تفکر انتقادی
ساعت ۱٠:٥٩ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۳/٥/٢٢   کلمات کلیدی:

تفکر انتقادی :

بعضی نویسندگان، واژه‌نامه‌های تربیتی
گفته‌اند، تفکر انتقادی، تفکری است که بر مبنای ارزیابی دقیق از قضایا و مشهودات پیش
می رود و با ملاحظه‌ی همه عوامل مربوط به کاربرد روش معتبر منطقی به نتایج هر چه
ممکن تر از جهت عینیت می رسد. در واژه‌نامه‌های روانشناختی(Dictionary
of  psychology Arthurs Reber, P : 771).

 تفکر انتقادی را راهبردی شناختی ذکر کرده‌اند که
کار فردی را از راه بازبینی و آزمون پیوسته راه حل های ممکن راهنمایی می کند. (22)

اکرمی در باره پاسخ به این سوال که «آیا
تفکر یک عمل انسانی واحد است یا ابعاد و سطوح گوناگون دارد؟» در مقاله ای در این باره
چنین می گوید:

«بعضی دانشمندان معتقدند که تحلیل صحیح
فرایند تفکر معلوم می کند که در جریان اندیشه، نقد و خلاقیت هر دو صورت می گیرند و
در نتیجه می گویند، بر این اساس ما تقسیم تفکر را تفکر عادی و تفکر خلاق و تفکر
انتقادی و منطقی تلقی نمی کنیم.

به نظر می رسد آنچه فیلسوف ایرانی، حاج
ملاهادی سبزواری به منظومه بیان کرده است به واقع نزدیک تر است. وی در شعری می
گوید:

«النفس فی وحدته کل القوی                   و فعلها فی فعله قد انطوی.»

یعنی جان آدمی در عین دربرداشتن قوای
گوناگون، یک حقیقت بیش نیست و کارهای قوای گوناگون در کار نفس یگانه ی آدمی پیچیده
شده است. (22)

با توجه به این نکته می توان گفت تفکر هم
از جهتی یک چیز بیش نیست، اما این حقیقت واحد گاهی در بعد تفکر منطقی، و زمانی در
بعد تفکر انتقادی جلوه‌گر می شود. از این دید کثرت در وحدت ملاحظه می شود در کتب
روانشناسی و برنامه درسی از انواع گوناگون فکر کردن یاد شده است. اورنشتاین و
هونکینز از چهار سطح تفکر با عنوانهای زیر نام برده‌اند:

 تفکر منطقی، تفکر انتقادی، تفکر خلاق و تفکر
شهودی.(22)

استرنبرگ و سورلینگ در کتاب «آموزش برای
فکر کردن» از تئوری سه وجهی تفکر با عنوانهای زیر یاد کرده‌اند: تفکر تحلیلی، تفکر
خلاق، تفکر عملی »

هایدگر در کتاب «چه چیزی است آنچه تفکر
می نامیم؟» قبل از بیان نظریه خود درباره تفکر سعی می کند به نوعی سنخ شناسی تجربی
در باره تفکر بپردازد. پیترز(Michael
A. Peters)در مقاله ای  با عنوان انواع تفکر و سبکهای استدلال،  بیان هایدگر را از انواع تفکر در هشت عنوان به
شکل زیر فهرست می کند و سه دیدگاه بر گرفته از سه منشأ الگوی پردازش اطلاعات،
دیدگاه لویتارد(Loytard) و دیدگاه دلیوز(Deleuze) را به آنها می افزاید:(9)

        
1.        
تفکر  به عنوان Doxa:
تشکیل یک نظر یا داشتن یک طرز فکر(نظر دادن)

        
2.        
 تفکر  به
عنوانVorstellen
 : ارائه یک مفهوم که
نماینده حالتی از امور باشد(نماینده یک مجموعه مفهومی بودن)

        
3.        
تفکر  به عنوان Ratiocinating
: تدوین زنجیره ای از قضایا که به یک نتیجه گیری معتبر منتهی شود(استدلال کردن)

        
4.        
تفکر  به عنوان Problem
solving
: تفکر علمی(حل مسأله)

        
5.        
تفکر  به عنوان Beriff
(نظریه هگل): تفکر ادراکی و نظام مند(درک کردن)

        
6.        
تفکر  به عنوان Understanding
or interpreting the particular case : فهم یا تفسیر یک حالت خاص بر حسب معیارهای
همگانی یا جهانشمول(داوری کردن)

        
7.        
تفکر  به عنوان(نظریه هایدگر) revealing
: آشکار کردن آنچه پنهان است.

        
8.        
تفکر  به عنوان letting
be : تفکر فوق معقول هایدگری

        
9.        
تفکر به عنوان information-processing
: پردازش اطلاعات(روانشناسی شناختی)

      
10.      
تفکر  به عنوان Suspicion
of
metanarratives
: تشکیک در روایت

      
11.      
تفکر  به عنوان creating
concept
خلق مفاهیم (فلسفی کردن)

 

ویتگنشتاین  تفکر را نوعی زبان می دانست. بعدها او اعلام
کرد زبان تفکر با یک معما روبرو است، آنچنانکه hans
– Johan می نویسد: (9)

از یک سو فکر باید ذاتا باز نماینده،
باشد. از سوی دیگر، ارتباط عناصر روانی با واقعیت، تشابهی با ارتباط کلمات با
واقعیت ندارد. به بیان کلی تر ویتگنشتاین 
این دیدگاه را که «تفکر فرایند ذهنی همراه با سخن گفتن است، و به سخن معنا می
بخشد» نقد کرد. (نقل قول از: Glock،
1996 ص 358)

کلوک (Glock)
نظریه کامل ویتگنشتاین  را مرهون به دور
انداختن ذهن گرائی و زبان گرائی خود در کتاب «جستارها»یش می داند که باعث شده است
تا او با تفکر به عنوان یک مفهوم کاملا گسترده و منشعب برخورد نماید. او نهایتاً
تفکر را مفهومی می داند که چهار کاربرد عمده دارد: (9)

الف) تفکر درباره یا قصد کردن چیزی

ب) تامل روی یک مساله (تفکر عمیق)

ج) اعتقاد داشتن یا اظهار عقیده کردن

د) وقوع افکاری که در لحظه‌ای خاص به ذهن
فرد خطور می کنند.

(Glock
، 1996 ، ص 359)

(پیترز) پیشنهاد می کند که نظریه
ویتگنشتاین  را درباره «بازی های زبان» به
عنوان مبنائی برای شناخت انواع متفاوت تفکر (از نظر او) بپذیریم. برای این منظور
می توان با روشی مستدل آن را به شکل زیر نشان داد:

1ـ یادگیری قواعد بازی

2ـ یادگیری پیروی از قاعده با حرکت کردن
در بازی (مثلا دلیل کاربردی، تمرین)

3ـ اختراع یک حرکت جدید با استفاده از
قواعد موجود در بازی

4ـ اختراع یک سلسله از حرکات مرتبط (یک
تاکتیک یا راهبرد جدید)

5ـ ایجاد یک قاعده جدید در بازی

6ـ ایجاد یک مجموعه قواعد جدید، مجاز
شمردن حرکات، تاکتیک ها و راهبردهای جدید

7ـ اختراع یک بازی جدید

پیترز در ادامه چنین می نویسد: هدف از
بیان این دیدگاه ها بومی سازی تفکر نیست بلکه فقط روشی ساده برای مرور سرگذشت  انواع متفاوت تفکر به منظور جمع بندی و درک چند
گانگی شان است: محدوده ای از انواع متفاوت تفکر که توسط فلاسفه مختلف در نقاط
مختلفی از تاریخ فلسفه تدوین شده است.(9)

 

تفکر، تأمل، تحزّر، تعمّق:(24)

پاول و الدر درباره  واژه تفکر و واژه های نزدیک به آن در راهنمای
واژگان و مفاهیم تفکر انتقادی خود چنین می نویسند:

فکر کردن(Think)، واژه عامّی است که به اعمال قوای ذهنی برای تشکیل ایده
ها و دستیابی به نتایج و نظایر این ها، اطلاق می شود;

 دلیل(Reason) روندی منطقی برای تفکر است که با  چیزی معلوم یا مفروض، آغاز می شود به سوی نتایج
حاصله از استنتاج پیش می رود;

 
تأمل(Reflect) بازگشت افکار شخصی به ورای یک موضوع  است و ضمناً به تداوم تفکر عمیق و با تأنی(ساکت)
اشاره دارد;

 اندیشیدن متحزّرانه و تؤام با حدس (Speculate) به استدلال مبتنی بر شواهد ناکامل و نامعین دلالت دارد و
بنابراین بر هویت حدسی نظریات شکل گرفته دلالت می کند;

تعمّق(Deliberate) عبارتست از توجه دقیق و شامل به موضوعی برای رسیدن به
نتیجه.