تفکر انتقادی- هنر

تفکر و هنر:

هنر و
زیبا شناسی- بر اساس تلقی رایج که جون با قلمرو حسّ، عاطفه، و احساسات سرو کار
دارد، طبعاً نمی تواند در اولویت نظام های آموزشی و تربیتی در برنامه های درسی
مدارس قرار گیرد-  در اکثر نظام های آموزشی
دنیا به حوزه ی نیست ها یا محذوفات(برنامه ی درسی پوچ) رانده شده اند. برخی صاحب
نظران ریشه و مبدأ این بد فهمی را  از جمله
در نظریه معرفت شناسی افلاطون جست و جو می کنند که با تمیز میان حس و عقل و اصالت
قائل شدن برای عقل به عنوان یگانه مجرای معتبر شناخت، قلمروهایی که به زعم برخی
ارتباط روشنی با پرورش قوای شناختی ندارند باید به حاشیه رانده شده یا از دستور
کار نظام های آموزشی حذف شوند.

پرکینز
متخصص ریاضی و هوش مصنوعی و روان شناس شناختی در کتاب چشم هوشمند به بررسی نقش هنر
در پرورش منش/روش(Disposition)
پرداخته است. او هوش آدمی را شامل سه گونه هوش(عصبی-تجربی-فکورانه/تأملی) می داند.
هوش تجربی هوش را ظرفیتی قابل تغییر و دست کاری امّا در مقیاس محدود ارزیابی می
کند. هوش فکورانه هوش را ظرفیتی قابل تغییر و دست کاری امّا در مقیاس فراگیر(ظرفیت
های فراشناختی) به شمار می آورد. پرکینز ضمن تأکید بر اینکه بقا و دوام انشان
موکول و منوط به استفاده از هر دو نوع هوش یاد شده است، کوشش اصلی خود را بر این
مهم معطوف می کند که هوش فکورانه را به عنوان ظرفیتی بلا استفاده و معطّل مانده
بشناساند و بستری مناسب برای پرورش و جسن استفاده از این ظرفیت حیاتی معرفی نماید.
از نظر پرکینز استفاده از هوش فکورانه منوط به پرورش روش ها و منش هایی در تفکّر
است که دست یابی به آنها به مؤثرترین شکل ممکن از طریق آ»وزش هنر یا نگاه
هوشمندانه به آثار هنری میسّر است.

نظریه
پرکینز در این باره مبنتی بر مفروضات زیر است:

فرض
اوّل این است که آثار هنری در نگاه اوّل کلیه رمز و راز های خود را آشکار نساخته و
اساساً هنر از آن جهت هنر دانسته می شود که مشحون از معانی معلق و منتظر کشف است.
به دیگر سخن زبان هنر زبان اشاره است و دلالت آن ضمنی است. چشم غیر مسلّح از دیدن
هرآنچه نادیدنی است عاجز است.  وی موضوعیت
یافتن حوزه هایی از قبیل نقد هنری و مقولاتی از جمله «تجربه زیبا شناختی» ناشی از
این طبیعت هنر می داند.

فرض
دوّم پرکینز را می توان به استعداد و قابلیت هنر برای پرورش منش یا  عادات صحیح تفکّر و جبران آفات رایج تفکر مربوط
دانست. «نگریستن به هنر مستلزم تفکّر است» و«نگاه متفکرانه به آثار هنری، روشی
برای بهتر فکر کردن است.» به عبارت دیگر هنر زمینه ای است برای برخوردار شدن از
هنر هوش و تفکر یا هنر خوب فکر کردن.

فرض سوم
این است که پرکینز هنر و آثار هنری را دارای استعداد و امتیاز ویژه ای در جهت
تمرین و تقویت عادات و منش های ممتاز تفکر ارزیابی می کند. آثار هنری به منزله
لنگر گاه های حسی(sensory anchor) هستند
که تفکر را به سمت عادات مرغوب سوق می دهند.

چهارمین
و آخرین فرض پرکینز ناظر به استعداد و امتیاز ویژه ای است که آثار هنری را محمِل
مناسبی تری برای تمرین و تقویت عادات و روش های ممتاز فکر کردن می سازد. این ویژگی
به جاذبه های احساسی و عاطفی هنر باز می گردد که در نیل به قابلیت خوب فکر کردن
نقش ایفا می کند.

از نظر
پرکینز هنر عبارتست از چیزی برای جلب و حفظ توجه که درگیری عاطفی فرد، با موضوع را
موجب می شود. این درگیری عاطفی آثار هنری را در 
موقعیت ویژه و منحصر به فردی برای تمرین عادات و منش های ممتاز تفکر قرار می
دهد. بدین سبب، هنر بستر  بهتری برای پرورش
عادات ممتاز فکری در مقایسه با سایر مواد و موضوعات درسی است.

کلیدی
ترین واژه یا مفهوم در نظریه پرکینز واژه Disposition است. تمرکز و تأکید پرکینز بر پرورش
منش، عادات یا روش های تفکّر بوده و توجهی به مباحث رایج تر وشناخته شده تر در این
باب که مربوط به مهارت ها و راهبردهای تفکر میشود ندارد.

او می
گوید: «عادات و منش ها و روش های تفکر، مهارت ها یا راهبرد های تفکر نبوده و چیزی
بیش از آن هستند. در حالیکه  راهبردها
معمولاً معرّف یک فرآیند گام بندی شده (تکنیک ها) می باشند که مثلاً ناظر به
چگونگی تقویت مهارت تفکر خلاق یا نقّاد است. عادات و منش تفکر ناظر به کیفیت های
عام فراگیر فکر هستند که در جهت دست یابی به هر مهارت فکری، اجرای هر راهبرد تفکر
یا مستقل از آنها کاربرد دارند. به نظر پرکینز این عادات تفکر هستند که نقش کلیدی
و زیر بنایی در تحقّق قوای ذهنی دانش آموزان ایفا می کنند.»

/ 0 نظر / 25 بازدید