تفکر انتقادی-نگاه فلسفه تعلیم و تربیت
ساعت ٥:٥٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/٥/٢۸   کلمات کلیدی:

تفکر انتقادی از
نگاه فلسفه تعلیم و تربیت:

به طور کلی ، تفکر انتقادی از زمان سقراط
و روش گفتگوی اکتشافی وی با فلسفه در ارتباط است. جنبش اصلاحات نظام آموزشی معاصر
با منطق غیر رسمی ارتباط نزدیکی دارد که خود یک حوزه مجزای تخصصی در فلسفه از
اوایل دهه 1970 به شمار می رود. منطق غیر رسمی، شاخه‌ای از منطق است که که با
تفسیر ، ارزشیابی ، و برهان مورد استفاده در زبان عام در ارتباط است. منطقیون غیر
رسمی ، تفکر انتقادی را به عنوان اصطلاح وسیع تری می نگرند که شامل یافته های منطق
غیر رسمی است؛ اما از سایر اشکال منطق خارج از این حوزه نیز سود می
برد.(جانسون،1996*). منطق غیر رسمی از مبانی دقیق تئوریکی برای تفکر انتقادی حمایت
می کند اما تأکید اندکی بر استدلال و برهان دارد.

اگر چه منطق غیر رسمی ، به عنوان نقطه
احیاء توسعه نظریات مبتنی بر فلسفه تفکر انتقادی خدمات زیادی را ارائه نموده است ،
فلاسفه بر سایر عناصر در برگیرنده تفکر انتقادی نیز اشاره‌می کنند. نظریات متعددی
از تفکر انتقادی در دیدگاه‌های متفاوت وجود دارد؛ اما مسائل مشترکی را نیز در بر
می‌گیرند (انیس،*  1987 ؛ لیپمن،*  1988 ؛ مک پک،1981 ؛ پل،* 1993؛ سیگل ، 1988). (53) جانسون* (1996)
تشابهات را چنین ذکر می‌کند: «نگرش پرسشگر، نسبت به مفروضات ارزشی و ایدئولوژیکی
حساس است، بر حمایت کامل از دلایل قبل از پذیرش ادعاهای بحث برانگیز تأکید دارد،
ملاکهای متکثر کاربردی برای استدلال معقول را ارزیابی می کند، در تحلیل و ارزشیابی
ادعاها و مباحثات قضاوت می کند، به خود تأملی گرایش دارد و به سوگیری های ممکن
حساسیت نشان می دهد.» (53)

برخی معتقدندکه تفکر انتقادی با مهارتهای
خاص نظیر توانائی ارزیابی دقیق دلایل، یاتوزین شواهد مرتبط یا تشخیص مباحث مغالطه
آمیز شکل میگیرد.

عده ای دیگر انگیزه انتقادی یا گرایش
انتقادی نظیر تمایل پرسیدن سوالات جستاری ، یا آگاهی انتقادی  یا 
برخی از چنین خصایل درونی و شخصیتی را مهمترین عامل میدانند.

از دیدگاه برخی از صاحب نظران
چنانچه  فراگیران تمایلی به جستجوی
جهان  با لنز انتقادی نداشته باشند ، تدریس
محتوا و مهارتها اهمیت اندکی خواهد داشت؛ بنابراین، تفکر انتقادی بدین معنی است
که  فردنقاد باید علاوه بر اینکه ظرفیت
(مهارتها) لازم برای جستجوی دلایل، حقایق و شواهد را دارا باشد، ‌انگیزه (تمایل)
کافی برای جستجوی آنها را نیز داشته‌باشد. (53)

برخی بر این باورند که اگر تفکر انتقادی
با دانش ذاتی شکل میگیرد، بایستی همراه با حس اخلاقی یا مجموعه ای از ارزشها که
تفکر انتقادی را برانگیزد، همراه باشد.(52)

با اینحال هنوز برخی تفکر انتقادی را
وابسته به دانش قابل توجه از یک محتوی ویژه میدانند. برخی تفکر انتقادی را دانش در
باره مفاهیم خود تفکر انتقادی(نظیر مقدمه، مفروضات، استدلال معتبر) میدانند. برخی
از صاحب نظران تفکر انتقادی را  ناشی
ازدانش عمیق و وسیع با ساختار شناخت شناسانه در یک موضوع علمی خاص میدانند،  بطور یکه شخص را تنها در آن موضوع  خاص متفکر انتقادی میکند. (52)

انیس صاحب نظر شناخته شده در زمینه تفکر
انتقادی، تعریفی ارائه کرده است که در آن به جنبه های عملی تفکر نیز تاکید
میکند.  «تفکر، استدلال و منطقی است که بر
تصمیم گیری در مورد عقاید و اعمال متمرکز است.»(49) برای انیس،
تفکر انتقادی به معنای بررسی صحیح تعابیر است امّا او بصورت عام تر از تفکر
انتقادی به «تفکر تأملی مستدل» تعبیر می کند. انیس مدافع مفهومی از تفکر انتقادی
است که آن را مهارت های خاص اولیه میداند. (52)

از نظر انیس مهارتهای کلیدی تفکر انتقادی
شامل‌:

- تمایز بین واقعیتهای قابل تأیید و
ادعاهای ارزشی ، تعیین اعتبار منبع یا ادعا‌، تعیین صحت بین  ادعاهای مستند و غیر مستند ،شناسایی سوگیری
فرضیات‌، تشخیص تناقضات منطقی، تعیین نقاط قوت یک بحث می‌باشد.

انیس (1987) معتقد است‌ که تفکر نقاد به
عنوان تفکر تأملی مستدل بر تصمیم گیری درباره آنچه که فرد به آن باور دارد یا عمل
می کند، تأکید دارد. از دید تربیت انتقادی تغییر تفکر و عمل باید با یکدیگر روی
داده و هر کدام عامل محرکی برای دیگری باشد.(53)

انیس*  (1987) تفکر انتقادی را تفکری  استدلالی برای تصمیم گیری درباره آنچه فرد به
آن معتقد است می داند. وی بین تمایلات و توانایی ها (مهارتها) تفاوت قائل‌می شود و
معتقد است که فرد نقاد باید هر دوی آنها را داشته باشد.

انیس(1992) ابراز کرد که مهارتهای مرتبط
با تفکر انتقادی رو میتوان بطور مستقل از رشته علمی خاص فراگرفت.  اما همچنین او معتقد است قبل از آنکه شخص
بتواند آن مهارتها را در یک حوزه به کار ببرد، لازم است که به حداقل معینی دانش در
آن رشته علمی خاص دست یابد.

انیس 1996 از مفهوم آن بر اساس مهارت های
خاص نظیر مشاهده، ارزیابی شواهد، تصمیم، استدلال و ارزیابی استدلال دفاع میکند. او
فرایند تفکر انتقادی را فرآیندی  قیاسی می
داند به این معنا که شخص به این عرصه وارد می شود تا اصول و مهارت های تفکر
انتقادی  را برای  یک رشته علمی خاص به کار ببرد. (52)

آنچنانکه گفته شده انیس بر اصول مهارت
های استدلال نقادانه که فارغ از موضوع( و بر اساس منطق) است، تاکید دارد این اصول
همان اصول منطقی است که مختص یک موضوع درسی خاص نیست، اماّ بطور همگانی قابل
استفاده است. از سوی دیگر بر اهمیت اصول و مهارتهای موضوع علمی خاص یعنی همان
اصولی که تنها در یک حوزه درسی خاص بکار میرود، تاکید می ورزد. بعنوان مثال آنچه
در بررسی زیبائی شناسی یک اثر هنری شایان توجه است از این دست به شمار می آید. (52)

انیس به خاطر نوع خاص برداشت خود که در
آن توجه را به مهارتها معطوف میکند مورد انتقاد قرارگرفت وی اخیراً به تعریف خود
از تفکر انتقادی،  مفهوم گرایش به
انتقادی  فکر کردن را گنجانده است. (52)

 عناصر کلیدی حوزه تمایلات از نظر انیس شامل دل
مشغولی برای جستجوی حقیقت ، توجیه عقاید و باورها و دارا بودن گرایش‌ها صادقانه و
شفاف برای شأن و ارزش تمامی افراد بشر است. اگر چه انیس‌، رویکرد تمایلی را مهم می‌شمارد‌،
مفهوم وی از تفکر انتقادی به‌طور بنیادین رویکرد مهارتی را شامل می‌شود.(53)

لیپمن و انیس، تفکر انتقادی را دارای
حداقل دو عنصر اساسی میدانند: یکی عنصر بررسی و ارزیابی دلایل، که مستلزم کسب
مهارتهای لازم برای درک درست و ارزیابی دلایل و ادعاهاست و دیگری روحیه انتقادی که
شامل آمادگیها، نگرشها، خصوصیات ذهنی و صفات شخصی است. آنها همچنین مطرح میکنند که
مهارتهای تفکر انتقادی به تنهایی بی فایده است، مگر آنکه فرد دارای روحیه انتقادی
باشد.(10)

پاول*  تفکر انتقادی را این گونه تعریف می کند: « هنراندیشیدن درباره تفکرتان، وقتی که شما  می اندیشید تا تفکر خود را بهتر کنید، یعنی آن را روشن تر، درست تر و قابل توجیه تر بیان کنید.»(55)

پاول (1982) همانند انیس بر مهارت ها و
فرآیندهای مرتبط با تفکر انتقادی تاکید دارد. او تفکر انتقادی در مصداق ضعیف را از
تفکر انتقادی در مصداق قوی مجزا میکند. به عقیده پاول  مصداق ضعیف تفکر انتقادی بر توانائی انتقادی فکر
کردن در باره موقعیت خود شخص،  مباحثات،
مفروضات و همچنین جهان بینی، دلالت میکند. برای پاول تفکر انتقادی به این معنا
همان شناخت ژرف از خویش است. تفکر انتقادی در این سطح جسارت توام با تواضع
خردمندانه را به ارمغان می آورد.

یک متفکر نقاد قوی (مصداق قوی تفکر
انتقادی )کسی است که قادر به درک تصویر بزرگتر و فراگیرتری است.

فرد در مصداق قوی تفکر انتقادی قادر است
تا جهان بینی های متفاوت از نظر دیدگاه را درک نماید. چنین فردی در یک مباحثه تنها
به دنبال نقادی گامهای شخصی خویش نیست.

از نظر پاول گفتگو با افرادی با  جهان بینی ها و زمینه های فرهنگی گوناگون یک
خصیصه ضروری تفکر انتقادی است.  بنابراین
در این دیدگاه فرد سعی میکند اشیاء را از دیدگاه های متفاوت بنگرد، تا بتواند جهان
بینی خود را  از دریچه ای  بزرگتر و در زمینه های مختلف درک نماید.

پیام مثبت چنین تفکری بردباری خاصی است
که نتیجه یادگیری است. لذا برای پاول تفکر انتقادی نوعی تفکر است که بر تفکر خود
خواهانه فردی و اجتماعی سیطره دارد.(52)

سیگل*  در این مورد در مقابل پاول نظری دارد و آن اینست
که این تحمل وبردباری ممکن است، ناشی از نسبی گرایی باشد.

سیگل ، ما را از سقوط در ورطه نسبی گرایی
بر حذر می دارد، او همچنین یک تکیه گاه معرفت شناسانه و دلایلی اساسی برای شناخت و
درک عمومی از این مقوله را  لازم میداند.

آخرین نظرات پاول و اسکریون در این باره
عبارتند  از:

تفکر انتقادی فرآیند فعالیت منظم عقلانی
و ماهرانة مفهوم سازی ، کاربرد، تجزیه ‌و ‌تحلیل‌، ترکیب  و ارزشیابی مجموعه‌ای‌ از اطلاعات و یا تعمیم
آن می‌باشد که به‌وسیلة مشاهده،تجربه،اندیشه،منطق یاارتباط به‌عنوان راهنمای نگرش
و رفتار عمل می نماید. (نقل قول از: اسکریون و پاول ، 2007)

تفکر انتقادی بر پایة ارزشهای عقلانی
همگانی است که موضوعات آن دارای تقسیماتی چون آشکار سازی، صحت، دقت ،انسجام، ارتباط
موضوعی، مدرک مستدل‌، دلایل متقن، عمیق، حیات بخش و منصفانه می باشد.در واقع تفکر
انتقادی سبکی از تفکر در بارة هر موضوعی،محتوایی یا مسأله‌ای‌است؛ تفکری‌است که
مسائل و سئوالات اساسی رامطرح می کند وآنها را به ‌طور واضح و دقیق فرموله می‌کند،
اطلاعات مرتبط را جمع آوری و بررسی می نماید، عقاید انتزاعی را به‌طورمؤثر تفسیر
کرده تا به راه حلها و نتایج منطقی دست یابد و بادیگران ارتباط های مؤثری را برای
حل مسائل پیچیده برقرار می نماید.

بنابراین تفکر انتقادی به فرد متفکر کمک
می کند که برمحتوای مورد نظرتمرکز کرده، از باورها و عادتهای غلط اجتناب نماید و
بر انتخاب بهترین گزینه‌ها با استفاده ‌از اطلاعات درست و تحلیل و ترکیب آنها
اقدام نماید .

به‌طور خلاصه می توان گفت تفکر انتقادی،
تفکر خود رهبری، خود نظم بخشی، خود کنترلی و خود تصحیحی می‌باشد.(نقل قول از: اسکریون
و پاول،2007)

از نظر ریچارد پاول (1994) بین مهارتها و
تمایلات تفاوت وجود دارد و تفکر انتقادی دارای دو شکل است. این تفاوت شامل حس ضعیف
و حس قوی تفکر انتقادی است؛ حس ضعیف بدین معنی است که فردی مهارتها را یادمی گیرد
و می تواند آنها را نشان دهد (تفسیر، ارزشیابی داده‌ها) به بیان دیگر دارای رویکرد
مهارتی به تفکر انتقادی است؛ اما در حس قوی 
فرد مهارتها را در زندگی از طریق ارائه فرضیه، آزمون مجدد و طرح سوال
معنادار به کار می برد. از نظر پل،  متفکر
نقاد دارای حس قوی است که انگیزه زیادی برای روشنگری،اعتبار و عدالت دارد؛ به بیان
دیگر در حس قوی، متفکر نقاد باید یک مسأله را به‌طور عینی از ابعاد مختلف نگاه کند
.

مک پک (1981) بر خلاف انیس و پاول تفکر
انتقادی را مختص یک رشته علمی معین می داند. او تفکر انتقادی رو وابسته به درک
جامع محتوای رشته و نیز بر برداشتی شناخت شناسانه از رشته علمی معین می شمارد. به
عقیده مک پک تفکر انتقادی مستقل از حوزه موضوع معین قابل تصور نیست. به عقیده مک
پک پذیرش اینکه یک متفکر نقاد در حوزه فیزیک هسته ای باشد و در این باره بسیار
اندک بداند، مشکل است.

اینکه فرد چه مهارتها و گرایشاتی باید
داشته باشد، در مقابل در دانش وسیع و ژرف ضروری برای نقادی در یک رشته علمی اهمیت
ندارد.

این یعنی تفکر انتقادی در یک رشته علمی
حوزه فعالیت یک فرد، باید مبتنی بر دانش کامل (جامع) فرد از محتوا و شناخت شناسی
اش از رشته مورد نظر باشد.

از نظر مک پک (1981) تفکر انتقادی به
معنای «تشکیک تأملی ، تمایل و مهارت در به تعلیق در آوردن یا ردّ موقتی شواهد در
دسترس از یک موضوع می داند  تا حقیقت یا
صحت یک مسأله یا عمل را مشخص سازد». از نظر 
مک پک  تفکر انتقادی مجموعه ای از
مهارتهای ویژه در حوزه خاص است که هنوز هم مهم به شمار می رود. از دید گاه وی،
آلبرت آنشتاین به طور انتقادی در فیزیک تفکر می‌کرده است ، اما همزمان وی در عرصه
شعر و شاعری فرد بی کفایتی محسوب می شده است؛ بنابراین اگر فردی در یک حوزه متفکر
نقاد باشد، این امر بدین معنا نیست که وی در تمامی حوزه‌ها یک متفکر نقاد به شمار
رود. از نظرمک پک، مهارتها و دانش مورد نیاز برای یک حیطه متفاوت از مهارت‌ها و
دانش مورد نیاز سایر حیطه هاست.(53)

بعبارتی برای مک پک فرآیند تفکر انتقادی
یک فرآیند استقرائی است. از نظر مک پک تفکر انتقادی یک نوع تفکر استقرائی است که
اصول تفکر انتقادی را با کلیت بخشی به محتوا و ساختار در یک رشته علمی وارد
میکنند. سیگل بر رابطه قوی مفهومی بین تفکر و عقلانیت تاکید دارد.  برای سیگل تفکر انتقادی پیشروی مقتضی با
استفاده از براهین و منطقی بودن باور و عمل بر مبنای دلایل است. سیگل نیز همچون
پیترز و شفلر خاطر نشان میکند که تعهد فرد بر ایستادگی استوار بر اصول قابل دفاع
آشکار که مورد پذیرش همگان و عینی است ناشی از پذیرش اهمیت و نیروی براهین است. نزد
شفلر شخص اصول، دلایل و ثبات از نظر مفهومی قابل انفکاک نمی باشد. بر این پایه
تفکر انتقادی به تفکری اصولی حداقل برحسب اصول بی طرفی (نداشتن غرض)، ثبات
(استحکام)، تصادفی نبودن و منصفانه بودن اطلاق می شود. آنچنانکه خواهد آمد، مارتین
نیز عقیده اتکای تفکر انتقادی بر اصول را با نگاه متفاوتی مبتنی بر اصل عدالت
بیشترتوسعه میدهد.(52)

درک خاص سیگل از تفکر انتقادی باعث شده
است تا از تفکر انتقادی به عنوان ارزیابی دلیل در حوزه مهارتی و قسمت نگرشی  نقّادی در حوزه گرایش دفاع نماید. این جانبداری
همراه با توجهی  است که وی به قسمت ارزیابی
دلایل مبذول می دارد.

متفکر نقاد باید قادر باشد تا بدرستی
دلیل و قابلیت آنها را برای اثبات باورها ،ادعاها و عملکردهای مجاز بررسی نماید.
بنابراین متفکر نقاد بایستی قادر باشد دلایل و اصول حاکم بر آنها را بررسی نماید.
بدین منظور او باید هم درک صحیحی از اصول داشته باشد و هم توانائی بهره برداری بر
روی از آنها را برای بررسی دلایل داشته باشد.

این اصول ممکن است وابسته به موضوع
(موضوع گرا) و یا مستقل از  موضوع (موضوع
گریز) باشند(به نقل از: سیگل، 1990)

هاروی سیگل(1988) عنصر استدلال را به
عنوان یک عنصر اختصاصی تفکر انتقادی می‌داند. از نظروی تفکر انتقادی مستلزم اعمالی
مشابه عمل تفکر نیست.(53)

سیگل معتقد است که هم اصول موضوع گریز و
هم اصول موضوع گرا و مهارتها به حیطه بررسی دلایل مربوط میشود و بنا براین  به تفکر انتقادی تعلق دارد. وی بیش از اینکه در
حوزه اصول و مهارت ها معطل شود ، بعد ضروری دیگری از تفکر انتقادی را که مستلزم
درکی شناخت شناسانه و ژرفتر از طبیعت دلایل صدور حکم و تصدیق است، مطرح می نماید.(52)

از سوی دیگر سیگل معتقد است که متفکر
نقاد بایستی درک کند که چرا دلیلی مورد قبول عامه ارزیابی می شود.  علاوه بر این سیگل به بخش نگرشی تفکر انتقادی
توجه می دهد.

«شخصی که نگرش انتقادی دارد، واجد شخصیت
ویژه ای است همچنانکه از مهارتهای ویژه ای برخوردار است. شخصیتی که به جستجو گرایش
داشته باشد و قضاوت و عملش متکی به دلایل باشد، غرض ورزی و قضاوت تصادفی را نمی
پذیرد، به ارزیابی عینی ادله ذیربط تعهد داشته و جنبه هائی از تفکر انتقادی نظیر
صداقت خردمندانه، عدالت در برابر شواهد، توجه مشتاقانه و منصفانه به علائق، عینیت
و انصاف  ر ارج می نهد»(به نقل از: سیگل ،
1990)(52)

در موضع گیری (سیگل) عشق به برهان و
تعهدی که مبین اصول و مهارت های استدلال انتقادی است، قویاً از خصایص اصلی یک
متفکر نقاد محسوب می شود.(52)

انیس(1996) معتقد است که فرد نقاد نه فقط
باید دلایل را جستجو کند و سعی در تدوین آن داشته باشد؛ بلکه وی باید برای انجام
آن گرایش داشته باشد. سیگل(1988) این ایده‌انیس را برای ساده دیدن تمایلات به
عنوان  الهام بخش مهارتهای تفکر انتقادی را
نقد می کند؛ زیرا  این امر نمی تواند بین
متفکر نقاد و تفکر انتقادی تمایز مناسبی قائل شود. برای سیگل حوزه تمایلات (روح
نقادی) بیشتر شبیه ویژگی ریشه دار و عمیق آن چیزی است که شفلر (1991) از آن به
عنوان یک عشق حقیقی و تنفر از دروغ  نام می
برد.(53)

مارتین(1992) ضمن تاکید بر گرایشات مرتبط
با تفکر انتقادی آن را بر خاسته و ناشی از دیدگاههای اخلاقی و ارزشهای خاص میداند.
جین رونالد مارتین(1992) بر مبانی اخلاقی و ارزشهای خاص تأکید دارد. از نظر وی یک
متفکر نقاد ایده آل باید دارای زمینه های اخلاقی باشد؛ به عبارت دیگر  تفکر انتقادی نیازمند پشتوانه‌اخلاقی است.

او پیشنهاد میکند که شروع کردن یک پرسش
با انگیزه تفکر انتقادی بایستی برخاسته از دغدغه ای راجع به جهان انسانی و عدالت
باشد.(52)

تاکید مارتین بر جنبه های انسانی و
عادلانه تفکر انتقادی به این دلیل است که ممکنست فردی از خلال یک استدلال انتقادی
به نتیجه ای برسدکه از نظر اخلاقی پیامد قابل قبولی محسوب نگردد.(52)

به عقیده مارتین اصولا ً تفکر انتقادی
زیر بنایی اخلاقی دارد . او در مقایسه با سیگل که مهارت شناخت شناسانه ای را برای
تفکر انتقادی ضروری می داند، مهار اخلاقی را لازم می شمرد. به عقیده مارتین تفکر
انتقادی یک قضیه اولیه نیست.(52)

بعقیده مارتین مهمترین موضوع در این
باره، تفکر و تعامل با کسانی است که جهت گیری آنها توسعه جهان برتر است.

تایر بیکن مباحث مطرح شده توسط مارتین در
دفاع از تعهدات کثرت گرایانه و دموکراتیک در زمینه شناخت شناسی را همگام با جنبه
های اخلاقی تفکر انتقادی بیشتر تجزیه می کند. 
تاملات تایر بیکن در این زمینه به دگرگونی تفکر انتقادی به نوعی تفکر
موسوم  به «تفکر سازنده» منجر می شود.(52)

الستون در دفاع مشابهی از نظریه تفکر
انتقادی تحت عنوان نقادی پیوند دهنده (به نقل از: الستون2001،ص 28) اینگونه تفکر
نقادانه را علاج مسائل امروز جهان و موافق با مشکلات متنوع بشری می داند و معتقد
است که چنین تفکری است که قادر خواهد بود، راههای ایجاد ارتباط معنی دار بین تفکر،
فعالیت، بیان و رابطه را پیش بینی و هموار نماید.(52)

فلن (phelan) نیز در
نظریات خود از کسانی که به قول والترز(1994،ص18) جریانی موسوم به موج دوم تفکر
انتقادی را بوجود آورده اند.  فلن در مسیر
خود نظریه «حکمت عملی» را به عنوان جایگزینی برای فورمول سازی های رایج تفکر
انتقادی می کند (به نقل از: فلن 2001،ص41). 
نظریه فلن در واقع به توصیف والترز از تفکر انتقادی در موج اول متکی است.
توصیف والترز از تفکر انتقادی بر پایه تحلیل منطقی  و مناظره 
واقع است( به نقل از: موترز 1994 ص 4).

به عقیده فلن توانائی تفکر انتقادی که
تنها بر برهان  متکی باشد در عرصه عملی به
مواردی از قبیل مرگ یک بچه، یک بیمار بدحال، تناقض سیاسی و یا لجاجت یک نوجوان
محدود میشود. اما پاسخگویی به برخی اتفاقات که فراتر از یک پرسش شناخت شناسانه
است، در حیطه حکمت عملی است.(52)