تفکر انتقادی- موانع و چالشها
ساعت ٧:٤۱ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۳/٥/٢٩   کلمات کلیدی:

موانع و چالشهای آموزش تفکر انتقادی:

اگرچه موانع موجود  در برابر آموزش و ترویج تفکر انتقادی از نظرگاه
های متفاوت قابل تقسیم بندی کردن است ولی در این مجال تنها به نحوی موجز به برخی
از این موانع که می توان به عناصر مختلفی در برنامه درسی نسبت داد، اشاره می شود:

صالحی در کتاب «تفکر انتقادی و تصمیم
گیری بالینی» موارد زیر را به عنوان مصادیق آن ذکر می کند:

  • استفاده
         زیاد از عادت
  • تمایل
         به حفظ روند معمول اقدامات
  • اضطراب،
         استرس خستگی از عواملی است که در تصمیم گیری بالینی با کاهش تمرکز و انرژی در
         پرستار(پزشک) به محدودیت تفکر منجر می شود.
  • نداشتن
         فرصت کافی برای تفکر، ممکنست به شکست در دستیابی به همه اطلاعات مورد نیاز
         برای تصمیم گیری منتهی شود. اگرچه کفته می شود در شرایط خاصی ممکنست محدودیت
         زمانی به عنوان عامل محرّک باعث تقویت تفکر انتقادی شود.
  • تعهد
         بیش از حدّ به ایدئولوژی، مذهب سیاست بطوریکه راه ذهن را بر نظریه های دیگر
         مسدود نماید.
  • تعصبّات
         و سوگیری ها
  • کمبود
         اعتماد به نفس که منجر به عقب نشینی از موضع خود در مقابل شخصیت های بالاتر
         می شود.
  • عوامل
         محیطی منحرف کتتده فکر
  • کلیشه
         سازی و عدم انعطاف پذیری مثبت ذهنی
  • تمایل
         به پذیرش این فرض که تنها یک گزینه بهترین است.
  • مقاومت
         در برابر تغییر و اعتقاد به برتری تفکر جمعی نسبت به تفکر مستقل، برای اجتناب
         از اختلافات فکری

پرکینز ریاضی دان و متخصص هوش مصنوعی و
روانشناسی شناختی است. وی ضمن اعتقاد به وجود سه نوع هوش(عصبی، تجربی،
فکورانه/تأملی)، تفکر نقّاد را از ظرفیت های نوع سوّم هوش(فکورانه) می داند. وی
برای هوش تجربی محدودیت هایی قائل است که از انها به عنوان «دام های تفکر» نام می
برد. این محدودیت ها در واقع موانعی بر سر راه هوش فکورانه و مانع بروز ظرفیت های
حیاتی آن است:

  • عجول
         و شتاب زده بودن(Hasty): در وادی هنر تجربه نشان داده است که مردم حتّی هنگامیکه با
         اثر هنری مورد علاقه خود رو به رو می شوند، بیش از نیم دقیقه درنگ نمی کنند و
         به سرعت به اثر هنری بعدی منتقل می شوند. صرف این میزان زمان برای نگریستن به
         یک اثر هنری یقیناً به چیزی جز یک ادراک یا تجربه سطحی و کم عمق منجر نخواهد
         شد.
  • باریک
         و محدود اندیشیدن(narrow): این دام معرّف این واقعیت است که مردم غالباً به سبک یا
         رویه و از منظر مأنوس و مألوف خود به پدیده ها می نگرند. مثلاً در مقام تصمیم
         گیری و قضاوت، کم تر به همه ی گزینه های ممکن  که در بردارنده ی گزینه های غیر متعارف
         نیز می باشد، توجه می شود. در وادی هنر هم مردم غالباً به آثار هنری به شکل
         بسیار محدودی می نگرند وطبعاً از توجه به معانی، رمز ها و نمادهای به کار
         گرفته شده در اثر محروم می مانند. در نتیجه نوعاً پیش از آنکه به کاوش معانی
         معلق و منتظر کشف، در اثر هنری پرداخته وآن را دریابند، به وادی منفی درباره
         آن می رسند.  مثلاً تعصبات فرهنگی می
         تواند انتظارات و در نتیجه داوری را در ما بوجود بیاورد.
  • کدر
         و غیر شفاف بودن (fuzzy): این دام معرّف این واقعیت است که تفکر انسانی غالباً نسبت
         به ظرایف و دقایق پدیده های موضوع ادراک بی توجه بوده و از تمیز دادن میان
         اجزأ و عناصر باز می مانند.  قضاوت
         نوعاً قضاوت کلی و فارغ از جزئیات 
         ظریف و دقیقی است که در عناصر و اجزای پدیده حضور دارند. در وادی هنر
         نیز چنین قضاوتهایی ناشی از ادراک کلّی، عام 
         و مستقل از ظرایف و فارغ از جزئیات تمیز دهنده و غنا بخش ادراک(holistic undiscriminating perception) می باشد.
  • پراکندگی،
         شلختگی، سازمان نیافتگی فکر (sprawling): این دام معرّف این واقعیت
         است که تفکر انسانی غالباً فاقد طرح و نقشه بوده، نظم و ترتیب خاصی در آن به
         چشم نمی خورد. در جریان تفکر از شاخه ای به شاخه ای پریدن و جریان سرگردان و
         بی هدف، بیان دیگری از این آفت است. تصمیم گیری در چنین شرایطی پیش از
         شناسایی گزینه های مختلف و بدون تمرکز و بدون در نظر گرفتن عواقب و
         نتایج  هر گزینه انجام می شود. در
         وادی هنر نیز مردم غالباً در مواجهه با یک اثر هنری به صورت بی هدف و تصادفی
         توجه خود را به قسمت های مختلف اثر معطوف می کنند و در نگاهشان
         نظامدار(سیستمی) عمل نمی کنند.