به سرد خانه منتقل
مي كنند
.

n   
در
چنين موقعيتهاي ظاهرا" بي ارزش ، پرستاران بايد قبل و بعد از تشخيص مرگ، شان بيماران خود را حفظ نمايند ، مي
توان با كشيدن پرده اطراف تخت بيماران و يا انتقال آنها به اتاق خلوت حريمي مناسب
ايجاد نمود .

 

n   
خويشاوندان
بيمار كه داغديده هستند بايد اجازه ابراز غم و اندوه داشته باشند و ممكن است
دانستن اينكه عضوي از بيمار محبوبشان به زندگي ديگران كمك خواهد كرد به آنها تسلي
دهد.

n   
عكس
العمل خويشاوندان  متفاوت است ، هماهنگ
كنندهاي پيوند در تسلي دادن به خويشاوندان با تجربه هستند و ممكن است تدابير با ارزشي بكار برند ، هر چند كه برخي بستگان ترجيح مي دهند
با پرسنلي كه قبلا رابطه خوبي برقرار كردند و
افراد صادقي بوده اند صحبت كنند .

 

مروری
برتاريخچه
ي احياء و مرگ

در
زمانهاي گذشته در بين مردم جهان جهت برقراري مجدد تنفس در مصدومين و بخصوص غرق
شدگان داخل آب  ،  روشهايي متداول بوده كه  تاحدودي جان افراد را از خطر
مرگ حتمي نجات ميداده ، ودر زمان خودنيز بهترين روش بوده . باگذشت زمان وبالارفتن  تجربه ي افراد وپيشرفت علم و
مددگرفتن از ابزار آلات ، بشر توانسته تعداد زيادي از افراد دچار ايست تنفي شده را
احيا كند ، كه اين روشها به اختصار بيان ميشود .                             




 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 






 اين تحقيق از منابع مختلفي ازجمله كتاب تنفس
مصنوعي ونجات

 غريق به قلم
استاد ارجمند جناب آقاي ابراهيم نعمتي گرفته شده است.

روش شلاق زدن

 




   در اين روش ، فرد را به فلك بسته و شلاق
ميزدند، گاهي اين روش را با استفاده از چوب يا برگهاي گزنه كه داراي تيغ هاي ريز
است    استفاده مي نمودند  ويا با پارچه اي مرطوب  اوراميزدند تا  بيمار  بحالت  اوليه باز گردد .

 

روش داغ كردن

   گاهي با ريختن مقداري خاكستر داغ وآتش ، يا ريختن آب جوش  و يا سوزاندن فضولات خشك حيوانات بر روي شكم افراد  ،  براي نجات او اقدام ميكردند .




 

روش دميدن (1530
ميلادي)

 

    « پاراسلوس» اولين كسي بود كه با وسيله مخصوصي كه شبيه  دَمٍ آهنگري   بود هوارا به داخل ريه ي شخص مي دميد . اين روش حدود  سيصد سال در سراسر اروپا مورد استفاده قرار گرفت.




 

روش ضدعفوني كردن با
دود (1711.م)




هنديهاي ساكن آمريكاي شمالي  براي احيا وبه  هوش آوردن افرادي كه به ظاهر مرده اند  مبادرت به  دميدن دود به داخل مثانه حيوانات ميكردند
وپس از پر شدن مثانه از دود آنرا به مقعد بيمار ويا غريق مي دميدند . اين روش
تاسال 1767 در انگلستان شناخته شده و بطور موقت در مستعمرات آمريكا بكار گرفته مي
شد .

به حالت ماً كوس قرار
دادن ( سال 1770.م)

 




در اين روش به مچ پاي فرد مصدوم  طنابي بسته وبا استفاده از شاخه ي درخت ويا هر
وسيله ديگر   فرد را به حالت ماً كوس قرار ميدادند   ودر نتيجه ي فشار زيادي كه به سينه ي او وارد ميشد
، هوا از ريه ها خارج ميگرديد ،  پس از آن طناب را آزادكرده واو را روي زمين
قرار ميدادند تا فشار روي سينه قطع شده و هوا داخل ريه ها شود  ،  اين كار را به دفعات تكرار كرده تا فرد
تنفس طبيعي خودرا شروع نمايد .

بكار بردن بشكه (سال
1773 .م)
  

 

 در اين روش فرد را بصورت  دَمَر (روي شكم) روي بشكه ي چوبي قرار داده
و نجات دهنده با دست پاهاي فرد راگرفته وسپس بشكه را بطرف جلو وعقب ميغلطاندند ،
حركت و غلطاندن بشكه ي چوبي بجلو سبب ميشد كه از فشار بروي  سينه كاسته شده ودر نتيجه هوا وارد ريه ها شود
(عمل دم انجام گيرد)  حركت وغلطاندن بشكه بطرف عقب موجب برخورد
سينه با بشكه و درنتيجه فشار به سينه شده وبازدم انجام گرفته وهوا از ريه ها خارج
ميشود .




 

روش روسي (سال1803.م
)

 

در اين روش فرد را
بطور افقي وصاف در زير خاك دفن نموده ، سر وقسمتي از سينه ويرا خارج از خاك قرار
ميدادند و بشدت بصورت او آب مي -پاشيدند .




 

روش اسبي (سال
1812.م)
 

 

  در اين روش فرد را به روي شكم روي اسب گذاشته وسپس اسب را يورتمه ميبردند
. چون در اين حالت اسب ومصدوم بالا وپائين ميرفتند  در نتيجه ريه ها باز وبسته مي شدند .




 

روش دال
ريمپل(سال1831.م)

 

  دراين روش يك تكه پارچه بلند به دور سينه ي مصدوم مي بستند و دو نفرِ كمك
كننده آن را    از دو طرف مي كشيدند و سپس آنرا رها مي
كردند  :  كشيدن پارچه ها سبب فشار به سينه وخروج هوااز ريه ها  شده وبا آزاد نمودن پارچه ها ، سينه فرد منبسط
گشته وعمل دَم انجام ميگرفت .




روش مارشال (1856.م)

 




  در اين روش كه  دكتر« مارشال هال» آنرا ابداع كرده بود ، مصدوم را از وضعيت روي شكم
(دمر)    ،  بطرف پهلو غلطانده وپس ازلحضه اي توقف    ، مجدداً  وي را به حالت اوليه  و  بروي شكم بازگشت ميدادند  و سپس با دستها به پشت او فشار وارد مي
نمودند .

 

روش سيلوستر ( سال
1857.م)




در اين روش مصدوم را به پشت  خوابانده وزير شانه هاي او    يك پتو يا بالش قرار داده ، كمك دهنده بالاي سر مصدوم
نشسته ودودست وي را گرفته ومانند صليب باز كرده تا ريه ها بازشوند ، سپس دو دست را
روي سينه ي مصدوم   مي گذاشتند تا هوا خارج شود .

 

روش فرانسيس
(سال1886.م)




  در اين روش فرد مصدوم رابه پشت  روي تكه اي چوب يا الوار خوابانده  بطوريكه پائين كمر وي روي الوار قرار گيرد وسر
اورا دوكمك دهنده گرفته و باهم تكان مي دادند .

روش پروچاونيك
(سال1894.م)

  

  در اين روش بايك دست دوپاي نوزاد را گرفته واو را وارونه كرده وبا دست
ديگر به سينه هاي نوزاد فشار مي آوردند .




 

 

روش شيفر( سال1903
.م)

  در اين روش كه يك فيزيو تراپيست انگليسي به نام       دكتر« شارپكس شيفر» آن را ابداع كرده بود  ،  مصدوم را به روي شكم خوابانيده وپشت دستهاي
او را زير صورت  او قرار داده و كمك دهنده پشت سر او زانو
مي زده وبا دستهاي كاملاً صاف خود ، ازپشت




 قفسه ي  مصدوم را فشار داده تا هواي آن خارج شود و زماني كه دستهاي خود را
برميداشته  هوا وارد ريه ها مي شد ه.  

 

روش آكلن (سال1916.م)




  دراين روش با استفاده از دستگاه مخصوصي كه
روي سينه فرد مصدوم بسته مي شد وبا كمك دسته ي بالايي آن  به شكل يك آكاردئون بالاو پائين ميبردند تا  موجب باز وبسته شدن ريه ها شود.

 

روش ايسمنگر
(سال1926.م)




 در اين روش يك پمپ الكتريكي به كيسه هاي لاستيكي وصل كرده
واين كيسه را روي سينه فرد مصدوم مي بستند اين پمپ به دفعات پر وخالي شده وريه ها
را باز وبسته مي كرده .

روش نيلسن(سال1935.م)

 

  در اين روش كه «كلنل هولگر نيلسن » دانماركي آن راابداع كرد ، مصدوم را
به روي شكم خوابانيده وصورت اورا روي دستهايش قرار ميدهند ، كمك كننده  بالاي سر مصدوم زانو زده  وآرنجهاي اورا گرفته وبه عقب مي كشد  ، در اين حالت ريه ها باز شده وهوا وارد آنها ميشود ، بعد آرنجهاي وي را رها كرده
وبراي خروج هوا بر روي شانه ها وپشت قفسه ي سينه فشار مي آورند .




روش الاكلنگی                                                                                                       



اين روش را دكتر «
او» ابداع كرد ، بدين صورت است كه مصدوم را به روي شكم وبر روي يك صفحه ي پايه
داري شبيه الاكلنگ خوابانيده ، دستها ، كمر وپاهاي وي را مي بستند ؛ كمك كننده پائين پاي
مصدوم مي ايستاده وصفحه را تا نزديك كمر خود بالا آورده وپس از چند ثانيه مكث
مجدداً تابالاي سر خود بالابرده وچند ثانيه ي ديگر مكث ميكند ، دوباره آن را تاكمر
پائين آورده وبعداز يك مكث چند ثانيه اي آن را روي زمين ميگذارند . 

 

 

مرگ فیزیکی

n   
قطع عملکرد های طبیعی بدن

n   
فقدان غیر قابل برگشت دو جزء هوشیاری :

k     تحریک پذیری

k     آگاهی

 

nاز نظر قانونی  از این حالت به عنوان
مرگ مغزی یاد میشود.

nوآن را معادل  فقدان عملکردهای  فوقانی قشر مغز میدانند.

 

مرگ بیولوژیک

n   
از نظر بیولوژیک ممکنست مرگ شامل
تمام یا قسمتهایی از بدن بوده یاهردو حالت 
اخیر باشد

n   
مثلا” ممکنست مرگ سلولها یا
ارگانهای خاصی را شامل شود و در همین حال موجود زنده بعنوان یک کل به حیات خود
ادامه دهد

n   
همانطور که میدانید بسیاری از
سلولها بطور مجزا برای مدت کوتاهی زنده میمانند و نیز سلولهای موجود زنده بطور
مداوم میمیرند و توسط سلولهای جدید جایگزین میشوند

قانون دوم ترمو داینامیک

n   
تصور غلط اینست که طبق قانون دوم
ترموداینامیک که همه چیز را رو به بی نظمی و زوال در حرکت میداند ، موجود زنده نیز همینطور
است.

n   
ولی باید دانست که قانون اخیر فقط
در مورد سیستمهای بسته صدق می کند و موجود زنده یک سیستم بسته بحساب نمی آید.

مرگ بالینی

n   
از آنجا که معمولا” تنفس پس از
ارست قلبی دوام نمی آورد، مرگ بالینی را مترادف با مرگ قلبی میدانستند.

n   
مرگ بالینی گاهی  در اثر CPR ، دفیبریلاسیون  و
دارودرمانی (اپینفرین) قابل برگشت است.احیا فرد پس از 6-4 دقیقه از وقوع مرگ بالینی  در حضور درجه حرارت طبیعی بدن مشکل بوده و میتواند
به آسیب مغزی منتهی شود.

 

هیپوترمیا

nهیپوترمیا میتواند برآیند احیاء پس از مرگ بالینی را افزایش میدهد حتی اگر این افت درجه
حرارت از افت ایجادشده پس از احیاء کمتر نباشد.

کشف احیاء

n    تا قبل از کشف برگشت پذیری ایست قلبی  ، مردم مرگ را معادل ایست قلبی میدانستند.

n  
با  ورود احیاء به عرصه تاریخ پزشکی این احساس
ناخوشایند قوت گرفت که مرگ فقط میتواند در اثر کما ،

اور دوزاژ داروئی ، و شوک ( علل غیر قلبی ) اتفاق بیافتد.

 

مرگ مغزی

n   
قطع برگشت ناپذیر حیات مغزی که
بهمعنای مرگ دوقسمت فوقانی  و ساقه مغز است.

n   
فرد دچار مرگ مغزی ظرفیت تفکر و
درک را تواما” از دست میدهد.

n   
این لفظ اولین بار در زمانی پیشنهاد
شد که پیوند کلیه (1965) جای خود راباز کرد  و بمنظور استفاده از ارگانهای بدن فرد ی که هیچ
عملکرد مغزی از وی قابل ثبت نیست ابداع گردید.

مرگ ساقه مغزی

n   
در بسیاری از کشورها مرگ ساقه مغزی
بعنوان مرگ قانونی مورد توجه است حتی اگر 
بدن فرد با وسایل مصنوعی زنده نگهداشته شود.

n   
1981 مجامع دانشگاهی قطع جریان خون ،
فقدان تنفس و فقدان عملکرد کامل مغزی را مرگ مغزی تعریف نمودند.

n   
 اختلافات به دلیل زنده ماندن بدن بوسیله بخش ابتدائی  مغز یعنی ساقه مغزی ادامه پیدا کرد.

n   
 تولد نوزادان آن انسفالیک که بدون دخالت ساختارهای مغزی
دارای  ضربان قلب و عملکرد سایر ارگانها
بودندباعث تقویت این سوال اساسی شد که :

 

nحیات از چه اجزائی تشکیل شده است ؟و

nمرگ را چگونه باید
تعریف کرد ؟

اولین تست

n   
تست کالریک بود که با ریختن آب سرد
در گوش فرد ومشاهده حرکات کره چشم آنجام میشد.

EEG

n    1963 مصادف با اختراع الکترو انسفالوگرافی بود ، که میتوانست
ولتاژهای الکتریکی کوچک را از کورکس نیمکره های مغزی دریافت ئتقویت کند.

n   
÷یشنهاد شد که با وجود فعالیت صفر در EEG به مدت 36 ساعت میتوان فرد را مرده
نامید.

وضیت نباتی

n   
در این بیماران هنوز فعالیت ساقه
مغزی و حمایت عملکرد خود کار پا بر جا است.  بیداری در عین عدم درک وآگاهی

n   
برخی اصرار داشتند که فرد مادامیکه
از فعالیت ساقه مغزی برخوردار است از نظر پزشکی 
زنده است اگر چه قشر مغزی او مرده باشد و همه توان تفکر را بطور برگشت ناپذیر
از دست داده باشد.

 

n   
در وضعیت نباتی که بعلت آسیب منتشر مغزی
است سیستم فعال کننده شبکه ای در ساقه مغز( که تعیین کننده بیداری است) سالمست . بیمار
بیدار است ولی آگاهی ندارد و به تحریکات پاسخی نمیدهد.

 

سندرم LOCKED IN

n   
این سندرم در اثر تخریب مسیرهای
حرکتی در بخش جانبی قسمت پائینی ساقه مغزی ایجاد میشود.

n   
اینسندرم حالت نباتی را تقلید و
تداعی میکند در حالی که در واقع بیمار آگاهی دارد و ولی نمیتواند به تحریکات پاسخ
دهد.

بلوک عصبی بدون سدایشن کافی

n   
این حالت نیز در ظاهر به حالت نباتی
شبیه است در حالیکه

بیمار بیدار به نظر میرسد و توانائی پاسخ حرکتی از وی سلب

شده است. این در حالیست که ساختار مغزی او آسیبی ندیده است.

مرگ قانونی

n   
در قانون غرب فرد به سه طریق میتواند
مرده تلقی شود.

n   
اولین وشایعترین روش اعلام رسمی یک
پزشک است
.

n   
دومین روش اعلام رسمی پزشک قانونی  یا معاینه کننده جسد است.

n   
سومین روش که میتواند مرگ قانونی
را رسما” اعلام نماید ، از طریق دادگاه است – پس از آنکه شخصی  برای مدتی ناپدید شده باشد با این هدف که اموال
وی را بطور مناسبی توزیع کنند -.

مرگ اجتماعی

n   
بنا بر نظریه هرتز فرد از نظر
اجتماعی مرده تلقی نمیشود تا اینکه تشریفات مذهبی در باره وی به اتمام برسد.

مرگ مذهبی

n   
از نظر کلیسای کاتولیک روم مرگ
عبارتست از انقطاع کامل و نهائی روح از بدن

n   
واتیکان نظر نهائی خود را اینگونه
ابراز کرد که تشخیص نهائی مرگ یک موضوع پزشکی است 
ودر حیطه کار کلیسا نیست.

n   
در1957 این سوال از طرف کلیسا مطرح
شد که آیا ادامه فرایند احیاء در فردیکه واقعا” روح بدن اورا ترک کرده است توسط
پزشک درست است یا نه

n   
ودر ثانی پزشکی مدرن را با این
سوال مواجه کرد که در فردی که بدلیل ترومای سنگین مغزی دچار مرگ قبلی همراه با بیهوشی
عمیق  و فلج مرکزی تنفس شده است و دستگاه
تنفس مصنوعی فرایند مردن وی را به تاخیر میاندازد چه باید کرد؟

 

سایر مذاهب

n   
بودایئسم و شینتوئیسم :

معقدند که روح وبدن یک واحد هستند و پذیرش مرگ مغزی بعنوان معیاری برای مرگ
مشکل است.

n   
یهودیان ارتودوکس و بومیان آمریکائی
و مسلمانان  و مسیحیان بنیادگرا معتقدند مادامیکه
قلب می تپد حتی به شکل مصنوعی شما هنوز زنده هستید.

نکته

n   
اگر چه علوم مختلفی سعی در بررسی
جوانب پدیده ای به نام مرگ نموده اند ولی واقعیت اینست که نکته اساسی در تعریف مرگ
خود زنده بودن است.

n   
مرگ در واقع اتمام حیات است یا
بعبارت دیگر عبور از راهی به سوی زندگی جاودانه

n   
از نظر منطقی رویکرد پیچیده تر آنست که بپرسیم :

o     وقتی مرگ اتفاق میافتد            چه
کسی میمیرد؟

o    
چگونه میتوانیم تشخیص مبهم یا روشنی
از وجود ارائه دهیم؟

حقیقت نهائی :

nمرگ از تمامی تعریفها میگریزد.

nمرگ بزرگترین اسرار است.

n    
جدول
2-43
تستهاي مرگ ساقه مغزي

 

n   
 از
ديد تاريخي مرگ با ايست تنفسي و يا قلبي مترادف
بود .پيشرفت تكنولوژي در ايجاد جايگزين براي تنفس (ونتيلاتور ها ) و ضربان قلب
(پيس ميكر ) همزمان شد با تبديل ماجراي اهداي عضو از يك تخيل علمي به يك واقعيت
علمي .و لذا بازنگري در مفهوم مرگ ضرورت پيدا كرد
.

 

n  ساقه مغز در حد فاصل قشر مغز و طناب
نخاعي قرار دارد  و شامل پل ، بصل النخاع و
مغز مياني بوده و حاوي مراكز حياتي (تنفس ،قلب و غيره ) مي باشد ، بطوريكه اگر
ساقه مغز از كار بيافتد ، كاهش هوشياري بيشتري اتفاق مي افتد و عمل كنترلي اين مركز قابل برگشت نخواهد بود .

 

n   
مرگ
ساقه مغزي  كه ابتدا در سال 1959 توصيف شد
، در بريتانيا از طريق برقراري مجموعه قوانين علمي مربوط به آن جايگاه پيدا كرد (Doh 1998 b  ) اگر چه
قانون بريتانيا در اين زمينه به دو قانون اصلي محدود مي شود ،با اين حال به
مجادلات مربوطه خاتمه مي دهد .

مرگ مغزي عمدتا به علل زير
ايجاد مي گردد
:

n  خونريزي يا انفاركتوس مغزي

n  تروماي سر

n  هيپوكسي  مغزي

n  تومور مغزي

n  مسموميت دارويي

n  عفونت داخل جمجمه اي

 

n   
تشخيص
مرگ مغزي در مورد هر نوع مرگي ضرورت ندارد.

n   
تنها
10درصد از مرگهاي اتفاق افتاده درICU نيازمند بررسي ازنظرمرگ مغزي هستند .

 

n  
اما
انجام آن براي بيماراني كه قابليت اعتراض در مورد آنها وجود دارد مي تواند حمايت
كننده باشد و همچنين از تشخيص پزشكان در جايي كه:

n  
هر
گونه شكي در مورد مرده بودن وجود دارد
.

n  
ممكن
است اعضا يا بافتهاي بيمار جهت پيوند با فرد ديگري برداشته شود ،حمايت مي كند

 

n پيش
از ارزيابي مرگ مغزي بايد عواملي را كه موجب مهار عملكرد ساقه مغز مي شوند در نظر
گرفت و وجود آنها را رد نمود و...

 

n سپس
رفلكسها و پاسخهاي همه اعصاب جمجمه اي بررسي شود.

 

 

n   
 اگر
پاسخهاي مراكز بالاتر مشاهده نشود، احتمال مرگ ساقه مغز مطرح مي شود اما وجود
هرگونه پاسخي از مراكز بالاتر ( چه غير طبيعي يا محدود شده ) تشخيص مرگ ساقه مغز
را رد مي كند، پاسخهاي رفلكسي پايين تر از ساقه مغز ( مثلا رفلكسهاي طناب نخاعي كه
در اثر تحريك الكتريكي به وجود مي آيند) اهميت چنداني ندارد اما اگر اشتباها به
عنوان نشانه هايي از حيات تفسير شوند ممكن است موجبات نگراني وابستگان يا ديگر
ناظران را فراهم آورد .

 

n به طور قانوني پس از اولين بررسي مرگ
اعلام مي شود، هر چند تا زماني كه بررسي دوم آنرا ثابت نكند نمي توان بروز مرگ را
قطعي دانست .

 

n    
جدول
2-43
تستهاي مرگ ساقه مغزي

n    
..................................................................................................

n    
تست
هاي مرگ ساقه مغزي بايد نبود موارد زير را تاييد كند .

n    
رفلكس
مردمك

n    
رفلكس
قرنيه

n    
رفلكس
دهليزي –چشمي     Vestibulo- ocular reflex

n    
پاسخ
حركتي

n    
رفلكس gag 

n    
رفلكس
سرفه

n    
كوشش
تنفسي

 

n   
 بايد دو سري از
تستهاي يكسان ( كه هر كدام كليه ملاكهاي قانوني را دنبال مي كند ) توسط دو پزشك
انجام شود ، هر دو بايد بيش از پنج سال مهارت لازم را دارا باشد و حداقل يكي از
آنها پزشك مشاور باشد ، در عمل مشاور بيمار معمولا در انجام تست شريك است .

 

n   
 پزشكي
كه تست را انجام مي دهد نبايد عضو تيم پيوند باشد .اغلب
به منظور كاستن از نگراني خانواده بيمار كه منتظر قطعي شدن تشخيص مرگ مي باشند و تسهيل 
حضور تيم آزمايش كننده، فواصل بين انجام تست ها كوتاه در نظر گرفته مي شود،
اما اين فاصله به اندازه كافي طولاني باشد تا نتيجه تست هاي مرحله دوم معني دار
باشد .

مراقبت
پرستاري
:



n   
 مراقبت
از اهدا كنندگان عضو و خانواده هاي آنها از نظر روان شناسي مي تواند استرس زا باشد .

n   
بر
خلاف ساير مراقبت هاي نهايي ، كه در آن مراقبت پس از رخ دادن مرگ آرام پايان مي
پذيرد، در پي تشخيص مرگ ساقه مغزي اقداماتي جهت حفظ عملكرد اعضا صورت مي گيرد تا
اعضاء به منظور پيوند برداشته  شوند .

n   
اگر
چه از لحاظ منطقي ، اين امر با ارزشهاي پرستاري مغايرت دارد چرا كه اقدامات
پرستاري بايد به سود بيمار مراقبت شونده باشد .

 

n   
هنگامي
كه مرگ تشخيص داده شد و اعضاء بدن برداشته شد ، معمولا بدن را به سرد خانه منتقل
مي كنند
.

n   
در
چنين موقعيتهاي ظاهرا" بي ارزش ، پرستاران بايد قبل و بعد از تشخيص مرگ، شان بيماران خود را حفظ نمايند ، مي
توان با كشيدن پرده اطراف تخت بيماران و يا انتقال آنها به اتاق خلوت حريمي مناسب
ايجاد نمود .

 

n   
خويشاوندان
بيمار كه داغديده هستند بايد اجازه ابراز غم و اندوه داشته باشند و ممكن است
دانستن اينكه عضوي از بيمار محبوبشان به زندگي ديگران كمك خواهد كرد به آنها تسلي
دهد.

n   
عكس
العمل خويشاوندان  متفاوت است ، هماهنگ
كنندهاي پيوند در تسلي دادن به خويشاوندان با تجربه هستند و ممكن است تدابير با ارزشي بكار برند ، هر چند كه برخي بستگان ترجيح مي دهند
با پرسنلي كه قبلا رابطه خوبي برقرار كردند و
افراد صادقي بوده اند صحبت كنند .